تحقیق درباره مقدمات ظهور

صفحه اصلی آرشیو راهنمای خرید پرسش و پاسخ درباره ما پشتیبانی تبلیغات تماس با ما

صفحه نخست  » دانلود رایگان  »  تحقیق درباره مقدمات ظهور

تحقیق درباره مقدمات ظهور


دانلود تحقیق و مقاله رایگان با عنوان تحقیق درباره مقدمات ظهور

مقدمات ظهور
ابن شرف بس كه به مسكين درت مِسكينم هرگز آنقدر ندارم كه شوم مِسكينت
«اللّهمَّ صلّ علي محمّد وآل محمّد وعجّل فرجهم»
دنيا، ميدان تنازع حق و باطل، و سراي پيروزي‏ها و شكست‏هاي گذراي اين دو جبهه بوده و خواهد بود:«وتلك الأيّام نُداوِلُها بين النّاس»؛ اين روزگار [گاهي فتح و غلبه، گاهي شكست و مغلوبيّت] را ما ميان خلايق مي‏گردانيم
.1 آن چه در اين ميان، اميد بخشِ دل خسته‏ي مؤمنان است، فرجام گرم و شيريني است كه قرآن كريم براي اين درگيري نويد داده است: «إنّ الذين يُحادّونَ اللّهَ ورَسولَهُ أولائك في الأذلّين* كتب اللّهُ لاَءغلِبَنَّ أنا و رُسُلي»كساني كه با خدا و رسول‏اش مخالفت مي‏كنند، آنان در پَست‏ترين مرتبه‏ي ذلّت‏اند. خداوند، چنين حتم گردانيد كه البته من و فرستادگان‏ام، [بر دشمنان] غالب مي‏شويم
.2 زبانِ «كتب اللّه…»، نشانه‏ي اراده‏ي حتمي خدا است.
گويا، مسير سربلندي و غلبه‏ي حق و تحقّق آن فرجام روشن، تنها از راه آن ميدان درگيري و نزاع مي‏گذرد. كه در آيه ديگري چنين آمده است: «بَل نَقذِفُ بالحقّ علي الباطِل فَيَدمِغُهُ فإذا هو زاهقٌ»3؛ بلكه ما، هميشه، حق را بر باطل پيروز مي‏گردانيم تا باطل را محو و نابود سازد.
در اين باره، آن چه حايز اهمّيّت است، اين است كه «آيا نويد چنين فرجام زيبايي، كُشنده‏ي مسئوليّت‏هاي انساني و تاريخي پيروان حق خواهد بود. و يا اين كه هواداران جبهه‏ي حق، در عين اميدواري و دل دادگي به اين قبيل بشارت‏ها، بايد حركتي هماهنگ با قانون‏ها و سنّت‏هاي حاكم بر هستي، در جهتِ فراهم آوردن و زمينه سازي آن روز موعود داشته باشند؟». اين جا است كه ضرورت بحث از علل، عوامل، شرايط و زمينه‏هاي ظهور، آشكار مي‏شود و آدمي را در پي كنكاش از آن‏ها وادار مي‏سازد.
زمينه‏هاي ظهور، نوشتاري است كه سعي كرده با استمداد از آيات و روايات و سنّت‏هاي الهي حاكم بر هستي، گامي در اين جهت بردارد.
فصل يكم ـ كلّيات
الف) تعريف:
واژه‏ي «مقدمات»، جمعِ «مقدمه» مي‏باشد، در لغت عبارت است از «اموري كه براي شروع در امري لازم هستند»،4 و در اصطلاح، «مقدمات ظهور» به اموري گفته مي‏شود كه وجود آنها پيش از ظهورِ منجي موعود، حضرت حجة‏بن الحسن العسكري(عليهماالسلام)، بايسته است؛ چرا كه با فراهم آمدن اين مقدمات، مقتضيات ظهور فراهم گشته و موانعِ آن برطرف مي‏گردد.
گفتني است عرصه‏ي پژوهش در نوشته‏ي حاضر، در دايره‏ي فرهنگ لغات عربي رقم خورده است، بر همين اساس بايد دانست كه واژگان ذيل در بردارنده‏ي معناي مورد نظر مي‏باشند:
1ـ وطأ؛ كه در بردارنده‏ي معناي هموار سازي است. و عبارتِ «وَطَّأَ الشي‏ءَ» به معناي «آن چيز را آماده و مهيّا ساخت»5 آمده و در حديث نيز چنين آمده است: «يخرج [اُ]ناس من المشرق فَيُوطِّئونَ للمهدي يعني سلطانه»6 (از مشرق زمين مرداني خروج مي‏كنند و براي حضرت مهدي(عليه‏السّلام)، حكومتش را آماده مي‏سازند)
2ـ مهد؛ كه در بردارنده‏ي معناي آماده سازي است، و عبارت «مَهَّدتُ الأمر» يعني «آن كار را آماده كردم»7، چنان كه اين آيه شريفه مي‏فرمايد: «مَن عمل صالحا فلأنفسهم يَمهدون»8 (آنها كه كار شايسته انجام مي‏دهند، سود خود را آماده مي‏سازند).
3ـ هي‏ء: كه متضمن معنايِ، اصلاح و برطرف كردن نواقص، حاضر نمودن، و فراهم سازي است. همانطور كه در آيه شريفه آمده: «فقالوا ربّنا آتنا من لدنك رحمةً و هيّي‏ء لنا مِن أمرِنا رَشَدا» (و گفتند: پروردگارا ما را از سوي خودت رحمتي عطا كن و راه نجاتي براي ما فراهم ساز).9
ب) انقلابي از طرق عادي (طبيعي)
يكي از مطالب مهمّي كه در ميان آيات نوراني قرآن، بارها، مورد تصريح قرار گرفته، مسئله‏ي «قانون‏هاي حاكم بر جهان هستي و تاريخ و جامعه» است.
طبق آيات فرواني، تاريخ بشر و سرنوشت انسان‏ها در دايره‏ي نظام خاصّي رقم مي‏خورد كه در آن، هرگونه دگرگوني و انقلابي، تابعِ يك سلسله قوانين مشخّص و معيّني است كه به اراده‏ي خداوند براي تدبير جهان به اجرا در آمده است. در تعابير قرآني، از آن‏ها، با عنوان «سنّت‏هاي الهي» ياد شده است.10
شايد بتوان يكي از اين سنّت‏ها را «سنّتِ دريافت پاداش به اندازه‏ي تلاش و كوشش» ناميد. طبق اين سنّت، بهره‏مندي از نعمت‏هاي الهي به ميزان سعي و تلاش آدمي بستگي دارد و اين انسان ست كه در پرتو اختيار، با عملِ خويش، يا جامعه را به پيش مي‏برد و تاريخ را تكامل مي‏بخشد و يا به خاطر سستي و عدم تلاش، قابليّت دريافت نعمت‏هاي الهي را از دست مي‏دهد و در سرازيري سقوط قرار مي‏گيرد. قرآن كريم، در رابطه با اين سنّت، چنين مي‏فرمايد: «وَ أنْ ليسَ للإنسانِ إلاّ ما سَعي * وأنَّ سَعيَهُ سوفَ يُري * ثم يُجْزاهُ الجَزاءَ الأوْفي»11؛ (براي انسان، بهره‏اي جز سعي و كوشش او نيست، و تلاش او، به زودي، ديده مي‏شود سپس به او جزاي كافي داده خواهد شد). بنابراين، اعطاي نعمت‏هاي الهي، اعم از مادّي يا معنوي، در زندگي دنيا و يا در سراي آخرت، بسته به چگونگي تلاش و كوشش انسان است. اين، قانوني است كه براي تمامي امّت‏ها، يك سان است و هيچ قومي از اين قانون استثنا نشده است.
البته بايد در نظر داشت كه در كنار اين سنّت، قانونِ امداد رساني و تأييدات غيبي خداوند كه در مواقع لزوم براي ياريِ انسان‏هاي پاك و مصلح به اجرا در مي‏آيد، تحت الشعاع واقع نمي‏شود، بلكه هر گاه ايشان به وظايف خويش در قبال تكاليف الهي عمل كنند، آن سنّت نيز به اجرا در خواهد آمد. خداوند متعال، در آيه‏ي هفتم سوره‏ي محمّد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏فرمايد: «يا اَيُّها الذين ءامنُوا إنْ تَنصرُوا اللّهَ يَنصُرْكم و يثبِّت أقدامكم»؛ (اي كساني كه ايمان آورده‏ايد! اگر [آيين] خدا را ياري كنيد، شما را ياري مي‏كند و گام‏هايتان را استوار مي‏دارد.)
در اين آيه‏ي شريف، خداوند متعال، مرحله‏ي فعليّت رسيدنِ سنّتِ نصرت و ياري مؤمنان را مشروط به انجام دادن وظيفه‏ي ايشان ـ كه همان نصرت دين خدا و تحمّل سختي‏ها است ـ كرده است.
بنابراين، يك انسان مؤمن، در عين حال كه معتقد به امدادهاي غيبي و ياري رساني خداوند متعال است، هيچ گاه اين مطلب اساسي را فراموش نمي‏كند كه جهان هستي، عالم اسباب و مسبّبات است و انسان براي رسيدن به مقصود خويش بايد كمر همّت را ببندد و از طريقي كه سنّت الهي است، مطلوب خويش را به دست آورد. امام صادق (عليه‏السّلام) در اين باره مي‏فرمايد: «أبي الله أنْ يجري الأشياءَ إلاّ بأسبابٍ12؛ اراده‏ي خداوند، چنين تعلّق گرفته كه هيچ چيزي جز بواسطه‏ي أسباب‏اش محقَّق نشود.».
بر همين اساس، شكستن شوكت متجاوزان و از بين بردن صاحبان ستم و گمراهي، محو كردن شبكه‏هاي دروغ پراكني و انحراف و ويران ساختن مراكز بي ديني و بيدادگري، هدفي است كه جز با پيمودن مسيري كه قانون حاكم بر هستي پيش روي انسان‏هاي شايسته قرار داده، ممكن نخواهد بود.
اين قانون، همان فراهم كردن اسباب و شرايط پيروزي حق بر باطل است كه به تحقيق، مسيري است آكنده از سختي‏ها و دشواري‏ها. در روايتي از امام باقر (عليه‏السّلام) چنين رسيده است: «… ليس مِنّا أهلَ البيت أحدٌ يَدفعُ ضَيما و لايَدعو إلَي حقٍّ إلاّ صَرَعتهُ البلّية…؛13 كسي از ما خاندان نيست كه به دفع ستم يا فراخواندن به سوي حقّي برخيزد، مگر اين كه گرفتاري دامن گيرش مي‏شود.».
بنابراين، همان طور كه حاكمانِ ستم پيشه‏ي دنيا، از ابتداي تاريخ تا كنون و از اينك تا هنگام برپايي حكومت عدالت پيشه‏ي حضرت مهدي (عليه‏السّلام) با ابزار معمولي و از مسير طبيعيِ حوادث (رويدادهاي) روزگار، به قدرت رسيده‏اند و تازيانه‏ي ستم‏هاي پنهان و آشكار خويش را بر گُرده‏ي انسان‏هاي پاك سيرت فرود آورده‏اند،14 سقوط و نابودي و ذلّت آنان به دست حضرت مهدي موعود (عليه‏السّلام) نيز با ابزار و وسايل موجود در عالم هستي صورت خواهد گرفت.
آخرين فرستاده‏ي خدا، پيامبر گرامي اسلام (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) براي برپايي و تأسيس حكومت اسلامي خويش، همين مسير را پيمود و با تلاش و كوشش، مشكلات و سختي‏ها را پشت سر نهاد و عزّت بندگان شايسته‏ي خدا را به ارمغان آورد. اين، نكته‏اي است كه امام باقر (عليه‏السّلام) در بخشي از سخنان خود به بشير نبّال متذكّر آن مي‏شوند. بشير مي‏گويد:
… لمّا قدمتُ المدينة، قلتُ لأبي جعفر (عليه‏السّلام): «إنَّهم يقولون إنَّ المهديَّ لوقام لاستقامَت لَهُ الأُمورُ عفوا، و لايُهريق محجمة دمٍ.». فقال: «كلاّ! والذي نفسي بيده! لواستقامت لاِءحدٍ عفوا، لاستقامت لرسول اللّه (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) حين أدميت رباعيتُه، و شُجَّ في وجهِهِ! كلاّ! والذي نفسي بيده! حتّي نمسَح نحن و أنتم العرق والعلق، ثم مسح جبهتَه.».15
هنگامي كه به مدينه رسيدم، به امام باقر (عليه‏السّلام) عرض كردم: «آنان مي‏گويند: “هنگامي كه مهدي (عليه‏السّلام) قيام كند، كارها، به خودي خود، براي او سامان مي‏گيرد و حتّي به اندازه‏ي حجامتي هم خون نمي‏ريزد”.». حضرت فرمود: «هرگز چنين نيست! سوگند به آن كه جان‏ام به دست او است! اگر قرار بود كارها براي كسي به خودي خود سامان بگيرد، هر آينه، براي رسول خدا سامان مي‏گرفت، در آن روز كه دندان‏هايش شكست و صورت‏اش مجروح گشت! نه! قسم به آن كه جان‏ام به دست او است! چنين نخواهد شد تا آن كه ما و شما، عرق و خون را از چهره‏ي خود پاك كنيم.»، سپس به پيشاني خود دست كشيد.
البتّه بايد توجّه داشت كه آن چه در اين روايت شريف مورد اشاره قرار گرفته، گوشه‏اي از سختي‏ها و مشقّاتي است كه ياوران امام زمان (عليه‏السّلام) بايد به جان بخرند؛ چرا كه سنّت جاري بر عالم هستي چنين اقتضا مي‏كند كه هدف، هر قدر بزرگ‏تر و با ارزش‏تر باشد، رسيدن به آن نيز سخت‏تر و مشكل‏تر خواهد بود و آدمي به اندازه‏اي كه تلاش كند، نتيجه برداشت مي‏كند. اگر قرار باشد كه انسان‏هاي صالح، به دنبال برپايي حكومت عدلي ـ كه ولايت الهي را در سرتاسر جهان محقق سازد ـ باشند، بايد به اندازه‏ي اين هدف والا نيز تلاش كنند و سختي‏ها را هموار كنند؛ چرا كه بدون شك، حكومتي با چنين آرمان بلند، آن هم در گستره‏ي جهان، به آساني شكل نمي‏گيرد؛ زيرا، پر واضح است كه حاكمان جهان خواري كه زير سايه‏ي سرپرستي شيطان، در طول تاريخ، ظلم‏ها و بيدادگري‏هاي خود را در پهنه‏ي زمين به اجرا در آوردند، در راه پايداري و استمرار تشكيلات شيطاني خويش، از هيچ كوششي دريغ نكنند و در برابر برپا كنندگان حكومت الهي به مخالفت برخواهند خاست و با ايشان به ستيز مي‏پردازند، آن هم در موقعيّتي كه شبكه‏ي بيدادگري متمردان و مستكبران دنيا، هر چه به زمان قيام امام عصر (عليه‏السّلام) نزديك‏تر مي‏شود، گسترده‏تر و قوي‏تر مي‏شود.
از سوي ديگر نيز هدف و آرمان لشكريان امام زمان(عليه‏السّلام) به مراتب بزرگ‏تر از هدفِ اطرافيانِ پيامبر اكرم (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) است؛ چرا كه انقلاب حضرت مهدي (عليه‏السّلام) در ادامه‏ي همه‏ي انقلاب‏هاي انبيا است و تحقّق كامل همه‏ي آرمان‏ها، نويدها، بشارت‏هاي آنان خواهد بود.
در حديثي از امام باقر (عليه‏السّلام) اين نكته‏ي حايز اهمّيّت، چنين مورد اشاره قرار گرفته است:
«عن أبي حمزة الثمالي، قال: سمعتُ أبا جعفر (عليه‏السّلام) يقول: «إنّ صاحب هذا الأمر لوقد ظَهَر لَقِيَ مِن الناسِ مثلَ ما لقي رسولُ اللّهِ (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) وأكثر.»16؛
ابوحمزه ثمالي مي‏گويد: از امام باقر (عليه‏السّلام) شنيدم كه مي‏فرمود: «همانا، هنگامي كه صاحب اين امر [حضرت مهدي (عليه‏السّلام)] ظهور كند، از جانب مردم؛ با همان چيزي روبه‏رو مي‏شود كه رسول خدا روبه‏رو شد، بلكه ناملايماتي را كه او مي‏بيند بيش‏تر است.».
افزون بر اين، بايد دانست كه تحمل اين ناگواري‏ها، براي كساني كه مي‏خواهند در دولت حضرت امام مهدي (عليه‏السّلام) از جمله‏ي ياران نزديك آن حضرت باشند، شبانه روزي و به طور مستمر خواهد بود و اين طور نيست كه فقط در ابتداي نبرد با ستمگران و خون خواران جهان، مدّتي سختي بكشند و بعد از استقرار حكومت، در خوشي و نعمت به سر برند.
در حديثي از امام صادق (عليه‏السّلام) چنين وارد شده است:
… عن مفضل بن عمر، قال: كنتُ عند أبي عبداللّه (عليه‏السّلام) بالطّواف فَنَظَر إليَّ و قال لي: «يا مفضّل! مالي أراك مهموما متغيِّر اللون؟».
قال: قلتُ له: «جعلتُ فداك! نظري إلي بني عباس و ما في أيديهم من هذا المُلك والسلطان والجبروت، فلوكان ذالك لكم لكُنّا فيه معكم.». فقال: يا مفضّل! أما لوكانَ ذالك لم يكن إلاّ سياسة الليل و سَباحة النهار، وأكلُ الجشب ولبس الخشن شبه أميرالمؤمنين (عليه‏السّلام)، وإلاّ فالنّار…17!»؛
مفضل مي‏گويد: هنگام طواف نزد امام صادق (عليه‏السّلام) بودم كه آن حضرت نگاهي به من كرد و فرمود: اي مفضّل چه شده تو را غمزده و رنگ پريده مي‏بينم؟ مفضل مي‏گويد: عرض كردم: «فدايت شوم! در فكر بني عباس و آن چه از پادشاهي و سلطنت و بزرگي در اختيار آنان است، بودم. مي‏انديشيدم كه اگر آن‏ها در اختيار شما بود ما نيز در آن با شما شريك بوديم.». در اين هنگام حضرت فرمود: «اي مفضّل! آگاه باش كه اگر ما در چنين موقعيتي بوديم، نمي‏بود مگر بيداري شب و تلاش و رفت آمد روز، و خوردن غذاي غير مرغوب و پوشيدن لباس خشن، درست همانند اميرالمؤمنين [علي] (عليه‏السّلام)، و در غير اين صورت به آتش عقوبت مي‏شديم.».
در بيان ديگري از امام رضا (عليه‏السّلام) اين طور رسيده است:
عن معمّر بن خلاّد قال: ذكر القائم (عليه‏السّلام) عند أبي الحسن الرضا (عليه‏السّلام) فقال: «أنتم اليوم أرخي بالاًمنكم يومئذٍ.». قالوا: «كيف؟».
قال: «لو قد خرج قائمنا (عليه‏السّلام) لم يكن الاّ العَلَق والعرق، والنوم علي السُّروج…18»؛ معمر بن خلاد مي‏گويد: در مجلس امام رضا (عليه‏السّلام) از امام قائم (عليه‏السّلام) يادي به ميان آمد، آن حضرت فرمود: «شما، امروز [كه امام‏تان قيام نكرده و حكومت را به دست نگرفته] در آسودگي و آسايش بيش‏تري نسبت به آن روز [كه امام‏تان قيام مي‏كند] قرار داريد.». از آن حضرت پرسيدند: «چه‏طور چنين است». فرمود: «هنگامي كه قائم ما [اهل بيت [خروج كند، چيزي جز عرق ريختن و خون بسته شده‏اي [كه از سختي كار بر پوست دست و صورت ظاهر مي‏شود] و نيز خواب و استراحت بر روي زين اسب‏ها نخواهد بود.».
بنابراين، جاي دارد كساني كه در انتظار فرا رسيدن روزگار رهايي از چنگال زورگويان خون آشام و خوار كنندگان انسانيّت هستند، با بصيرتي تمام، ديده به راه آينده‏اي زيبا و روشن داشته باشند و با نور حاصل از اين بصيرت، زيستن خويش را تكامل بخشيده و زندگي خود را مهيّاي درك آن زمان سازند؛ چرا كه حكومت سربلند دولت حضرت مهدي (عليه‏السّلام) نيز بايد منزل‏ها و مراحلي را كه قوانين و سنّت‏هاي الهي براي نظام آفرينش قرار داده است، طي كند، هر چند كه در تمامي اين مراحل، انقلاب و حكومت امام عصر (عليه‏السّلام) توأم با تأييدات غيبي نيز خواهد بود، همان طور كه اين امدادهاي الهي براي امّت‏هاي پيشين كه همسو با دين خدا حركت مي‏كردند نيز بوده است.19
ج) ضرورت زمينه سازي
با اينكه اساسي‏ترين وظيفه انبياء و اولياء و حجتهاي الهي را، هدايت جامعه‏ي بشري به سوي كمال مقصود و رهايي از منجلاب پست حيواني و نجات از چنگال حاكمانِ ستم پيشه‏ي شيطان مدار، بايد ارزيابي كرد و يكي از مهمترين راههاي رسيدن و پيش رفت در جهت نيل به آن را از طريق به دست گرفتن زمام امور جامعه بايد دانست، امّا باز هم مشاهده مي‏شود كه وقتي براي برخي از امامان معصوم(عليهم‏السلام) مسأله‏ي عهده داري حاكميت ظاهري بر مردم مطرح مي‏شود، ايشان از پذيرش آن سر باز زده و از قبول آن امتناع مي‏كنند؛ با دقّت در روايات و بررسي منابع تاريخي، به اين نكته مي‏توان پي برد كه يكي از اساسي‏ترين و عمده‏ترين علتهاي عدم پذيرش حاكميت و به دست‏گيري زمام امور جامعه در برهه‏هاي خاصي از زمان توسط امامان از اهل بيت پيامبر(عليهم‏السلام)، عدم وجود زمينه‏ي مناسب بوده است؛ چرا كه اقدام به تشكيل و برپايي حكومت، پيش از فراهم آمدن زمينه‏هاي مناسب آن، ثمره‏اي جز برباد رفتن طرح و نقشه‏هاي سرّي و روبه‏رو شدن با شكست و ناكامي را در پي نخواهد داشت كه به دنبال آن از بين رفتنِ نخبگان نهضت و قدرت و صلابت و هيبتِ بيشتر يافتنِ جبهه‏ي ستمگران نمايان مي‏شود.
ايشان در برخي از روايات، اقدامِ پيش از موعِد و بدون ايجاد تمهيدات لازم را، به پرواز كردن جوجه‏اي نورس كه هنوز پر و بال لازم جهت پريدن را پيدا نكرد، تشبيه نموده‏اند.
امام باقر(عليه‏السّلام) مي‏فرمايد: «مَثَلُ خروج القائِمِ مِنّا أهل البيت، كَخُروجِ رسول اللّه(صلي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم)، و مَثَل مَن خَرَج مِنّا اهل البيت قبل قيام القائِمِ، مَثَل فَرخٍ طارَ فَوَقَع مِن وَكرِهِ فَتلاعَبَتْ بِهِ الصبيان» (قيام قائم ما اهل‏بيت، همانند قيامِ رسول خدا(صلي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) است [كه آن حضرت بعد از انجام مقدمات لازم، از مردم يثرب پيمان بر ايجاد حكومت در مقابل مشركان را گرفت] و آن كس كه از ما خاندان، قبل از قيام قائم، به پا خيزد، بسان جوجه‏اي مي‏ماند كه [بدون داشتن بال پرواز] پرواز كند و از آشيانه‏ي خود فرو افتد و در نتيجه دستخوشِ بازيچه‏ي كودكان گردد).20
و در همين راستا نيز رواياتي كه شيعيان را از عجله و شتابزدگي در امر اهل‏بيت(عليهم‏السلام)، باز مي‏دارند، مورد تحليل قرارمي گيرند؛ چرا كه تعجيل به معناي طلبِ پيش از موعد و قبل از فراهم آوري زمينه‏هاي لازم است كه نتيجه‏اش ناكامي و دوري از هدف خواهد بود؛
عبدالرحمن بن كثير مي‏گويد: نزد امام صادق(عليه‏السّلام) بودم كه مهزم اسدي به محضر حضرت شرف ياب شد و عرض كرد: جانم فداي شما باد! زمان اين امري كه در انتظارش هستيد [قيام قائم(عليه‏السّلام) ] چه وقت خواهد بود؟ به درستي كه مدت آن طولاني گشت. حضرت در پاسخ فرمودند: «يا مهزم كذب الوقّاتون و هلك المستعجلون، و نَجا المُسلِّمون، وإلينا يصيرون» (اي مهزم! دروغ گفتند آنان كه [براي امر ما] وقت تعيين نمودند، هلاك شدند آنان كه عجله كردند، و نجات يافتند كساني كه خود را تسليم كردند و به سوي ما برگشتند).21
آن چه گذشت به روشني حكايت گر آن است كه وجود زمينه براي اقدام جهتِ به دست‏گيري زمام جامعه‏ي بشري، از ضرورتي انكارناپذير برخوردار بوده و دست زدن به هر گونه اقدام نابجايي ثمره‏اي جز ناكامي را به دنبال نخواهد داشت.
امّا در اين باره بايد توجه داشت كه «برپايي يك حكومت جهاني با رنگ الهي، آن هم در تمام زمينه‏ها، نيازمند چه عوامل و شرايط و اسباب و زمينه‏هايي است كه با حاصل شدن آن‏ها، پي‏ريزي و تشكيل چنين حكومتي امكان خواهد داشت؟».
شايد بتوان شرايط ظهور و اسباب برپايي حكومت عدل جهاني را در چهار عامل خلاصه كرد:
1ـ قانون مدوّن و جامع و حكيمانه‏اي كه بتواند منشورِ اداره‏ي جامعه‏ي بشري قرار گيرد.
2ـ رهبر عادل و مدبّر و توان‏مندي كه انقلاب را هدايت كند، به پيروزي برساند و پيرو آن اداره‏ي حكومت جهاني را بر عهده گيرد.
3ـ آمادگي پذيرش جامعه‏ي جهاني و فراهم بودن زمينه‏هاي مناسب اجتماعي در جهت پشتيباني از حكومت.
4ـ تعداد كافي فرمانبرداران وياوران آگاه و كارامد براي كمك رساني به رهبري و تشكيل و اداره‏ي هسته‏ي مركزي حكومت.
در اين ميان، دو عامل نخست، با نزول قرآن و وجود آخرين وصيِّ بر حق پيامبر مكرّم اسلام، يعني حضرت بقيّة‏اللّه الاعظم مهدي موعود (عليه‏السّلام) تأمين شده است، امّا دو عامل ديگر، شرايطي هستند كه بايد تحقّق پيدا كنند.
فصل دوم ـ فراهم بودن زمينه‏ي اجتماعي
در فلسفه‏ي تاريخ اسلامي، انسان‏ها، معمار سرنوشت جامعه و تاريخ‏اند. ايشان، محور دگرگونيِ اوضاع اجتماعي هستند. با خود آنان است كه بتوانند جامعه‏ي خويش را از وضع بد و نامناسب به كيفيّت خوب و مناسب برسانند و يا برعكس.
با دقّت در آيات قرآن كريم و بررسي سرگذشت اقوام پيشين، به روشني مي‏يابيم كه سنّت الهي چنين مقرّر شده كه ايجاد هر گونه تغيير و تحوّلي براي جوامع انساني، به دست خود انسان‏ها و با اراده و خواست آنان امكان‏پذير است. همان طور كه سرنوشت يك انسان، در گروِ چگونگي فعّاليّت‏ها و كارهاي او است، سرنوشت يك جامعه نيز بسته به كاركرد جمعي افراد است. خداوند متعال در آيه‏ي يازدهم از سوره‏ي مبارك رعد، اين قانونِ حاكم بر جوامع بشري را چنين بيان مي‏فرمايد: «إنّ الله لايُغيِّر ما بقومٍ حتّي يغيِّروُا ما بأنفسهم»؛ خداوند، سرنوشت هيچ قوم و ملّتي را تغيير نمي‏دهد، مگر آن كه آنان آن چه را در خودشان است، تغيير دهند.
نيز در آيه‏ي پنجاه و سوم از سوره‏ي شريف انفال مي‏فرمايد: «ذالك بأنّ الله لم يك مُغيِّرا نعمةً أنعَمَها علي قومٍ حتّي يُغيِّروا ما بأنفسهم»؛ اين به خاطر آن است كه خداوند، هيچ نعمتي را كه به گروه و امّتي داده، تغيير نمي‏دهد جز آن كه آنان خودشان را تغيير دهند.
از كلمات «قوم» و «أنفسهم» در اين دو آيه شريف، مي‏توان چنين استفاده كرد كه اراده‏ي جمعي جامعه، فراهم كننده‏ي بسترهاي گوناگوني است كه در سرنوشت آن اجتماع تأثير بسزايي دارد. در واقع، تغيير زيرساخت‏هاي ارزشي جامعه، بستر و زمينه‏ي مهمّي در دگرگوني اوضاعِ اجتماعي است. اين تغيير از درون انديشه و جان انسان‏ها نشئت مي‏گيرد و آغاز مي‏شود و سپس اراده‏ي نوِ اجتماعيِ مناسب با آن انديشه و آرمان، به دنبالش بروز پيدا مي‏كند.
بنابراين، جهت تكامل جامعه و در نهايت رسيدن به يك نتيجه‏ي مطلوب اجتماعي، فراهم آوردن برخي از زمينه‏هاي اجتماعي، امري اجتناب‏ناپذير است.
زمينه‏هاي اجتماعي: آثار و نتايج
1ـ ابتلا به عذاب
مطالعه‏ي سرگذشت اُمّت‏هاي گذشته نيز به ما مي‏نماياند كه جوّ حاكم بر فضاي جامعه، بستر ساز ابتلا به سختي‏ها و عذاب‏ها يا بهره‏مندي از آسايش‏ها و نعمت‏ها بوده است. در ماجراي قوم حضرت صالح عليه‏السلام ، مي‏بينيم كه مباشرتِ به گناه ـ كه همان پي كردن شتر الهي بود ـ به دست يك نفر صورت گرفت، ولي از آن جا كه فضاي كلّي جامعه، حاكي از رضايت عموم مردم از كار او بود، عذاب بر تمام قوم نازل شد.22
2ـ تعيين حاكم و نوع حكومت
تشكيل حكومت و تعيين حاكم و چگونگي اداره‏ي امور جامعه نيز از جمله اموري است كه در مكتب اسلامِ اصيل كه بر مبناي قوانين و سنّت‏هاي الهي شكل گرفته، بر عهده‏ي خواست مردم گذاشته شده است. اين مردم هستند كه در پرتو اراده‏ي خويش، حكمرانِ جامعه را تعيين مي‏كنند. در اين رابطه، اسلام، از هر گونه تحميلي كه منجر به استبداد و سلب اختيار از جامعه شود، دوري مي‏جويد. همچنان كه در قانونِ حاكم بر هستي، چنين ثبت شده است كه تك تك افراد بشر در تعيين مسير زندگي و سرنوشت خود، مختار هستند و هيچ گونه جبري بر آنان نيست، جامعه‏ي بشري هم در تعيين سلطان و وليّ خويش كه مسير حركتِ اجتماع را مشخّص مي‏كند، مختار است. البته لازم به يادآوري است كه هيچ گاه، تعلّق اراده‏ي جمعي جامعه بر امري، دليل بر حقّانيت آن امر نيست.
بر همين اساس، ضروري‏ترين امر، قبل از تشكيل هر نوع حكومتي در جامعه، فراهم كردن زمينه‏ها و بسترهاي متناسب با آن حكومت، جهت پذيرش مردمي است؛ چرا كه ساختار حكومتِ مطلوبِ مردم، در جامعه به نحوي شكل مي‏گيرد كه افكار عمومي اجتماع، تحمّل پذيرش آن را داشته باشند. قرآن كريم در آيه‏ي يازدهم از سوره‏ي رعد هر گونه تغيير و تحوّل اساسي در جامعه را منوط به تحوّل جان انسان‏هاي آن جامعه مي‏داند و اين، نشان آن است كه نظام نامه‏ي دگرگوني‏ها و انقلاب‏ها، پي ريزي شده بر اساس اراده‏ي انسان‏ها است، اراده‏اي كه از حالات روحي متناسب با آنان، نشئت گرفته است. كلمه‏ي «حتّي يغيّروا ما بأنفسهم» به اين نكته اشاره دارد.
بي گمان مراد از «نفس» در اين آيه شريفه، «شخص آدمي» كه تشكيل يافته از پيكر و روح است، نمي‏باشد ـ چنان كه در آيه 3223 سوره مباركه مائده مورد اشاره قرار گرفته است ـ بلكه معنايي كه از اين كلمه در آيه يازدهم سوره رعد اراده شده، همان «روح» و «جان» انسان است كه بدون بدن نيز به موجوديت خود ادامه مي‏دهد و در مراحل مختلف زندگي حالات گوناگوني به خود مي‏گيرد و همين امر سبب تغيير انديشه‏ها و خواست‏ها به تناسب تغيير حالات روحي مي‏شود. آن چه محل دقت مي‏باشد، اين است كه «تغيير جان» در مرحله‏ي نخست، تغيير حالات روحي است. وقتي چنين تغييري در انسان انجام پذيرفت، بي ترديد، تغيير نظام ارزشي را به همراه دارد و همين امر، در خواست‏هاي متناسب با خود را نيز به دنبال خواهد داشت و در ادامه، امواج اين تغيير به جامعه و در نهايت به ساختار حكومت نيز تسرّي پيدا مي‏كند.
اين، امري است كه از آغاز حكومت اسلام تا كنون به روشني قابل مشاهده است. ما، به اندازه‏ي مجال اين نوشتار، به دو نمونه‏ي تاريخي، اشاره مي‏كنيم:
الف) حكومت رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله
رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله براي پي ريزي اركان حكومت اسلامي در يثرب، نخست، زمينه‏ي پذيرش آن را با بيعت عقبه‏ي اوّل، در ميان مردمِ آن سامان ايجاد فرمود24 ـ بيعتي كه مفاد آن، داير مدار مسائل اخلاقي اسلام بود ـ و بعد از آن كه مردم و سرانِ قبايل ـ كه نبض اجتماع را به دست داشتند ـ آمادگي خويش جهت پذيرش بيش‏تر احكامِ اسلام را نشان دادند، آن حضرت با پيمانِ عقبه‏ي دوم، اركان حكومت اسلامي را پايه گذاري كردند.25
ب) حكومت حضرت علي عليه‏السلام
بعد از رحلت پيامبر بزرگوار اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نيز ساختار حكومت و تعيين حاكمان جامعه، به گونه‏اي شكل گرفت كه اراده‏ي مردم در آن دخيل بود. با اينكه بدون هيچ مبالغه‏اي مي‏توان گفت، همه‏ي مردم يقين داشتند كه جانشين بر حقِ رسول خدا (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم)، حضرت علي (عليه‏السّلام) است و هيچ كس مانند او لياقت و شايستگي به دست گرفتن زِمام امور مسلمانان را ندارد، امّا از آن جا كه به علل گوناگون، عزمِ خويش را بر قبولِ حاكميّت آن حضرت، جزم نكردند، حضرت علي (عليه‏السّلام) با تمام شايستگي، خانه نشين شد.
جناب سلمان فارسي،رحمه‏اللّه، در ضمنِ گزارشي از اوضاع جامعه‏ي مدينه، پس از رحلت رسول اكرم (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم)، علتِ روي كار نيامدنِ اميرالمؤمنين علي (عليه‏السّلام) را چنين بيان مي‏كند:
… و كانَ علي ابن ابي طالب (عليه‏السّلام) لمّا رأي خذلان الناس له و تَركهم نصرته و اجتماع كلمة الناس مع أبي بكر و طاعتهم له و تعظيمهم له، جلس في بيتهِ26؛ هنگامي كه حضرت علي (عليه‏السّلام) بي اعتنايي مردم نسبت به خويش را مشاهده كرد و ديد كه ايشان از ياري‏اش كناره‏گيري كردند و همگي به گِرد ابوبكر جمع شدند، و سر به طاعت و بزرگداشت او فرود آوردند، ناگزير شد كه در خانه بنشيند و زمام حكومت را واگذارد.
اين، در حالي است كه وقتي بعد از گذشت بيست و پنج سال، اميرالمؤمنين (عليه‏السّلام) زمام حكومت و امور جامعه را به دست گرفت، طيّ سخناني شيوا، يكي از عمده‏ترين علّت‏هاي آن را حضور مردم و خواستِ جامعه‏ي معاصر معرفي كرد و فرمود:
… فما راعَني إلاّ والنّاسُ كعُرفِ الضَّبُع إليَّ، يَنثالون عَليَّ مِن كُلِّ جانبٍ، حتّي لَقَد وُطِي‏ءَ الحَسَنان، وَشُقَّ عِطفَايَ، مجتمعين حَولي كرَبيضَةِ الغنم…27؛ ازدحام فراواني كه مانند بال‏هاي كفتار بود، مرا به قبول خلافت وا داشت. آنان، از هر طرف مرا احاطه كردند، چيزي نمانده بود كه دو نور چشم‏ام، دو يادگار پيغمبر، حسن و حسين (عليهماالسلام) زير پا لگدمال شوند! چنان جمعيّت به پهلوهايم فشار آورد كه سخت مرا به رَنج انداخت و ردايم از دو جانب پاره شد! مردم، همانند گوسفنداني گرگ زده كه دور چوپان جمع شوند، مرا در ميان گرفتند…
و در قسمت ديگري از همين خطبه مي‏فرمايد:
… لولا حضور الحاضر… لاَءلقيتُ حَبلَهَا علي غارِبِها و لَسَقيتُ آخِرها بكأسِ أوّلها…؛ اگر نه اين بود كه جمعّيّت بسياري گِرداگِردم را گرفتند… هر آينه، مهار شتر خلافت را رها مي‏ساختم و از آن صرف نظر مي‏كردم و آخر آن را با جام آغازش سيراب مي‏كردم…
آري! همان زمينه‏ي اجتماعي و اراه‏ي عمومي مردم كه باعث شد آن حضرت بيست و پنج سال از اداره‏ي امور جامعه كنار بنشيند، در زمانِ ديگري، سبب شد كه حجّت خدا، حجّت را بر خويش تمام شده بيابد و وظيفه را در ورود به عرصه‏ي حكومت بداند.
زمينه‏هاي اجتماعي و دولت حضرت مهدي (عليه‏السّلام)
با اين بيان روشن شد كه سنّت و قانونِ الهي بر جوامعِ بشري چنين مقرّر گشته كه سرنوشت هر جامعه‏اي بسته به رويكرد و اراده‏ي آن جامعه باشد، بدين معنا كه اراده‏ي جمعي مردم سببِ پديد آمدنِ زمينه‏ها و بسترهايي مي‏شود كه اين زمينه‏ها فضاي متناسب با خود را به دنبال مي‏آورند و در نتيجه، سرنوشت جامعه به گونه‏اي رقم مي‏خورد كه فضاي حاكم بر جامعه مقتضي آن است و از آن جا كه لازمه‏ي هر قانوني، قابليّت تكرار آن است، بدين معني كه هر گاه سبب محقَّق شود، اقتضاي قانون، آن است كه مسبَّب و نتيجه نيز تحقّق يابد، در مي‏يابيم كه اگر انسان‏هاي صالح و پاك سيرت به دنبالِ برقراري حكومت جهاني عدل گستري هستند كه ريشه‏ي هر گونه ظلم و ستم را بركند و پرچم زيباي ولايت اللّه را در سراسر گيتي به اهتزاز درآورد، بايد در نخستين گام زمينه‏هاي اجتماعي لازم را فراهم سازند؛ چرا كه آخرين پيشواي الهيِ انسان‏ها، به منظور هدايت مردم به سر منزل و كمال مطلوب، زمام چنين حكومتِ جهاني را به دست مي‏گيرد، و اين امر در صورتي امكان خواهد داشت كه مردم آماده‏ي بهره‏گيري از اين هدايت الهي باشند، و در صورتي كه چنين زمينه مساعدي در اجتماع وجود نداشته باشد و مردم در مقامِ پذيرشِ دستورهاي هدايت كننده‏ي آن امامِ همام نباشند، ظهور پيشواي آسماني و منجي امّت‏ها در ميان چنين مردمي، ثمري نخواهد داشت، همان طور كه وجود حضرت علي (عليه‏السّلام) در ميانِ مردم زمان خود، بدون و جود زمينه‏ي مساعد براي بهره‏گيري از هدايت‏هاي آن حضرت، نتيجه‏اي به دنبال نداشت.
در برخي از روايات، با زبانِ خبر از آينده، به اين زمينه سازي اشاره شده است. از جمله‏ي آن‏ها حديثي است از رسول خدا (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) كه در آن چنين آمده:
يَخرُجُ أُناسٌ مِن المشرق، فيُوَطؤون للمهدي يعني سلطانه28 از مشرق زمين، مردماني خروج مي‏كنند و زمينه ساز حاكميّت مهدي موعود (عليه‏السّلام) مي‏گردند.
همان طور كه ملاحظه مي‏شود، پيام آور خدا با اين بيان نوراني، در ضمنِ خبر از آينده، ظهور مهدي موعود (عليه‏السّلام) را مترتّب بر فراهم بودن زمينه‏هاي لازم جهت حكومت و سلطه‏ي آن حضرت بر كُره‏ي خاكي مي‏داند و اين در حالي است كه هر انقلاب و حكومتي كه براي هدفي معيّن برپا مي‏شود، در صورتي امكانِ پيروزي دارد كه زمينه‏ي آن از هر جهت فراهم باشد و اوضاع به طور كامل آماده و مهيّا باشد.
يكي از عوامل و زمينه‏هاي مهم پيروزي، آن است كه عموم ملّت، خواهان آن حكومت باشند و اراده‏ي جمعي ايشان بر تأييد و پشتيباني آن قرار گرفته باشد، و از آن جا كه حكومت حضرت مهدي (عليه‏السّلام) يك حكومت جهاني است، به تبع، مساعد بودنِ زمينه‏ي عمومي جهان را نيز مي‏طلبد.
در ادامه، به برخي از نشانه‏هاي فراهم آمدن اين زمينه اجتماعي اشاره مي‏كنيم:
1ـ محبوبيّت اجتماعي
در دوران پيش از ظهور كه يأس، سايه‏ي سياه خويش را بر وجودِ بشريت مي‏گستراند، خصيصه‏ي آينده‏نگريِ انسان، حسِّ اميد را، ناخودآگاه، از دلِ انسانيّت‏هاي مدفون مي‏روياند و آدمي را به «روزي ديگر» بشارت مي‏دهد.
بي گمان، نسلي كه دچار يأس‏ها و سرخوردگي‏ها است، در پيِ ديدنِ روزي خواهد بود كه تمامي استعدادهاي نهفته‏اش شكوفا شود، و همه‏ي انسان‏ها در پهنه‏ي زمين به جايگاه حقيقي شان برسند.
رهاورد بررسي‏ها نشان مي‏دهد كه تمامِ تلاشِ امامان هدايت (عليهم‏السّلام)، در اين جهت مصروف مي‏شده كه در زماني كه يأسِ از دنيا و حاكمان آن بر شيعيان سيطره پيدا مي‏كرده، مراقب باشند تا نه تنها اين نااميدي به ناحيه‏ي رحمت الهي سرايت نكند، بلكه چراغ اميد به كارسازي و فرج و گشايش امور از جانب پروردگار متعال را در دل پيروان شان فروزان‏تر كنند. در روايتي از امام هشتم (عليه‏السّلام) چنين رسيده:
ما أحسن الصبر، وانتظار الفرج… فعليكم بالصبر؛ فإنّه إنّما يَجيي‏ءُ الفرج علي اليأس…؛29 چه نيكو است صبر و انتظار گشايش امور را كشيدن… پس بر شما است كه صبر پيشه كنيد؛ به درستي كه فرج، آن گاه مي‏آيد كه نااميدي فراگير گشته باشد.
در فضاي مالامال از يأس و نااميدي و سرخوردگي انسان‏ها، آشنايي با آينده‏ي سبز و پر نشاط از مجراي بشارت‏ها و پيش بيني‏هاي قطعي و تخلّف‏ناپذير انبيا و اولياي الهي، آدمي را در پي رسيدن به منجي و مُصلحي حقيقي مي‏دارد. اين حالت، در مرحله‏ي نخست، «تمايلي» بيش نيست، امّا با شناخت بيش‏تر نسبت به اوصاف متعالي و آرماني آن مصلحِ موعود و حكومت‏اش، در كنارِ رويارويي با واقعيّت‏هاي وحشت‏ناك و تلخ و نابه‏هنجار عصر پيش از ظهور، رفته رفته به «محبّت» و «دوست داشتن» به ركن اصلي آن حكومت اصلاح‏گر، يعني قائد و رهبر نهضت، مبدّل مي‏شود. اين جا است كه اين سخن در جاي گاه معنا و مفهوم واقعي خويش قرار مي‏گيرد:
«إنّه لايخرج حتّي لايكون غائبٌ أحبّ إلي الناس منه، مِمّا يلقون من الشر30؛ به درستي كه [مهدي موعود (عليه‏السّلام)] قيام نمي‏كند تا زماني كه هيچ غايبي نزد مردم محبوب‏تر از وي نباشد. و اين به خاطر شرارت‏ها و ناروايي‏هايي است كه مردم ديده‏اند.
اهمّيّت عنصر محبوبيّت اجتماعي تا به آن جا است كه وقتي به تاريخ مي‏نگريم، هيچ حكومتي را نمي‏يابيم كه گفته باشد: «متكي بر ستم و سركوب، بر مردم إعمال حاكميّت مي‏كند.».
محبوبيّت اجتماعي كه آمد، به دنبال خود مقبوليّت را مي‏آورد و با آمدن مقبوليّت، مردم، مُلتمِسانه، حاكم را بر اِعمال حكومت بر خويش دعوت مي‏كنند. نمونه‏ي بارز اين مطلب را در ماجراي بيعت مردم با حضرت علي (عليه‏السّلام)، مشاهده مي‏كنيم.31 البته، متون رسيده درباره‏ي نحوه‏ي بيعت مردم با حضرت مهدي (عليه‏السّلام) نيز خالي از اين معنا نيست.32
به خاطر فراهم بودن همين زمينه‏ي اجتماعيِ مناسب، وقتي امام عصر (عليه‏السّلام) ظهور مي‏كند، مردم، با تمام خوش حالي و در نهايت احترام، از آن حضرت استقبال مي‏كنند. مرحوم سيد بن طاووس، رحمه‏اللّه، در نقلي چنين آورده:
لايخرج المهدي حتّي يُقتل النفسُ الزكيّة. فإذا قتلتِ النفسُ الزكيّة غضب عليهم أهل السماء و أهل الأرض، فأتي الناسُ المهدي و زفوّها إليه ما تزّف العروس إلي زوجها ليلةَ عِرسها33؛ حضرت مهدي (عليه‏السّلام) قيام نمي‏كند تا زماني كه نفس زكيّه به شهادت مي‏رسد. پس هنگامي كه نفس زكيه كشته شد، اهل آسمان و زمين، بر قاتلان او خشم ناك مي‏شوند. در اين هنگام است كه مردم، گِرد مهدي (عليه‏السّلام) جمع مي‏شوند، و او را همانند عروسي كه شب زفاف به سوي خانه‏ي شوهر مي‏برند، براي حكومت مي‏آورند.
بي گمان تعبير «زفوها إليه…» حاكي از اشتياق شديد مردم به حكومت حضرت مهدي (عليه‏السّلام) و فراهم بودن زمينه‏ي بي نظير اجتماعي قبل از ظهور است كه به هنگام ظهور، اين گونه از حكومت آن حضرت استقبال مي‏شود. و همانطور كه از متن روايت ظاهر است اين زمينه‏ي اجتماعي پس از بروز ظلمي آشكار كه در قالب شهادت نفس زكيه پديد آمده، در جامعه ايجاد مي‏گردد، بر همين اساس مي‏توان علت رويكرد مردم به حكومت مهدوي را در ادامه سرخوردگي ايشان از ظلم و فساد ديگران ارزيابي كرد.
مرور رواياتي كه در اين باره وارد شده‏اند به ما مي‏نماياند كه عنصر محبوبيّت، در بستر سازي براي حكومت حضرت مهدي(عليه‏السّلام)، از جايگاه ويژه‏اي برخوردار است. در بياني از قتاده چنين رسيده است:
المهدي خيرالناس… محبوبٌ في الخلايق…34؛ حضرت مهدي (عليه‏السّلام) بهترين مردم است… او، محبوب نزد خلايق است.
در تعبير ديگري از اهل سنّت اين طور آمده است:
إذا نادي منادٍ من السماء: «إنَّ الحق في آل محمد»، فعند ذالك يظهرالمهدي علي أفواه الناس و يشربون حُبّه فلايكون لهم ذكر غيره؛35 هنگامي كه ندا دهنده‏اي از آسمان فرياد زند: «حق در آل محمد (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) است.»، پس در آن زمان مهدي ظاهر مي‏شود و محبّت او در دل مردم جاي مي‏گيرد به طوري كه در ياد هيچ كس، غير او نخواهد بود.
در نقل ديگري، مقدار اشتياق مردم به آن حضرت، با تشبيه به شدت شوق و دل بستگي شتر ماده‏اي به فرزندش بيان شده:
… فيبلغ المؤمنين خروجه فيأتونه مِن كلّ ارض، يحنّون إليه كما تحنّ الناقة إلي فصيلها…؛36 هنگامي كه خبر خروج حضرت مهدي (عليه‏السّلام) به انسان‏هاي مؤمن مي‏رسد، از هر سرزميني به سوي او روانه مي‏شوند و با اشتياق به سوي او مي‏شتابند، همان طور كه شتر ماده به طرف فرزند خود مي‏رود.
2ـ عطش و شيفتگي
انساني كه براي رسيدن به سعادت و خوش بختي به هر دري زده و هر راهي را پيشِ رو گرفته، امّا هر چه بيش‏تر تلاش كرده، بسته بودن درها و بن بست بودن راه‏ها براي‏اش يقيني‏تر گشته است، اشتياق به برپايي حكومت منجي موعود (عليه‏السّلام) در وجودش شعله ورتر مي‏شود. تداوم اين حالت، روح آدمي را به مرحله‏اي جديد مي‏رساند كه آن، عطش و شيفتگي است. اگر در جامعه‏ي بشري، اين عطش پديد آيد، مرحله‏اي مهم از زمينه‏هاي اجتماعيِ ظهور، فراهم شده است.
شايد بتوان سبب تكرار جمله‏ي «يملأ الأرض قسطا و عدلاً كما مُلِئتْ جورا و ظلما» را در همين نكته دانست؛ چرا كه بشر، از روزي كه پا به عرصه‏ي زمين گذاشته و در پرتو زندگي اجتماعي خود، براي پيشبُرد أهداف انساني خويش، سر به فرمان حاكمان و زمامداران نهاده است، اميدوار بوده كه اين حاكمانِ زورمند جلو تعدّيات را بگيرند و جامعه‏اي صالح و به دور از هر گونه ظلم و ستمِ پيدا و پنهان بسازند، امّا نه تنها به اين خواسته‏ي برخاسته از عمقِ جانِ خويش نرسيده، بلكه روز به روز شاهد گسترش ظلم و ستم‏هاي گوناگوني بوده است. از اين رو، هر گاه كه با پديده‏ي ناروايي روبه‏رو مي‏شود، از اعماق وجود آرزوي درك روزگاري را مي‏كند كه با روي كارآمدن مردي الهي، روحِ عدالت در كالبد جامعه‏ي بشري دميده شود. اين، همان زمينه‏ي مساعد و بستر مناسب براي پذيرش حكومت جهاني حضرت مهدي موعود (عليه‏السّلام) است كه بايد در وجود تمامي جامعه‏ي بشري رسوخ كند.
هر چند كه روبه‏رو گشتن با پديده‏ي نابه‏هنجار ظلم و جور، انسان را از سويي آزرده خاطر و رنجور مي‏كند، امّا از سوي ديگر، نور اميد و عطش زندگي در آينده‏اي حتمي و موعود را كه اثري از ظلم و جور نخواهد داشت در دل او فروزان مي‏كند و همين امر سبب مي‏شود تا لحظه به لحظه، محبّت و دوستي و اُنس با حضرت مهدي (عليه‏السّلام) و حكومت او در جانِ آدمي شدّت يابد، و رفته رفته اين شدّت به عطش و شيفتگي مبدّل شود.
در روايتي از رسول خدا (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم)، چنين آمده:
«ينزل باُمّتي في آخِرالزمانِ بَلاءٌ شديدٌ مِن سُلطانِهِم لم يُسمَع ببلاءٍ أشد منه حتّي تضيق عليهم الأرض الرحبة حتّي تملاء الارض جورا و ظلما، لايجدالمؤمن ملجأً يلتجي‏ء اليه مِن الظلم، فيبعث اللّهُ عزوجلّ رجلاً مِن عترتي فيملأ الأرض قسطا و عدلاً كما ملئتْ جورا و ظلما يرضي عنه ساكن السماء و ساكن الأرض37؛ در آخر الزمان، بر امّت من، بلاي شديدي ـ كه تا آن زمان بلايي شديدتر از آن شنيده نشده ـ از جانب سلطان و حاكم ايشان وارد مي‏شود، به حدّي كه زمين با آن همه گستردگي‏اش بر آنان تنگ مي‏شود و مالامال از ستمِ آشكار و پنهان مي‏گردد. انسان مؤمن، پناهگاهي پيدا نمي‏كند كه بدان پناه برد. در اين وقت است كه خداوند عزّوجلّ، مردي از خاندان مرا بر مي‏انگيزد تا زمين را پُر از قسط و عدل سازد، همان طور كه لبريز از ظلم و جور گشته بود، به طوري كه ساكنين آسمان و زمين، از وي راضي مي‏شوند.
اين روايت، به روشني، نشان مي‏دهد كه دوري جامعه از رهبر الهيِ عادل، و گرفتار آمدن آن در چنگال سردمداران بيدادگر، موجب بروز ظلم و فساد در همه‏ي زمينه‏ها مي‏شود و همين فساد، باعث سختي و مشكلي و پديد آمدن تنگناهاي غير قابل رفع در زندگي بشر مي‏گردد. در نتيجه، سبب تشنگي انسان‏هاي مؤمن به ظهور مصلح واقعي مي‏گردد.
از حديفه، درباره‏ي وضعيّت جامعه‏ي بشري در هنگام قيام حضرت مهدي (عليه‏السّلام) چنين رسيده:
… إنّه لايخرج حتّي لايكون غايب أحبَّ إلي الناس مِنه مِمّا يلقون مِن الشّر؛38 به درستي كه [مهدي موعود (عليه‏السّلام)] قيام نمي‏كند تا زماني كه هيچ غايبي نزد مردم محبوب‏تر از وي نباشد، و اين به خاطر شرارت‏ها و ناروايي‏هايي است كه به مردم رسيده است.
3ـ اضطرار
از بررسي روايات مي‏توان چنين به دست آورد كه «اضطرار»، تبلور فراهم آمدنِ همه‏ي آمادگي‏ها و زمينه‏ها است. انسانِ مضطر، دنيا را باتمام وسعت‏اش، تنگ احساس مي‏كند و زرق و برقِ فريبنده‏ي ظاهرِ قدرت‏هاي شيطاني، او را غافل نمي‏كند. بر عكس، انسان‏هايي كه زندگي در كاخ‏هاي سر به فلك كشيده و بهره‏مندي از مال و منال فاني و عيش و نوش زودگذر دنيا، خط پايان آرزوهايشان را ترسيم كرده است، كجا به دنبال جاي گاهي در كنار مهدي موعود (عليه‏السّلام) خواهند بود؟
انساني كه خود را يافت و ارزش جان خويش را بيش‏تر از آن ديد كه در چند روزه‏ي دنيا تباه‏اش سازد، قدم نهادن در خيمه‏ي محبوب دل‏ها و زندگي در روزگار شيرين ظهور را پايان آرزوهايش قرار مي‏دهد و اين حالت، نه فقط يك آرزوي بي ريشه، بلكه فراتر از عطشي است كه جان آدمي را به لرزه در مي‏آورد و لحظه به لحظه او را در پي رها شدن از وضعيّت كنوني مي‏دارد.
در كلامي كه از رسول خدا (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) پيش از اين نقل شد اين نكته، نمايان است. آن حضرت فرمود:
ينزل بأُمتي في آخر الزمان بلاءٌ شديدٌ مِن سلطانِهِم لم يُسمَع بِبَلاءٍ أشدّ مِنه حتّي تضيق عليهم الأرض الرَّحبَة حتّي تملأ الأرض جورا و ظلما لايجد المؤمن مَلجأً يلتجي‏ء إليه مِن الظلم، فيبعث اللّه عزوجل رجلاً مِن عترتي…39؛ در آخر الزمان، بر امّت، من بلاي شديدي ـ كه تا آن زمان بلايي شديدتر از آن شنيده نشده ـ از جانب سلطان و حاكمِ ايشان وارد مي‏شود، به حدّي كه زمين با آن همه گستردگي‏اش بر آنان تنگ مي‏شود و مالامال از ستمِ آشكار و پنهان مي‏گردد. انسان مؤمن، پناهگاهي پيدا نمي‏كند كه بدان پناه برد. در اين وقت است كه خداوند عزّوجلّ، مردي از خاندان مرا بر مي‏انگيزد… .
در اين بخش از حديث شريف، ظهور حضرت مهدي (عليه‏السّلام) بر اين مترتب شده كه انسان مؤمن بيابد كه هيچ پناهي براي او وجود ندارد!
از اين سخن، چنين استفاده مي‏شود كه زمينه‏ي اجتماعي كه عاملِ فرا رسيدن زمان ظهور است، وقتي كار ساز است كه همراه خواست قلبي انسان‏هاي مؤمن، باشد. به عبارت ديگر، انسان‏هاي منتظر، بايد به مرحله‏اي برسند كه به تحقيق يقين كنند براي نجات از گرداب مهالك، هيچ پناهي جز حكومت مهديِ آل محمد، (عليهم‏السّلام) نيست.
اين، مطلبي است كه با تعبيرهاي گوناگوني در روايات مورد تأييد قرار گرفته در روايتي ابوسعيد خدري از وجود مقدّس پيامبر گرامي اسلام(صلي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) چنين نقل مي‏كند:
تأوي إليه اُمّتُه كما تأوي النحل إلي يعسوبها40؛ امّت حضرت مهدي (عليه‏السّلام) به سوي او پناه مي‏برند، همان طور كه زنبور [از ترس ديگران] به ملكه‏ي خويش پناه مي‏برد.
بنابراين، رسيدنِ جامعه به مرحله‏اي كه در آن، همه‏ي مردم يك دل و يك صدا، خواهانِ حكومت حضرت مهدي(عليه‏السّلام) باشند و با تمام وجود، اضطرار خويش به حضرت‏اش را فرياد زنند و آماده‏ي ياري و جانبازي در ركاب او براي رسيدن به اهداف والاي وي باشند، از جمله عواملي است كه توقّع ظهور، بدونِ آن، امري است نه چندان نزديك به واقع.
بر همين اساس است كه وجود مبارك‏اش در توقيع شريف چنين مي‏فرمايد:
ولو أنَّ أشياعَنا ـ وَفّقَهُم اللّه لِطاعتِهِ ـ علي اجتِماعِ القلوب في الوفاءِ بالعهد عليهم لَما تأخَّر عَنهم اليُمنُ بِلِقائِنا، وَلَتَعَجَّلَتْ لهم السَّعادةُ بمشاهدتنا علي حق المعرفة وصِدقِها مِنهم بِنا41؛ اگر دل‏هاي شيعيان ما ـ كه خدا بر طاعت خويش موفق شان دارد ـ بر وفاي به عهدي كه بر آنان بود، متّحد و استوار مي‏بود، هرگز يُمن ديدار [و همنشيني] ما از ايشان به تأخير نمي‏افتاد و به تحقيق كه خوش بختي ديدار ما با معرفتي ثابت و پا برجا به سوي آنان روي مي‏آورد.
اين، در حالي است كه اگر زمينه مردمي مناسب، به وجود نيايد، به طور كلّي، جامعه، لياقت و قابليّت بهره‏مندي از اين نعمت بس بزرگ الهي را به دست نمي‏آورد؛ چرا كه قانون حتمي الهي اين گونه استقرار يافته كه نعمت و رحمت خداوند بر حسب اقتضاي محلّ و بر وفق استعداد و متناسب با قابليّتِ دريافت كننده، فرود آيد.42 ظهور زمامدار عادلي مانند امام زمان (عليه‏السّلام)، بزرگ‏ترين نعمتي است كه تا كنون هيچ امّتي لياقت دريافت آن را نداشته و اگر قرار باشد كه آن حضرت بدون وجود زمينه‏ي لازمِ اجتماعي ظهور كند، به تحقيق كه از مردم همان چيزي را خواهد ديد كه ديگر پيشوايان الهي ديدند و همين مردمي كه در صورت ايجاد زمينه‏ي پذيرشِ حكومت امام زمان (عليه‏السّلام) از ياران و هواداران آن حضرت مي‏شوند، در صورت عدم وجود زمينه‏ي لازم در ميان‏شان، آلت دستِ حاكمانِ جاير و ستم پيشه گشته و عليه آن امام همام به مقاومت بر خواهند خواست!
بنابراين، يكي از مهم‏ترين زمينه‏هاي ظهور امام زمان(عليه‏السّلام)، و بر پايي حكومت عدل جهاني، فراهم آمدن بستر اجتماعي لازم است. و در همين راستا، يكي از با اهميّت‏ترين وظايف انسان‏هاي صالحي كه در انتظار برپايي دولت كريمه‏ي امام عصر(ارواحنالتراب مقدمه الفداء) هستند، اين است كه زمينه‏هاي اجتماعي لازم براي پذيرش و درخواست حكومت حضرت مهدي(عليه‏السّلام) را در ميان توده‏هاي مردم پديد آورند.
فصل سوم ـ وجود ياران كارامد
الف) ضرورت وجود ياران
روشن است كه مهم‏ترين وظيفه‏ي دولت امام مهدي (عليه‏السّلام) ريشه كن كردن ستم و ستمگران از سطح جامعه و ساختن جامعه‏اي پاك و با طراوت در سراسر كره‏ي زمين است. و نيز روشن است كه پاك سازي چنين جامعه‏اي از لوث وجود پليدي‏هاي ناشي از دوري انسان‏ها از كرامت انساني خويش، آن هم بدون هيچ گونه سُستي و كوتاه آمدن در اجراي دستورهاي حيات بخش خدايي، مستلزمِ درگيري با پايگاه‏هاي سلطه‏ي اهريمناني است كه منافع خويش را فقط در دلِ سياه جامعه‏ي دور از اولياي خدا يافته‏اند.
اصلاحِ چنين جامعه‏اي كه لبريز از بيدادگري و فساد است، كاري بس دشوار خواهد بود؛ زيرا، همان طور كه در گذشته بدان اشاره شد، قلم قضاي الهي چنين مقدّر كرده كه امام (عليه‏السّلام) برنامه‏هاي خود را از راه‏هاي عادي و در چهارچوب ملاك‏ها و قانون‏هاي طبيعي به اجرا در آورد كه يكي از آن‏ها پيشرفت دين و آيين خدا از طريق ياري بندگان صالح است.
از طرفي، اداره‏ي جامعه‏اي رهيده از بندهاي بردگي شيطان پرستان، آن هم به گستردگي تمام زمين، دولتي قوي و كارآمد مي‏طلبد، دولتي كه تشكيل يافته از ياران و دست‏ياراني ويژه باشد، ياوراني نستوه و خستگي‏ناپذير كه از هر جهت شايستگي‏هاي لازم براي تحمّل مبارزات طاقت فرساي اوّليه و سختي‏هاي اداره‏ي جامعه‏ي پس از ظهور را داشته باشند تا در كنار ايشان، ناهمواري‏ها، هموار گردد و آن رهبر يگانه از بيابان غربت و تنهايي رها شود و زمين را لبريز از عدل و داد كند.
اين، مطلبي است كه علاوه بر برخورداري از پشتوانه‏ي عقلي، در برخي از روايات هم مورد اشاره قرار گرفته است. فضيل بن يسار43 از امام صادق (عليه‏السّلام) نقل مي‏كند كه درباره حضرت مهدي (عليه‏السّلام) فرمود:
له كنز بالطالقان ما هو بذهب ولافضّة…، و رجالٌ كأنّ قلوبهم زبرالحديد… بهم يَنصُرُاللّهُ إمامَ الحق؛ براي حضرت مهدي (عليه‏السّلام) گنجي است در طالقان كه از جنس طلا و نقره نيست… مرداني هستند كه استواري دل‏هايشان براي دين خدا، همانند آهن است… خداوند متعال، به دست ايشان، امام و پيشواي حق را ياري مي‏كند.
در حديث ديگري مفضّل بن عمر از امام ششم، حضرت جعفر بن محمدصادق(عليه‏السّلام)، روايت مي‏كند كه آن حضرت فرمود: وقتي امام مهدي(عليه‏السّلام) ظهور مي‏كند، از جمله اوصافي كه براي ياران خويش، هنگامِ فراخواندن ايشان، بيان مي‏كند، اين صفت است: «ومَن ذخرهم لِنُصرتي… اي كساني كه خداوند شما را براي ياري و نصرت من ذخيره كرده است».44
در روايتي از اهل سنّت آمده است:
عن ابي جعفر قال: يظهر المهدي في يوم عاشوراء…، قائمٌ بين الرُّكن والمقام، و جبريلُ عن يمَينِهِ وميكائيل عن يساره، و تصير إليهِ شيعتُه مِن أطرافِ الأرض تطوي لهم طيّا حتّي يبايعوه، فيَملاءُ بِهمُ الأرضَ عدلاً، كما مُلِئَتْ جورا و ظُلما45؛ مهدي (عليه‏السّلام) در روز عاشورا ظهور مي‏كند… او، كنار خانه‏ي خدا بين ركن و مقام مي‏ايستد. جبرييل، در سمت راست او، و ميكاييل، در سمت چپ او قرار مي‏گيرد. شيعيان او، از مناطق مختلف (گوشه و كنار) زمين به سوي او روانه مي‏شوند، به گونه‏اي كه گويا زمين زير گام‏هايشان حركت مي‏كند، تا اين كه با او بيعت مي‏كنند. او، با كمك ايشان، زمين را پر از عدل و داد مي‏كند همان طور كه مالامال از ستم آشكار و نهان گشته بود.
همان طور كه مشاهده مي‏شود، در اين دو روايت شريف، تصريح شده است كه امام زمان (عليه‏السّلام) با كمك يارانِ با وفايش، زمين را پُر از عدل و داد مي‏كند. و بايد دانست كه اين، مسيري است كه با مرور كردن تاريخ و بررسي سرگذشت اولياي خدا در امّت‏هاي پيشين، به روشني، به ما رُخ مي‏نماياند. آري! سنّت الهي براي پيشبرد اهداف دين و آيين حق، بر پايه‏ي ياري و مدد رساني انسان‏هاي صالح به اولياي اللّه استوار شده است.
اكنون، با مروري كوتاه بر تاريخ، موضِعِ مركزي مسئله‏ي «استنصار» را در دعوت برخي از انبيا و اوليا مورد توجه قرار مي‏دهيم.
ب) نياز پيامبران به ياران
1ـ حضرت لوط (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام)
لوط، آن پيامبر عظيم الشأن خداوند، با آن كه فرستاده‏ي خدا بود و حقّانيّت خويش را بر مردم از طريق معجزه ثابت كرده بود، ولي براي مبارزه با فرومايگان قوم خويش، آرزوي داشتن هم پيماناني را كرد تا با تكيه بر ايشان بر منحرفان لجوج چيره گردد. آيه‏ي هشتاد سوره‏ي مبارك هود، حاكي از آرزوي او است كه مي‏فرمايد:
«قال لو أنّ لي بكم قوّة أوْ آوي إلي ركن شديد»؛ اي كاش مرا به شما اقتداري بود يا آن كه از شرّ شما به ركن محكمي پناه مي‏بردم.
بي گمان سخن از ياوران گفتن با تعبير «قوّت و قدرت، و ركن محكمي كه تكيه گاه پيامبر خدا» باشد، نشانه‏ي اهمّيّت و جايگاه رفيع نيروهاي مدد رسان در مقام رويارويي با دشمنان است.46 علاوه بر آن كه بايد توجه داشت كه اين سخن حضرت لوط (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام) نه فقط آرزوي او در بُرهه‏اي از زمان كه فرياد استنصار و ياري‏طلبي تمام انسان‏هايي است كه در جهت پيشبرد جامعه‏ي بشري به سوي اهداف والاي الهي، روزها و شب‏هاي عمر خويش را سپري كرده‏اند.
سرگذشت لوط، نه يك داستان كه سنّت جاري خداوند در حقِ تمامي پيشوايان هدايت در ميان امّت‏هاي خويش است.
2ـ حضرت موسي (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام)
در سرگذشت حضرت موسي (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام) مي‏بينيم كه بلافاصله، بعد از مبعوث شدن به رسالت، دست به درگاه پروردگار متعال بلند كرده و از او ياري كننده‏اي را طلب مي‏كند كه در به انجام رساندن آن مسئوليّتِ عظيم ياري‏اش كند:
«قال ربِّ… واجعَلْ لي وزيرا مِن أهلي هارون أخي اُشدُد بهِ اُزري وأشركْهُ في أمري»47 موسي عرض كرد: «پروردگارا!… و از اهل بيت من، يكي را وزير و معاون قرار بده، كه او برادرم هارون است، و به وسيله‏ي او پشت مرا محكم كن، و او را در انجام دادن كارهايم با من شريك كن.».
علامه‏ي طباطبايي، رحمه‏اللّه، ذيل اين آيات شريف چنين مي‏فرمايد:
«وزير» از مادّه‏ي «وِزْر» به معناي «بار سنگين» است. وزير را از آن جهت وزير نام نهادند كه او سنگيني مسئوليّت ملك را تحمّل كرده و به دوش مي‏كشد… و موسي (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام) بدان جهت از خداوند متعال درخواست وزير كرد كه مسئوليّت او داراي جوانب گسترده و پراكنده‏اي بود و او به تنهايي توانايي بر آمدن از عهده‏ي آن را نداشت، لذا نيازمند وزيري بود كه او را ياري كرده و مقداري از مسئوليّت را بر عهده بگيرد و موسي (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام) را پشتيباني كند تا اندكي از سنگيني كار موسي (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام) كاسته شود.
در تأييد همين مطلب، جمله‏ي «أُشدُد بهِ أزري وأشركْهُ في أمري» در ادامه‏ي آيات، به منزله‏ي تفسير و بياني است براي درخواست وزير. اين آيه، مسئوليّت وزير را بيان كرده است.48
اين آيات، به صراحت، اهمّيّت جايگاه ياوران كارامد در مسير پي ريزي يك حركت و نهضتِ ضدّ شيطاني در برابر سردمداران ستم را بيان مي‏كند و ره پويان طريق هدايت بشري را به لزوم برخورداري از تشكيلاتي كه توانايي بدوش كشيدن بخشي از مسئوليّت سنگين رهبري يك نهضت انقلابي را داشته باشد، متذكّر مي‏شود.
3ـ حضرت عيسي (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام)
حضرت عيسي (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام) نيز در گردش همين قانون حتمي پروردگار، روياروي قوم حق ناشناسِ يهود قرار گرفت و براي پشت سرگذاشتن دشمني‏هاي ايشان، نداي يارخواهي سرداد.
جمعيّت يهود كه قبل از آمدن عيسي (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام) طبق بشارت‏هاي پيامبر خويش حضرت موسي (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام)، در انتظار ظهور مسيح بودند، هنگامي كه ظهور وي را در تضاد با منافعِ جمعي از ستمگران بني اسراييل ديدند، از او روي برگرداندند و تنها عدّه‏اي محدود، گرد او حلقه زدند.
عيسي (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام) پس از دعوت مستدلّ و متقَن، دريافت كه گروه يهود إصرار در مخالفت و انكار و كج روي دارند، لذا در صدد جمع آوري ياوراني بر آمد كه پشتوانه‏ي حركت انقلابي وي را تأمين كنند، ياوراني كه هم خود پاك باشند و نوراني و هم براي بيرون كشيدن ديگران از مُرداب مهالك دنيوي كوشش كنند، لذا صدا زد: ««مَن أنصاري إلي اللّه»49 كيست كه از آيين خدا حمايت كرده و از من دفاع كند.». حواريون در پاسخ عرض كردند: ««نحن أنصاراللّه»50؛ ما ياوران خدا هستيم.»، و در مسير ياري مسيح (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام) با دشمنان به مبارزه برخاستند، تا اين كه گروهي از بني اسراييل به ايشان پيوسته و عدّه‏اي ديگر بر كفر خويش باقي ماندند. «فآمنَتْ طائِفَةٌ مِن بني إسرائيل و كفرَتْ طائفةٌ»51.
افزون بر اين، خداوند تبارك و تعالي در ابتداي آيه‏ي چهاردهم سوره‏ي مبارك صف، تمام اهل ايمان را به ياري خويش فرا مي‏خواند: «يا أيُّها الذين ءامَنُوا كُونُوا أنصاراللّه»؛ اي اهل ايمان! ياران خدا باشيد.
به راستي خداوندي كه قِوام هر قدرتي به قدرت او بسته است، چرا نداي استنصار و ياري‏طلبي سر مي‏دهد؟ آيا جز اين است كه خداوند در مسير امتحان و تمحيص اُمت‏ها اين گونه دستورها را نازل مي‏فرمايد؟ آيا از اين گونه آيات به اين نتيجه نمي‏رسيم كه هر ملّتي به اندازه‏اي كه از خويش لياقت و قابليّت نشان دهد، نصرت و نعمت و رحمت دريافت مي‏كند؟ آيا غير از اين است كه اولياي برگزيده‏ي خدا كه هدايت جامعه به دست ايشان است، با تكيه بر نيروي چنين ياوراني بار هدايت و سعادت انسان‏ها را به سر منزل مقصود مي‏رسانند؟
بي ترديد، قرآن مجيد، با بيان اين مطالب، در صدد پيوند دوران‏هاي گذشته با زمان حاضر است، و در حقيقت، پيوند فكري و فرهنگي نسل حاضر را با گذشتگان، براي درك حقايق، لازم و ضروري مي‏داند؛ زيرا، از ارتباط و گره خوردن اين دو زمان (گذشته و حال) وظيفه و مسئوليّت آيندگان روشن مي‏شود. در اين آيات و نظاير آن‏ها، سنّت‏هاي خداوند در اقوام گذشته، خود نمايي مي‏كند كه هرگز جنبه‏ي اختصاصي نداشته و به صورت يك سلسله قوانين حياتي درباره‏ي همگان، گذشتگان و آيندگان، اجرا مي‏شود.
4ـ پيامبر اسلام (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم)
با توجه به آن چه گذشت مي‏يابيم يكي از ويژگي‏هاي انقلاب‏هاي توحيدي، اين است كه در كنار موسي (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام)، هارون را داريم، در پيرامون عيسي (علي‏نبيّناوآله‏وعليه‏السّلام)، حواريون را، و در نهضت رسول الله (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) افراد ساخته شده در دوران پنهاني و تنهايي را مانند علي مرتضي (عليه‏السّلام) كه خداوند متعال در آيه‏ي چهارم سوره‏ي مبارك تحريم نقش وي در ياري كردن فرستاده‏ي خويش را متذكّر شده و فرموده:
«فإن تَظاهَرا عليه فإنّ اللّه هو مَوليه و جبريلُ و صالحُ المؤمنين والملائكةُ بعد ذالك ظهير»؛ اگر شما دو زن بر آزار پيامبر اتّفاق كنيد [هرگز بر او غلبه پيدا نخواهيد كرد]؛ زيرا خدا، يار و نگهبان او است و جبريل امين و مردان صالح و با ايمان و فرشتگان حق، يار و مددكار اويند.
به اتّفاق مفسران شيعه و سنّي، مصداق بارز و مستقيم «صالحُ المؤمنين» اميرالمؤمنين علي (عليه‏السّلام) است. گذشته از آن كه نقش حياتي آن حضرت در پشتيباني رسول مكرم اسلام (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) در جنگها، درگيري‏ها، نشيب و فرازهاي سخت و طاقت فرساي دوران خفقان مكه و روزهاي پرالتهاب مدينه، بر كسي پوشيده نيست.
ج) نقش ياران در زندگاني امامان
در تاريخ امامان معصوم(عليهم‏السلام) نيز نيازمندي به چنين پشتوانه‏اي را به صورت متعدّد در دوره‏ي هر امامي مشاهده مي‏كنيم. شواهد بسياري وجود دارد كه دلالت مي‏كند بر اين كه اگر امامان (عليهم‏السّلام) پيروان نيرومند و ياران متعهد و كارايي داشتند، در برابر دشمنان دست به اقدامات نظامي مي‏زدند و حكومت حقّ اسلامي را تشكيل مي‏دادند، ولي اين وظيفه را به طور نامعيّني به تأخير انداختند تا زماني كه فعّاليّت‏هاي فكري پيروان‏شان به بار بنشيند و ترجمان آگاهي سياسي و مذهبي آنان شود تا در همين مسير، بالأخره، يكي از امامان معصوم (عليهم‏السّلام) قادر شود با ابزار نظامي حكومت را به دست گيرد.
1ـ حضرت علي (عليه‏السّلام)
در رابطه با حكومت حضرت علي (عليه‏السّلام) كه بلافاصله بعد از رحلت پيامبر گرامي اسلام (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) برپا نشد، در روايتي از فضل بن شاذان كه به امام باقر (عليه‏السّلام) منتهي مي‏گردد، چنين آمده است:
رسول خدا (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) به اميرمؤمنان علي (عليه‏السّلام) خطاب فرمود: «يا علي! إن قريشا ستُظهَر عليك ما استَبْطنَتْه و تجتمع كلمتُهم علي ظُلمك و قهرك. فإنْ وَجدتَ أعوانا فجاهِدهُم، وَإنْ لم تجد أعوانا فكُفَّ يدك واَحقِنْ دَمَك؛ فإنَّ الشهادَةَ مِن وَرائِك. وَاعلَم انّ ابني يَنتقِمُ مِن ظالميك و ظالمي أولادِك و شيعتك في الدنيا، و يُعَذِّبهم اللّه في الآخِرة عذابا شديدا.»؛ اي علي! همانا قريش، به زودي، عليه تو برخواهند خاست و به خاطر ظلم و غلبه بر تو، دست به دست هم خواهند داد. اگر ياوراني يافتي، پس به جهاد با ايشان برخيز، واگر نيافتي كساني را كه تو را ياري كنند، پس دست نگهدار و خون خويش را حفظ كن. به درستي كه شهادت، در انتظار تو است. بدان كه فرزند من [مهدي (عليه‏السّلام)] از ستمگران بر تو و بر فرزندان و شيعيان‏ات در دنيا انتقام خواهد گرفت، و خداوند در آخرت ايشان را به عذاب مبتلا خواهد كرد.
در اين هنگام، سلمان فارسي از آن حضرت پرسيد: «اي رسول خدا! (آن فرزندي كه از دشمنان انتقام خواهد گرفت) كيست؟». حضرت فرمود:
التاسع مِن وُلدِ ابني الحسين، يظهر بعد غيبتِهِ الطويلة، فَيُعلِنُ أمرَ الله ويظهر دين الله و ينتقم مِن أعداء الله و يملأ الأرض قسطا و عدلاً كما مُلِئَت جورا و ظلما52 نهمين از فرزندان پسرم حسين (عليه‏السّلام) كه بعد از غيبتي طولاني، آشكار مي‏شود، پس امر خدا را ظاهر مي‏گرداند و دين او را پيدا مي‏سازد، و از دشمنان خدا انتقام مي‏گيرد، زمين را پر از عدل و داد مي‏كند، همچنان كه لبريز از ظلم و جور شده است.
به راستي چرا اميرالمؤمنين (عليه‏السّلام) كه خود «در كودكي، بزرگان و شجاعان عرب را به خاك افكند و شاخه‏هاي بلند درخت قبيله‏هاي بت پرستي را درهم شكست»53 حال، براي ستاندنِ حق خويش، مأمور مي‏شود كه اگر ياوري پيدا كرد اقدام كند؟
اين حديث شريف، به روشني، بيان مي‏كند كه مسئوليّت جلوگيري از ريخته شدنِ خون وليِّ خدا، بر عُهده‏ي انسان‏هاي لايق و كارامدي است كه توانايي حفاظت از جان امام خويش را داشته باشند. در پرتو وجود چنين ياراني است كه حجّت خدا مجالِ قد عَلَم كردن در برابر دشمنان دين خدا را خواهد يافت. در صورت فقدان اين عنصر حياتي از پهنه‏ي زندگي سياسي وليّ خدا، او، مأمور به سكوت است، حتّي در مقابل اساسي‏ترين انحرافات پديد آمده در مسير سعادت بندگان خدا، كه خلافت و جانشيني رسول خدا باشد.
به راستي، چرا آن علي(عليه‏السّلام) كه به فرموده‏ي پيامبر اسلام (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) «اگر مردم شرق و غرب عالم در برابرش بايستند، بر همه‏ي آنان غلبه مي‏كند54 در خطبه‏ي يكصد و هشتاد و يكم نهج البلاغه55، پس از يادِ مهدي موعود (عليه‏السّلام) لب به گلايه از اطرافيان خود مي‏گشايد، با حال گريه دست بر محاسن سپيدش مي‏زند و خاطره‏ي ياران با وفايش، عمّار و ابن تّيهان و ذوالشهادتين و… را زنده مي‏كند؟ آيا پاسخ، جز اين است كه مردي چون علي (عليه‏السّلام) نيز براي دست يابي به اهداف بلند خويش، به ياوراني چون مالك اشترها كه جان بر كف، در پي تحقق اهداف امام خويش هستند، نيازمند است؟
مرور خطبه‏هاي 27 و 69 و 70 و 96 و 181 نهج البلاغه56 و نيز دقّت در ماجراهاي كوچك و بزرگ دوران حكومت امام اوّل (عليه‏السّلام) به ما مي‏نماياند كه كميِ اطرافيان لايق و كارامد، تأثير زيادي در كوتاهيِ عمر دولت آن حضرت داشته است.
2ـ امام حسن مجتبي (عليه‏السّلام)
تا كنون روشن گشت كه در هر انقلاب و حكومتي، پس از رهبري، جريان اصلي مقاومت و اداره‏ي امور، بر عهده‏ي نيروهاي مخلص و كارامدي است كه بيش‏ترين فشار و بار حركت را بر شانه كشيده و هسته‏ي مركزيِ نظام را تشكيل مي‏دهند.
آن چه از خلال روايات به دست مي‏آيد، اين است كه اگر امام دوم، حضرت حسن بن علي (عليهماالسلام) اطراف خويش، چنين ياوران و مديراني را مي‏يافت، دست از حكومت نوبنيان خويش نمي‏كشيد. خيانت سه تن از سرلشكران آن حضرت و طاقت نياوردن ايشان در مقابل سيم و زَرهاي معاويه لعنه‏اللّه كه در نهايت منجر به ترك لشكرگاهِ امام خويش و پيوستن به سپاهيان دشمن شد، حاكي از سختي امتحاناتي است كه شيعيان براي نشان دادن ميزان پايداري و صداقت خويش نسبت به حق با آن روبه‏رو هستند،57 آزمايشاتي كه حكم غربال مدعيان طرفداري از حجّت خدا را دارند، و در صورت سربلند بيرون آمدن از آن، حجّت را بر وليّ خدا، براي رويارويي با دشمنان تمام مي‏كند.
مرور تاريخ زندگي امام حسن مجتبي(عليه‏السّلام) به ما نشان مي‏دهد كه عمده‏ترين علت در كناره‏گيري آن حضرت از ميدان جنگ با معاويه لعنه‏اللّه، و واگذاري زمام حكومت به وي، نداشتن ياران با وفايي بود كه آن امام مظلوم(عليه‏السّلام) را در مقابل دشمن نصرت دهند.
حضرت حسن بن علي(عليه‏السّلام) در كلامي نوراني علت قبول صلح را چنين بيان مي‏فرمايد: وَاللّه ما سلّمتُ الأمر إليه اِلاّ أنّي لم أجِد أنصارا، ولو وَجدَتُ انصارا لقاتَلتُهُ ليلي و نَهاري…58 به خدا سوگند! من كار را به معاويه واگذار نكردم مگر به اين دليل كه ياور نيافتم، و اگر مي‏يافتم كساني را كه ياري‏ام مي‏كردند، در طول شب و روزام با او مي‏جنگيدم.
3ـ امام حسين (عليه‏السّلام)
تأثير فراوان برخورداري از ياران كارامد و هواداران استوار گام و مخلص، تا آن جاست كه در بررسي تاريخ حضرت حسين بن علي (عليهماالسّلام) به اين نتيجه مي‏رسيم كه وجود چنين ياراني، نقشي اساسي در ورود آن حضرت به ميدان خونين دفاع از اصول شريعت، ايفا كرده است.
در نقلي، مهم‏ترين دغدغه‏ي جناب عقيله‏ي بني هاشم حضرت زينب كبري (عليهاالسلام) در شب عاشورا، در رابطه با ياران امام حسين (عليه‏السّلام) بروز كرده. او، به آن حضرت عرض مي‏كند:
أخي! هل استعلمتَ مِن أصحابك نيّاتهم؟ فإنّي أخشي أنْ يسلموك عندالوثبة و اصطكاك أسنة؛ برادر جان! آيا از مقاصد و نيّت‏هاي ياران‏ات آگاهي پيدا كرده‏اي؟. من از آن مي‏ترسم كه ايشان تو را در سختي جنگ رها كنند.
سيدالشهداء (عليه‏السّلام) در پاسخ، گريست و فرمود:
أما ـ وَاللّهِ: ـ لقدْ نهرتُم و بَلَوْتُهم و ليس فيهم الأشوَش الأقعسَ، لَيستأنِسوُنَ بالمَنّيةِ دوني استيناس الطفل بِلَبنِ اُمّه؛59 به خدا سوگند! من ايشان را از خودم راندم و آزمايش كردم. در ميان آنان، كسي كه مُتكبر و فراري از كار باشد، نيست. به درستي كه اُنس ايشان به كشته شدن پيش روي من، بيش‏تر است از اُنس طفل شيرخوار به شير مادر.
آزمايش اطرافيان از سوي حضرت امام حسين (عليه‏السّلام)، حاكي از رابطه تنگاتنگ نحوه تصميم‏گيري رهبر با موقعيت روحي و رواني و اخلاقي و اعتقادي ياران است. همان طور كه اعلامِ برداشتن بيعت از ذمّه اطرافيان در منازل مختلفِ سفر به كربلا، به خصوص در شب عاشوراء، خبر از آن مي‏دهد كه سيدالشهداء (عليه‏السّلام) به طور مستمر، در پي پاكسازي اطرافيان خود بودند تا در نهايت كساني به عنوان يار در كنار آن حضرت باقي بمانند كه ناب ناب و در بالاترين درجه خلوص باشند.
در بيان ديگري، آن حضرت ياران خويش را چنين توصيف مي‏كند:
فإنّي لا أعلم أصحابا أوفي ولاخيرا مِن اصحابي60 به درستي كه من، ياران و همراهاني با وفاتر و بهتر از اصحاب خويش سراغ ندارم.
اين، خود، نشانه‏ي آن است كه بودن و نبودن چنين اصحابي، در تصميم سازي براي رهبري يك نهضتِ پايدار، بسيار حايز اهمّيّت است. به درستي كه عدم وجود ياراني جان بر كف در اطراف حضرت حسن بن علي (عليهماالسّلام) باعث شد تا حضرت‏اش روياروييِ نظامي با معاويه لعنه‏اللّه را كه به منزله‏ي به كارگيري آشكار تمام قوا براي ريشه كني باطل و پي ريزي و حفاظت از حكومت حق است، أمري نابه‏جا به شمار آورد، و در مقابل، وجود همين ياران هر چند اندك، پيرامون حضرت حسين بن علي (عليهماالسّلام)، عاملي مهم گشت تا قيام به شمشير بهترين راهِ احياي آيين رو به اُفولِ اسلام ناب به حساب آيد.
به راستي، آيا ياران حضرت مهدي (عليه‏السّلام) مي‏توانند كم‏تر از ياوران سيدالشهداء (عليه‏السّلام) باشند كه ظهر عاشورا، جسم خويش را سپر تيرهاي بلا كردند تا حجّت خدا، در امنيّت، به اقامه‏ي نماز بپردازد؟ ضرورت عبرت آموزي از عمل كرد پيشينيان، طرح اين پرسش را بايسته مي‏كند كه آيا اگر اهل كوفه به جاي پايمال نمودن بيعت خويش با سبط پيامبر اكرم(صلي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم)، حضرت امام حسين(عليه‏السّلام)، بر عهد خويش درباره‏ي ياري آن حضرت، بر عهد خويش ثابت و استوار باقي مي‏ماندند، آيندگان شاهدِ رقم خوردنِ صفحات تاريخ با چه محتوا و مطالبي بودند؟
4ـ امام صادق (عليه‏السّلام)
بعد از شهادت امام سوم (عليه‏السّلام) نيز امامان ديگر، از اين ركن اساسي غافل نبودند و بر حسب اقتضاي زمان، در صدد تربيّت مُهره‏هايي بر آمدند تا در صورت تشكيل دولت حق الهي، ايفاي نقش كنند و توانايي عهده‏گيري بخشي از مسئوليّت نهضت را داشته باشند.
اين برنامه، به طور پنهاني ادامه داشت تا آن كه توقّع زود هنگام برخي از ياران امام صادق (عليه‏السّلام) در برپايي حكومت ناب اسلامي به دست آن حضرت، سبب گشت تا حضرت‏اش ضمن پرده برداري از اين استراتژي، ناكاراييِ اطرافيان را علّتي مهم در عدم تشكيل حكومت اصيل توحيدي به دست خويش برشمُرَد.
در روايتي، وقتي كه برخي از اصحاب امام ششم (عليه‏السّلام) به آن حضرت ابراز محبّت كردند و با بيان كثرتِ جمعيّت شيعيان، به صورت كنايه، از زمان قيام آن حضرت و تشكيل حكومت حق الهي مي‏پرسند امام صادق (عليه‏السّلام) مي‏فرمايد:
«أما لوكَمُلَتْ العدّةُ الموصوفة ثلاثمئة و بضعة عشر، كان الذي تريدون…»61؛ آگاه باش! هرگاه آن عدّه‏ي وصف شده [كه توانايي ياري ما را، در تشكيل دولت الهي دارند] به سيصد و اندي نفر برسند، آن زمان، آن چه شما در خواست مي‏كنيد، محقّق خواهد شد.
در روايت ديگري، هنگامي كه سُدير صيرفي وارد بر امام صادق (عليه‏السّلام) شده و عرض كرده: «وَاللّهِ ما يَسعُكَ القعود؛ به خدا سوگند! اكنون زمان نشستن شما نيست [بلكه بايد قيام كنيد و حكومت تشكيل دهيد]»، آن حضرت، علّتِ اين سخن سدير را جويا مي‏شود. وي در پاسخ مي‏گويد: «لكثرة مواليك و شيعَتِك وأنصارك. وَاللّهِ! لوكانَ لأميرالمؤمنين (عليه‏السّلام) مثل ما لك مِن الأنصار والموالي والشيعة، ما طَمعَ فيه تَيمٌ ولاعُديّ؛ به خاطر فراواني دوستداران و پيروان و ياوران شما. به خدا سوگند! اگر اميرالمؤمنين (عليه‏السّلام) به اندازه‏ي شما كمك كار و دوستدار و پيرو داشت، هرگز قبايل قريش (تيم و عدي62) در خلافت و حكومت طمع نمي‏كردند.».
امام صادق (عليه‏السّلام) در ادامه، از تعداد ياران و موالياني كه سُدير از آنان سخن مي‏گفت، پرسيد. او در پاسخ مي‏گويد: «تعداد آنان، صدهزار نفر است.». حضرت با تعجّب به گفته وي مي‏نگرد، ولي او در جواب مي‏گويد: «بلكه دويست هزار نفر» و در ادامه، براي تأكيد بر اين تخمين خويش اضافه مي‏كند: «بله؛ حتّي نيمي از مردم دنيا از ياران شما هستند.». امام صادق (عليه‏السّلام) در پاسخ سدير مي‏فرمايد: «بر تو است كه به همراه ما به «ينبع» [نام روستايي در نزديكي مدينه] بيايي»… در دنباله‏ي حديث، سدير مي‏افزايد:
به همراه حضرت رفتم تا آنكه وقت نماز در سرزميني پياده شديم. امام صادق (عليه‏السّلام) در اين هنگام، نگاهي به جواني كه در آن نزديكي بُز مي‏چراند، افكند و فرمود: «يا سدير! وَاللهِ! لوكانَ لي [شيعة] بعددِ هذهِ الجديان ما وسعِني القعود؛ اي سدير! به خدا قسم! اگر پيروان من به تعداد اين بُزها بودند، بر پاي نمي‏نشستم [و قيام مي‏كردم].
سدير مي‏گويد: «بعد از تمام شدنِ نماز، حيوانات آن گلّه را شمردم و يافتم كه عدد آن‏ها از هفده تجاوز نمي‏كند!».63
آن چه از اين روايت شريف به روشني قابل استفاده است، اين است كه سدير صيرفي، با نگاه سطحي خويش به جامعه‏ي آن روز، عامل اساسي در قيام مسلّحانه و پي ريزي حكومت ظلم ستيز توحيدي را فقط برخورداري از مقبوليّت مردمي و پشتيباني ظاهري توده‏ها مي‏دانست، در حالي كه از نگاه نافذ امام صادق (عليه‏السّلام)، مهم‏تر از چنين زمينه‏ي مردمي، در اختيار داشتن مُهره‏هاي كليدي و نيروهاي مشكل گشايي است كه در مواقع و مراحل حسّاسِ نهضت، رهبري را از قرار گرفتن در بن بست برهانند، و با كارسازيِ به موقع، سنگيني مسئوليّت‏هاي مختلف اجرايي را از دوش پيشواي قيام مي‏كاهند.
ياوراني كه از ايشان سخن گفته مي‏شود، انسان‏هايي هستند وارسته كه بر اساس عقايد استوار خويش، سرپرستيِ امام معصوم (عليه‏السّلام) را ناشي از ولايت الله بر تمامي موجودات مي‏دانند و هيچ چيزي را بر امر امام خود مقدّم نمي‏دانند، و سعادت را در گروِ رضاي او يافته‏اند و از خود در برابر اراده‏ي معصوم (عليه‏السّلام) تدبيري ارائه نمي‏دهند و در كار او چون و چرا نمي‏كنند.
اين، نكته‏اي است كه در روايت سهل بن حسن خراساني، از امام صادق (عليه‏السّلام) به وضوح، نمايان است. وي هنگامي كه به آن حضرت عرض مي‏كند: «چه چيز شما را واداشته تا آن كه از حق مسلّمِ خويش (حكومت) باز بنشينيد؟ در حالي كه صد هزار شيعه‏ي پا در ركاب و شمشير زن در اختيار شماست؟»، امام صادق (عليه‏السّلام) دستور مي‏فرمايند تا تنور آتش را روشن كنند، وقتي شعله‏ي آتش برافروخته شد، حضرت، به او دستور مي‏دهند كه وارد تنور شود! او كه گمان كرده بود، امام (عليه‏السّلام) از سخنان‏اش غضب‏ناك شده و قصد مجازات‏اش را دارد، عرض مي‏كند: «آقا! مرا ببخشيد! به آتش عذاب‏ام نكنيد!»، در همين وقت، هارون مكّي در حالي كه كفش‏هايش را به دست گرفته بود وارد مي‏شود و خدمت امام خويش سلام عرض مي‏كند. حضرت بدون هيچ مقدّمه‏اي به او مي‏فرمايد: «كفش‏هايت را بگذار و درون تنور بنشين!». هارون مكّي نيز بدون هيچ گونه درنگ و پرسشي، اين كار را انجام مي‏دهد. امام (عليه‏السّلام) در اين حال به گفت‏وشنودِ خود با مرد خراساني ادامه مي‏دهد و مطالبي را درباره‏ي خراسان به او مي‏فرمايند كه گويا از نزديك در جريان آن‏ها بوده است. پس از آن، رو به سهل بن حسن خراساني كرده و مي‏فرمايد: «برخيز و داخل تنوير را بنگر!». او مي‏گويد: «هنگامي كه به درونِ آتشِ در حال زبانه كشيدن نگاه كردم، هارون را در حالي ديدم كه چهار زانو نشسته بود و با ديدن ما سلام مي‏كند». در اين وقت امام صادق (عليه‏السّلام) از مرد خراساني مي‏پرسد: «در خراسان، چه تعداد مثل اين شخص مي‏شناسي». سهل در پاسخ مي‏گويد: «به خدا قسم! يك نفر هم اين گونه نداريم.». در اين هنگام حضرت مي‏فرمايند:
أما إنّا لا نخرج في زمانٍ لا نجد فيه خمسة معاضدين لنا! نحن أعلم بالوقت!64 (آگاه باش! ما، در زماني كه پنج تن ياور و كمك كار پيدا نكنيم، قيام نمي‏كنيم! [آري] ما آگاه‏تريم كه وقت قيام چه زمان است!».
مشاهده مي‏شود كه در اين روايت، امام ششم (عليه‏السّلام)، فقط، امثال هارون مكي را لايق و شايسته‏ي معاضدت و مددكاري و ياري خويش مي‏داند، يعني انسان‏هايي كه به دستور امام (عليه‏السّلام) همانند دستور خدا توجّه مي‏كنند و به همين جهت، پيش از آن كه دشواري امر مولايشان در نظرشان جلوه كند، مقام رفيع و بلندِ امر كننده، نظرشان را جلب مي‏كند و هيچ گاه راضي به زمين ماندنِ دستور امام خويش نمي‏شوند.
نكته‏ي ديگري كه شايد بتوان از اين حديث استفاده كرد، اين است كه مرد خراساني، با نگاه سطحي خويش، فقط تعداد انسان‏هايي را كه بدون به ميان آمدن پاي امتحان، دم از ياري اهل بيت (عليهم‏السّلام) مي‏زدند، ديده بود، در حالي كه امام صادق (عليه‏السّلام) به او فهماند كه نه تنها امر برپايي حكومت به دست حجت خدا، بدون امتحان و جداسازي و غربال ياوران با وفا از ديگران، تحقّق نمي‏يابد، بلكه در اين وادي، امتحاني سخت و دشوار صورت خواهد گرفت.
5ـ حضرت مهدي (عليه‏السّلام)، (علت غيبت، مانعِ ظهور)
تا كنون با آن چه گذشت، ظاهر شد كه سنّت قطعي الهي چه در ميان پيامبران و چه در ميان امامان معصوم (عليهم‏السّلام)، چنين استوار گشته كه هر پيشواي عادلي براي پيشبرد اهداف‏اش نيازمند به ياوراني است كه پشت گرمي رهبر خويش را فراهم كنند، به نحوي كه آن رهبر، ايشان را تكيه گاه خويش بداند، اكنون بايد بگوييم، رهاورد بررسيِ احاديثي كه علّت يا علت‏هاي غيبت امام دوازدهم (عليه‏السّلام) را بيان مي‏كند، به ما نشان مي‏دهد كه يكي از بارزترين علّت‏هاي عدم ظهور، خوف آن حضرت بر جان خويش است. اين، نشانه‏ي آن است كه امام زمان (عليه‏السّلام) نيز در زماني قيام مي‏كند كه اين مانع از ميان برداشته شده باشد؛ چرا كه اگر حضرت مهدي (عليه‏السّلام) پيش از برطرف شدنِ اين مانع ظهور كند، يقينا، مورد آزار و اذيّت دشمنان قرار مي‏گيرد و همان عاقبتي كه ديگر امامان داشتند در انتظار امام دوازدهم (عليه‏السّلام) هم خواهد بود.
در حديثي، زراره، يكي از ياران امام صادق (عليه‏السّلام) مي‏گويد: امام ششم (عليه‏السّلام) فرمود: «امام قائم (عليه‏السّلام) پيش از ظهور خويش، مدّتي از چشم‏ها غايب خواهد شد.». عرض كردم: «علّت آن چيست؟». فرمود: «يخاف القتل»؛ بر جان خويش بيمناك است.».65
در روايت ديگري، زمان پايان خوف و پنهاني آن حضرت از ديد صاحبان قدرت، به وقتي موكول شده كه اذن بر نصرت و ياري‏اش از جانب خداوند متعال مورد تأييد قرار گرفته باشد.66
در كنار هم قرار دادن اين احاديث، به ما مي‏نماياند كه نبودن اصحاب لايق و كارامدي كه مسئوليّت حفاظت از جان امام دوازدهم (عليه‏السّلام) و ياري و نصرت وي در اوج تشكيل حكومت جهاني را بر عهده بگيرند، مانع اساسي در غيبت آن حضرت است.
مرحوم شيخ طوسي، بعد از آوردن روايات اين چنين، مي‏افزايد:
ولمِثل ذالك اختفي رسول اللّه (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) في الشعب تارة وأُخري في الغار و قعدأميرالمؤمنين (عليه‏السّلام) عن المطالبة بحقّه67؛ به خاطر خوف از قتل بود كه رسول خدا (صلّي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) زماني به شعب پناه برد و هنگامي هم در غار مخفي شد، و به همين دليل بود كه اميرالمؤمنين (عليه‏السّلام) از مطالبه و ستاندن حق خويش صرف نظر كرد.
به راستي، آيا رفع اين مانع، يعني زايل شدن خوف امام دوازدهم (عليه‏السّلام) بر جان خويش، قبل از فراهم آمدن ياران با وفا و كارامدي كه ميثاق بر پاسداري از آن حضرت بسته باشند، با ايثار و جانبازي خويش، دشمنان را از اطراف امام زمان (عليه‏السّلام) پراكنده كنند و با شجاعت و سلحشوري از آن حضرت دفاع كنند، ممكن خواهد بود؟ در حديثي، امام سجاد (عليه‏السّلام)، اين نكته را مورد تأييد قرار داده، فرموده:
… ثم يخرج الي مكّة والناس يجتمعون بها… فيقوم هو بنفسِهِ، فيقول: «أيّها الناس! أنا فلان بن فلان؛ أنا ابن نبي الله؛ أدعوكم الي ما دعاكم إليه نبي الله.»، فيقومون إليه ليقتلوه، فيقوم ثلاثمئة و ينيف علي الثلاثمئة فيمنعونه منه…68؛ پس از آن كه امام زمان (عليه‏السّلام) به سوي مكه روانه گشته و مردم در آن جا گِرداگرد آن حضرت جمع شوند… حضرت ايستاده و مي‏فرمايد: «اي مردم! من، فلاني فرزند فلاني هستم. من، پسر نبي خدا هستم. شما را به سوي آن چه پيامبر خدا بدان خواند، فرا مي‏خوانم.». در اين هنگام، عدّه‏اي بر مي‏خيزند تا آن حضرت را به قتل برسانند، امّا سيصد و اندي از ياران حضرت مهدي (عليه‏السّلام) مانع اين كار شده [و از آن حضرت حفاظت مي‏كنند].
اين نكته، در احاديثي كه از طرق اهل سنّت به ما رسيده، نيز مورد اشاره قرار گرفته است. در حديثي، محمّد بن حنفيه مي‏گويد: نزد حضرت علي (عليه‏السّلام) بوديم كه مردي درباره‏ي حضرت مهدي (عليه‏السّلام) از آن حضرت پرسيد. اميرالمؤمنين (عليه‏السّلام) در پاسخ فرمود:
… ذاك يخرج في آخر الزمان. إذا قال الرجل: «اللّه! اللّه!»، قُتل، فيَجمعُ الله تعالي له قوما قزع كقزع السحاب يؤلّف الله بين قلوبهم…69؛ او، در آخر الزمان خروج مي‏كند، هنگامي كه آن مرد بگويد: «خدا! خدا!»، به قتل مي‏رسد، امّا خداوند متعال براي [دفاع از] او گروهي را جمع مي‏كند.»
در اين رابطه مرحوم شيخ طوسي، در ابتداي فصل پنجم از كتاب الغيبة كه درباره‏ي علّت غيبت امام زمان (عليه‏السّلام) نوشته شده است، چنين مي‏فرمايد:
هيچ علّتي مانع از ظهور آن حضرت نيست، مگر خوف و بيم‏ناكي وي بر جان خويش؛ چرا كه اگر هر عاملي غير از اين در ميان بود، هرگز جايز نبود كه امام زمان (عليه‏السّلام) از ديده‏ها مخفي بماند، بلكه بر او بود كه مشقّت‏ها و اذيّت‏ها را تحمّل كند؛ زيرا، جايگاه و مقام امامان و انبياء (عليهم‏السّلام) نزد خداوند با به جان خريدن سختي‏ها رفيع و بلند مي‏گردد.70
اين نكته، از منظر دانشمندان ديگري مانند سيد بهاءالدين نجفي، نويسنده‏ي كتاب منتخب الأنوار المضيئة مخفي نمانده است. او نيز در اين باره مي‏گويد:
از آن جا كه ظهور حضرت مهدي (عليه‏السّلام) سبب برپايي حدود و اجراي بسياري از احكام مي‏شود، و غيبت و نهان بودن وي باعث تعطيل شدن و كنارماندن بسياري از حدود شريعت پيامبر اسلام(صلي‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) شده است، پي مي‏بريم كه سبب اصلي در غيبت آن حضرت از ناحيه‏ي خداوند متعال و امام زمان (عليه‏السّلام) نيست؛ چرا كه در اين صورت، لازم مي‏آمد كه خدا و امام (عليه‏السّلام) واجبي را ـ كه همان اقامه‏ي حدود و اجراي دستورات اصيل اسلامي است ـ ترك كرده باشند و چنين چيزي برايشان محال است. بنابراين، بايد بگوييم، سبب اساسي در مخفي بودن امام عصر (عليه‏السّلام) از ديده‏ها، نبودن ياور و صلاحيّت نداشتن جامعه و نسل حاضر براي پذيرش آن امام همام است.71
در روايتي ذيل اين آيه‏ي شريف «يا أيّها الذين ءامنوُا مَن يرتدَّ منكم عن دينِه فسوف يأتِي اللهُ بقومٍ يحبُّهم و يحبُّونه أذلّة علي المؤمنين أعِزَّةٍ علي الكافرين يجاهدون في سبيل اللّه ولايخافون لومة لائم ذالك فضلُ الله يؤتيهِ مَن يشاء والله واسع عليم»72
امام صادق (عليه‏السّلام) چنين مي‏فرمايد:
صاحب اين امر[حضرت مهدي (عليه‏السّلام)] در پرتو اين آيه، در حمايت چنين ياران آگاه و دلاور محفوظ مي‏ماند.73
اين روايت شريف، در ضمن آن كه ويژگي‏هاي ياران امام دوازدهم (عليه‏السّلام) را در پرتو آيه‏ي فوق مورد اشاره قرار مي‏دهد، يكي از وظايف مهم و غير قابل اغماض ايشان را حمايت و حفاظت از حضرت مهدي (عليه‏السّلام) برمي‏شمرد و آن را مورد تأكيد قرار مي‏دهد.
به راستي، امام موعود، انقلاب خويش را با ياري كدامين ياوران آغاز مي‏كند و با پشتيباني چه مرداني حكومت خويش را استمرار مي‏بخشد؟ آيا او كه آخرين ذخيره‏ي خدا و يگانه منجي بشريت است، مي‏تواند به اميد ياراني كه «همچون ياران علي (عليه‏السّلام) از مردانگي جز صورت و قيافه‏اي را به ارث نبرده بودند و در صفت به كودكان بي خرد مي‏ماندند و در حقيقت همانند عروسان حجله نشين بودند»74، قيام كند؟
مهدي (عليه‏السّلام) كه قيام خويش را در نهايت عزّت و اقتدار آغاز مي‏كند و با هدف گسترش آيين خدا در پرتو حكومت بلا منازع الهي ادامه مي‏دهد، دشمناني كينه توزتر از خوارج و مكّارتر از معاويه لعنه‏اللّه و قدرت‏مندتر از عمروبن عبدُود پيش روي دارد و در اين ميدان، نيازمند ياوراني است كه در شجاعت و بصيرت و شيفتگي، مانند مالك و عمّار و ميثم باشند، كارگزاراني كه بازوان اجرايي حكومت‏اش باشند و عاملان اقامه‏ي عدل و بسطِ شريعتِ حيات بخش الهي در جامعه. شايستگي، توانمندي، استوار گامي و سلامت رفتاري آنان، بي گمان، مهم‏ترين نقش را در سامان يابي جامعه‏ي پس از ظهور در ابعاد مختلف ايفا خواهد كرد. به جهت كارايي و نيرومندي و شكست ناپذيري و جمع شدن بسياري از اوصاف والاي اخلاقي و اعتقادي در ايشان، هنگامي كه امام زمان (عليه‏السّلام) ظهور مي‏كند، آنان را نه فقط با نامِ يار و ياور كه با عنوان «خاصّان، و نزديكان ارج و قرب دار» براي ياري خويش فرا مي‏خواند.
در حديث مفضّل از امام صادق (عليه‏السّلام) اين طور آمده:
… فيصرخ صرخةً فيقول! «يا معاشر نقبايي و أهل خاصّتي و مَن ذخرهم الله لنُصرتي قبلَ ظهوري علي وجهِ الأرض! ائتوني طائعين…؛75 اي گروه نزديكان من و اي خاصّان من و اي كساني كه خداوند براي ياري من، بر روي زمين پيش از ظهورم، ذخيره‏شان كرده بود! با رغبت نزد من آييد…».
نكته‏ي جالب توجه ديگري كه در اين حديث شريف نمايان است، و نبايد مورد غفلت قرار گيرد، اين است كه از عبارت: «وَمن ذخرهم لنصرتي قبل ظهوري علي وجه الأرض» چنين استفاده مي‏شود كه ياران امام زمان، بايد پيش از ظهور و در دوران غيبت ساخته شوند. از اين رو، زمان پيش از ظهور را بايد فرصت تكامل روحي، اعتقادي، سياسي، فرهنگي شيعيان در جهت آمادگي براي ياري امام دوازدهم (عليه‏السّلام) دانست.
اين نكته، با بررسي احاديثي كه در اين باره به دست ما رسيده‏اند، تكميل مي‏شود؛ چرا كه در برخي از روايات، ساعت ظهور آن مُصلح كلّ، چنين گزارش شده است كه آن حضرت قبل از آن كه كنار كعبه برود و با تكيه بر آن، باصداي دل آراي خود، آغاز حكومت و قيام خويش را به گوش جهانيان برساند، در مكاني به نام ذي طوي در انتظار آن سيصد و سيزده يارِ خاصّ‏اش، توقّف مي‏كند و بعد از آمدن و پيوستن ايشان به امام خويش، امام مهدي (عليه‏السّلام) به همراه آنان به كنار كعبه رفته و ظهور و بروز خويش را اعلام مي‏كند.76
علاوه بر آن، حضرت‏اش، دست به هيچ گونه اقدام نظامي نخواهد زد، مگر آن كه حدّاقلّ ده هزار نفر هوادارِ پا در ركاب براي سپاهش جمع شوند.77
تمامي اين روايات و مطالب گهر بار نهفته در لابه‏لاي احاديث، به ما مي‏نماياند كه از جمله عوامل اساسي و غير قابل چشم پوشي در تشكيل يك حكومت جهاني كه قصد بنيان كني ريشه‏هاي ظلم و فساد و پي‏ريزي نظام آرماني تمام اولياي خدا، از آدم تا خاتم را دارد، برخورداري از ياوراني كارامد، استوار گام، نستوه، جان بر كف است كه در جريان مبارزه با سران كفر و طغيان و ستم و دگرگون ساختن اوضاعِ نابه‏هنجار جامعه‏ي بشريِ پيش از ظهور، از يگانه ذخيره‏ي الهي بر روي زمين حفاظت و حمايت، و او را در رسيدن به اهداف‏اش ياري كنند.
افزون بر اين بايد در نظر داشت كه وظيفه‏ي اين ياران، منحصر به روزهاي نخستينِ قيام امام زمان (عليه‏السّلام) كه سپاهيان حضرت‏اش در گير و دارِ مبارزه با سردمداران ستم پيشه‏ي جهان هستند، نمي‏شود، بلكه ايشان، بعد از برپايي و استقرار حكومت عدل الهي در سرتاسر گيتي، در ادامه‏ي فعّاليّت‏هاي شبانه‏روزي خويش، اداره و سرپرستي بخشي از جامعه‏ي پس از ظهور را بر عهده خواهند گرفت و در حقيقت، به منزله‏ي بازوان اجرايي حكومت امام دوازدهم (عليه‏السّلام) خواهند بود.
در حديثي امام صادق (عليه‏السّلام) مي‏فرمايد:
گويا، امام قائم (عليه‏السّلام) را بر فراز منبر كوفه مشاهده مي‏كنم كه سيصد و سيزده تن از ياران‏اش، به تعداد جنگاوران بدر، پيرامونش را گرفته‏اند. اين ياران، پرچمداران و حاكمان بر مردم در زمين از جانب خدا هستند.78
در حديث ديگري نيز امام سجّاد (عليه‏السّلام) چنين مي‏فرمايد:
إذا قام قائمنا أذهب الله عزّوجلّ عن شيعتنا العامة و جعل قلوبهم كزبرالحديد و جعل قوّة الرجل منهم قوّة أربعين رجلاً و يكونون حكّام الأرض و سنامها79؛ هنگامي كه قائم ما اهل بيت (عليهم‏السّلام)، قيام كند، خداوند متعال، حزن و اندوه را از شيعيان ما بردارد و دل‏هاي ايشان را [در ايمان [پولادين مي‏كند، و نيروي يك مرد از ايشان را به ازاي چهل مرد قرار مي‏دهد. ايشان هستند كه حاكمان بر روي زمين.
بنابراين، بر منتظراني كه اميد ظهور مهدي آل محمد (عليهم‏السّلام) را روشنايي بخشِ ديدگان و حيات‏بخش قلب‏هايشان قرار داده‏اند، واجب است كه خط مشي انتظار خويش را از ميان دستور و رهنمون‏هاي امامان هدي (عليهم‏السّلام) پيدا كرده و سرمايه‏ي عمر خويش را در راهي صرف كنند كه به طور قطع و يقين، به پي‏ريزي و برپايي حكومتِ اميد دل‏ها و مصلح دنيا مي‏انجامد.








تبلیغات