تحقیق در مورد مشورت

صفحه اصلی آرشیو راهنمای خرید پرسش و پاسخ درباره ما پشتیبانی تبلیغات تماس با ما

صفحه نخست  » دانلود رایگان  »  تحقیق در مورد مشورت

تحقیق در مورد مشورت


دانلود تحقیق و مقاله رایگان با عنوان تحقیق در مورد مشورت

در ترجمه هاي مختلف از اوستا، واژه همپرسي را به معناي مشاورت، گفتمان و پند و اندرز گرفته اند. اين واژه در زبان پهلوي به صورت همپرسنين همپرسيكه به كار مي رود. واژه همپرسي تشكيل شده از دو جزء ham و مصدر پرس paras كه به زبان هخامنشي fras گفته مي شود از فرس fras در يسناهات 51 بند 11 با جزء آ،فرسا آمده كه به معناي گفت و شنود، اندرز پرسيدن و مشورت كردن به كار رفته است و البته از همين واژه در كتاب شايسته و ناشايسته، واژه آفرا به معناي مشورت ساخته شده است:

«ديگر روز، پوروشـسب رفت و از جـادوگراني كه درد آن، جـاي به افراه داشته مي شدند، د= با آن ها مشورت مي شد، پرسيد كه چيست اگر كودكان در هنگام زايش بگويند؟ و چيست اگر نخندند» ايشان، جادوگران پاسخ دادند كه «گريستن (به سبب) ديدن مرگ در پايان و خنديدن (به سبب) ديدن پرهيزگاري خويش است.» (2)

در اوستا مشورت با افراد و گروه هاي زير صورت مي گيرد:

الف) مشورت مزدا با امشاسپندان

ب) مشورت زردشت با مزدا

ج) مشورت انسان با خودآگاه و منش نيك

د) مشورت انسان با عوامل دروغ و فريب

الف) مشورت مزدا با امشاسپندان

امشاسپندان دستياران مزدا هستند. درگات ها كه قديمي ترين قسمت اوستاست، نام امشاسپندان به كرات ذكر شده است. هر يك از امشاسپندان مظهر يكي از صفات اهورامزدا مي باشند و حتي به وجهي شاعرانه به هر يك از اين مظاهر الهي پاسباني و حفظ قسمتي از عالم هستي سپرده شده است، تا تحت امر خاصي حاكم به كار بپردازند. اين امشاسپندان به عنوان دستياران مزدا به حساب آمده كه گاه در بعضي امور با آنان مشورت مي شده است:

1-    مشورت مزدا با امشاسپندان بر سر انتخاب زردشت

در يكي از قطعات گاتها، بيچارگان و زيردستان گرفتار سرپنجه قهر توانايان و زبردستانند. جميع كائنات به وسيله گوشورون دوران جانوران، در پيشگاه خداوند شكايت مي برد. همانگونه هنگامي كه رعايا به دربار پادشاهي شكايت مي برند، مشاوران و وزيران حضور دارد، دربار اهورا نيز دو مقدس جاوداني، اشاو و هومن، كه نظم و آرامش جهان با آنان است، شاهد سخنان روان مزبور مي باشند كه زردشت آنان را از مشاوران خاص دربار ايزدي معرفي مي كند.

در آن گاه كه آفريدگار جهان از اشه پرسيد، كدام كس را سزاوار ردي جهان مي شناسي تا بتوانيم ياوري خويش و تخشايي، آباداي جهان را بدو ببخشيم.»

هـمان گـونه كه يك وزير صديق، اطلاعات لازم را به عرض پادشاه مي رساند و منتظر صدور فرمان مي ماند. اردي بهشت نيز مي گويد: «مزدا بهتر به ياد دارد كه پيش از اين چه ورزيدند ديوان و مردمان و پس از اين چه خواهند ورزيد، اهورا است دادگستري و آن چنان كه او خواهد، ما برآنيم.»

اشه دوباره پيشنهاد مي كند «او بايد در ميان مردمان. نيرومندتر از همه باشد تا هرگاه مرا بخواند به ياريش بشتايم.»

تا مزدا به اين نتيجه رسد كه «يگانه كسي كه در اين جا مي شناسم كه به آموزش ما گوش فرا دهد، زردشت سپنتمان است.» (1)

2-    مشورت مزدا با وهومن بر سر آفرينش هستي

در اوسـتا آمده: «گـاو از خود نيك و مقـدس پـرورش مي يابد و هداياي گران بها براي مردم همراه مي آورد و آرميتي براي وي چراگاه و پناهگاه فراهم مي آورد. مزدا در اين پديده ، با وهـومن به مشورت مي پردازد.» (2)

ب) مشورت زردشت با مزدا

در اوستا آمده كه زردشت خواهان و گفتگو و مشورت با مزداست و به تبع آن در كتاب زندوهومن بسن، موعدهاي زردشتي نيز در هزاره خود به مشورت مزدا خواهند رفت.

زردشت در بند 1 مات 33 يسنا خطاب مزدا مي گويد: «اي خداوند جان و خرد آرزو دارم، به ديدار و مشورت با تو (مانند يك دوست) نايل آيم.»    «اهنوكات هات 33 بند 1»

«پيداست كه هوشيدر به هزار و هشتصد سال زائيده شود، به سي سالگي به همپرسه من اورمزد آيد و دين پذيرد. چون از همپرسه بيايد، بانگ كند به خورشيد تيزاسبه كه: بايسته.» (1)

«پس هزاره سوشياش اندر آيد. سوشيانت: همپرسه (مشورت) اورمزد دين بپذيرد و به جهان روا كند. پس نيروسنگ و سروش بروند و كسي خسرو سياوشان توس نوذران. گيوگودرزان و ديگران را با هزار گنج و سردار انگيزند و اهريمن را از دامان (آفريدگان) بازدارند. مردمان گيتي هم منش (هم فكر) هم گفتار و هم كردار ابشد.»

ج) مشورت انسان با خودآگاه و منش نيك

در اوستا مكرزا از همپرسي انسان با اشاووهومن سخن به ميان آمده است. (2)اشاووهومن، دستياران  مزدا، مظهر منش نيك و خودآگاه مزدا به شمار مي آيند به تعبيري مي توان گفت، مشورت با اشاووهومن مشورت با عقل و رجوع به خودآگاه انسان است كه نظير آن در ادبيات متأ خودر شعر مولوي و حافظ نيز ديده مي شود.

اين مشورت از ديد كتاب منجر به نتايج زير مي شود:

نخست آرامش دروني به همراه مي آورد:

« به منش پاك روي آورد و با او مشورت كند اي مزدا! بدان ها آرامش بخشي و آراميتي ايمان را پشتيبان آنها قرار خواهي داد.» (1)

دوم موجب مهار و كنترل و ساوس دروني مي شود:

«از همان آغاز كار، كس كه دانا و آگاه يا نادان و ناآگاه است، خواه نيك، خواه دروغ پرداز، در انديشه و دل آدمي آواز مي دهد. اما هر كجا آرميني حضور داشته باشد، پند و اندرز و مشورت همان جا خواهد بود.» (2)

سوم پاداش الهي را در پي دارد:

«اما كساني كه پيوسته با منش نيك و هومن به مشورت مي پردازند و از راستي و رسائي آرميني روشن دل مي شوند و از دين اهوره پيروي مي كنند، از شير عسل و نعمت خداوند برخوردار مي گردند و در هر جا آيين مزدا را پيروي مي كنند.» (3)

مشورت با عقل و منش نيك آن قدر با اهميت است كه معيار و ملاكي براي تشخيص شايستگي قضاوت به شمار مي آيد، چرا كه از نظر كتاب قاضي كه به فسار روي مي آورد، به خاطر آن است كه با انديشه نيك و هومن به مشورت نمي پردازد.

«قاضي فاسد و خيانت پيشه روح و روان آدمي را به بيماري گرفتار مي كند و عدل و داد را چنين قاضي جريمه دار مي سازد، با انديـشه نيك و هومن به مشورت نمي پردازد و سپنتا مينورارسخجه مي دارد.» (4)

به موازاتي كه مشورت با عوامل نيك مورد تأكيد قرار مي گيرد و از مشورت و هم انديشي با عوامل فساد و تباهي برحذر داشته مي شود، اين عوامل فساد افراد ناباب و فاسدي هستند كه از آنان تحت عنوان ديوهاي دروغ ياد مي شود و البته به اين نكته نيز اشاره دارد كه معمولاً انسان هاي بدانديش، به لحاظ سنخيت فكري كه دارند با يكديگر به مشورت مي پردازند.

«ديوها و عفونيان و كساني كه فريب آنان خورند و حق و راستي را پيروي نمي كنند و با بدان و بدانديشان به مشورت مي پردازند و جهان آدميان را به خشم و نفرت آلوده مي سازند.» (1)

در مورد بيوراسب (ضحاك) آمده است كه او با ديوان دروغ و تباهي به مشورت پرداخت، در نتيجه به فساد و ظلم روي آورد:

«بيوراسب با آن دروج همپرسه (مشورت) داشت و آن دروج را كار اين بود كه بر (جوردايان) جبوبات مي كاهيد و دروجي كه ؟؟؟ خوانند و به خداوندي جم بسته شد و به خداوندي بيوراسبه از بند برست. اگر آن دروج نبودي هر كس جريبي بكشتي 400 جريب بگرفتي و در سال 396 محمد آن دروج بزند و پس هر كه جريبي بكارد 400 اندر ايثار كند.» (2)

كلمه ديگري كه در فرهنگ لغات پهلوي به عنوان مشورت به كار مي رود، كلمه هوسكار huikar يا هوسگال husigal است، اين كلمه تشكيل شده از دو جزء هو به معناي خوب و خوش و سگال به معناي انديشيدن و فكر كردن و در مجموع به معناي نيت خوب، فكر خوب و مشورت خوب معنا مي دهد. (3)

خود سگال برگرفته از واژه چرگرتهر curakathr است كه مصدر آن كر kar، به معناي انديشيدن و ياد كردن است. واژه هوسگال يا هوسكار به معناي مشورت را در كارنامه اردشير بابكان مي بينيم.

«اين انديشه كه از كوشش كرم ببايد درنگ دادن و سپس به كوشش و كارزار محمدك شدن. سپاه همگي باز به درگاه خواست و با سپاهبدان سگاليد و چاري به ببوختن (نجات دادن) خويش و سپاه بنگريد و پس از آن به جاست خوردن شده.» (4)

و در جاي ديگر نيز واژه هوسكار را در معناي مشورت آورده است:

«اردشير باز اين جا به اردشير خره آمد. كارزار را با كرم كردن كس فرستاد و «بزرگ» و «برزآلور» به پيش خواست، باد آنان، سگاليد.» (1)

كلمه ديگري كه به معناي مشورت در كارنامه اردشير بابكان به كار رفته واژه راينيشن است اين واژه در فرهنگ لغت پهلوي به معناي رهبري كردن، سامان دادن، مشاوره و رأي و عقيده معنا مي دهد. (2)

«پس از آن اردشير به كسته كسته شد. مردي از استواران خويش به كيوهندوان فرستاد به پرسش كردن آراستن ايران شهر به يك پادشاهي. كيو همچون ميره را ديده پيش از آن كه ميره سخن گفته، او به مرد گفت كه تو را خداوند پارسيان به اين كار فرستاد كه خدايي ايران به يك خدايي به من رسد؟ اكنون بازگرد و برو اين پاسخ من بهش بگوي كه اين خدايي به دو تخمه يكي از تو و يكي از دوده ي مهرك انوشك (رسد) وگر دهزار تن نشايد و مرد به پيش اردشير بازآمد و از راينيشن كيو هندو گفت كه اردشير را آكاهانيد.»

واژه ديگري كه به معناي مشورت به كار رفته واژه هنداچ handucism از مصدر انديشيدن handesidam است، از همين كلمه واژه handisitar با معناي انديشمند متفكر يا مشاور به كار مي رود.

از بررسي متون پيش از اسلام، به شواهد و دلايلي برمي خوريم كه حاكي از توجه آنان به مسأله شور و مشورت است. اين مشورت، در مسائل فردي و خانواده مطرح بوده است، هم در مسائل اجتماعي كه در ذيل به آن اشاره مي شود:

الف) شواهد مربوط به مشورت اجتماعي

1- جلسه هاي شوري تشكيل شده كه براي آن ساعت نيز مي گرفتند. در قطعه اي از ماديگان سي روز، آمده: «بهمن روز به نام فرشته مذ. امروز انجمن مشاوره اي بخرد كردن، به درگاه شاهي شدن. و نيز به درگاه دانايي شدن و فرمان برداران و اجازه حضور دادن و نيز با دوستان و دانايان به احوالپرسي شدن عشق و دانش ورزيدن وبه كار و امري پرداختن خوب است.» (1)

2- از واليان منصوب شده انتظار مي رفت كه در كارها به مشورت بپردازند. همان طور كه هرمز پادشاه ساساني، از والي خود انتقاد مي كرد كه چرا در كارها از مشورت رويگردان است: «و خورشيد را گفت و عامل او بود به اهواز و كوره و دجله و ناظر ديوان قضاء آن خطه بود؛ من تو را عيبي نمي دانم به جز عظمت و آن يك عيب است كه متضمن ده عيب است: 1- خودبيني 2- از جست مردم پژوهيدن 3- از آموختن شرم نمودن 4- در محافل بالايي جستن 5- بر سلطان دايره نمودن 6- ترك حقوق مردم كردن 7- مردم را استخفاف نمودن 8- ترك مشورت نمون كه عاقبت آن ندامت است.» (2)

3- مهم بود كه قاضيان به عنوانيك قشر تأثيرگذار در جامعه، در قضاوت با عقل خود مشورت نمايند:

«قاضي فاسد و خيانت پيشه، روح و روان آدمي را به بيماري گرفتار مي كند و عدل و داد را چنين قاضي جريمه دار مي سازد و با انديشه نيك و هومن به مشورت نمي پردازد و سپنتا مينورارنجه مي دارد.»(3)

همانطور كه قبلاً اشاره شد، مشورت منحصر به مسائل و تصميم گيرهاي اجتماعي نمي شود بلكه در حوزه مسايل خانوادگي نيز امري مطلوب و مستحسن به شمار مي آيد كه موارد آن ذكر مي شود:

1- درخواست از افراد خانواده براي مشورت و هم انديشي با يكديگر در اندرز مرد دانا آمده كه: «براي اندرز و مشورت، با خويشاوندان (سخن گوي و) در دوستي يگانگي (كن).» (4)

2- رجوع به مشاور براي تدبير امور خانواده

«زن و فرزند را چندان (كه تو را ) توان باشد، نيك (و) پر رامش دار هم به ويژه (آنان را در) آساني (=رفاه) و بنابر اندرز (دانندگان با فرهنگ دارد.)» (1)

3- توصيه به زنان براي مشورت و هم انديشي

نقش زن به عنوان بخشي از پيكره اجتماع هرگز ناديده گرفته نشده، زني كه درت بيانديشد و عمل كند، بالطبع جريان هاي اجتماعي ديگر نيز در مسير صحيح قرار خواهد گرفت. بنابراين زردشت خطاب به دخترش از او و تمام زنان ديگر مي خواهد كه براي پي ريزي يك زندگي سالم حتماً با عقل خود به مشورت بنشيند:

«اينك تو اي پور چيست … تو اي جوان ترين دختر زردشت، او زردشت با پاك منشي و راستي و مزدا از براي تو ياور دين، جاماسب را برگزيد، اكنون برو با خودت مشورت كن، آن گاه با انديشه نيك مقدس ترين كردار را به جاي آور.»

مشورت زن با عقل چنان مورد تأكيد است كه فقط زن دشتان از اين امر مستثني است.

«زن دشتان به خورشيد و ديگر روشني نبايد بنگرد و به گوسفند و گياه نبايد بنگرد وبا اشو همپرسي (و گفت و شنود) نبايد بكند و چه چندان زور آور و آن دروج دشتان (است) كه ديگر دروج ها با چشم ناپاك (هر) چيز را نزند (اما) آن د= دروج شتان (چيزها) با چشم ناپاك نبريد». (2)

در كتاب گزيده هاي زادسپرم، از مشاور تحت عنوان اندرز باد ياد مي كند: «گفته مي شود كه اي فرشوشتر! آن جا تو به راهي بايد بروي كه رادي تو را در گرزمان _=عرش اعلا) بايد دست گيرد. چون در گيتي در اندرز (=مشاور كل دربار) گشتاسب بودي، به پيدايي از دين (به تصريح دين) در مينو هم (وظيفه) امدر اندرز بدي باشد.»

در اين متن، واژه اندرز بد را به معناي مشاور گرفته اند. اندرز بد تشكيل شده از دو تكواژ اندرز+بد دو گلواژه بد از واژ پيتهي paithi گرفته شده، واژه پيتهي در بند 4 هات 53 به معناي خداي وخوتاي آمده است. در گزارش پهلوي اوستا اين كلمه به پت و در زبان فارسي به بد يا پد تغيير يافته است. اين پسوند به معناي صاحب، سرور، خداوند، رئيس و در جزء واژه هايي مثل: وبد، هيربد و اندرزبد به كار مي رود. (1)

اين اندرز بدان هان موبدان با متصديان مذهبي بودند كه بر جريان امور نظارت مي كردند و تصميمات حكومت با رأي و نظر و مشاورت آنان اتخاذ مي گرديد. يكي از اين عاملان مذهبي تنسر، هيربد هيربدان، است كه پادشاه طبرستان به او نامه نوشت و نظر او را در خصوص انتخاب جانشين جويا مي شود. او از پادشاه مي خواهد اين موضوع را با موبدان مطرح كند تا آنان با شور و استعانت از خدا وليعهد را تعيين نمايند و در ادامه، پادشاه چنين مي نويسد:

«اما چون قدان جا رسيدي كه از من رأي مي طلبي و به استشارت مشرف، بدان كه خلايق بني آدم را حال بر من معلوم است كه پنجاه سال است تا نفس اماره خويش را به رسن داشتم و به رياضت ماه كه از لذت نكاح و مباشرت و اكتساب اموال و معاشرت امتناع نموده و نه در دل كرده ام.» (2)

از بررسي محتواي اين نامه به نكاتي چند مي توان پي برد:

1- موبدان برجسته و ممتازي بودند، كه پادشاه براي تثبيت قدرت خود با آنان در امور كشورداري، مشورت مي كرد.

2- با اين روحانيون ديني، حتي اگر در مكاني دور از مركز حكومت قرار داشتند، به وسيله قاصد و نامه مشورت مي شد.

3- تسـر در جواب نامه، ورع و پرهيزكاري و عدالت خود را عاملي براي مشورت ديگران با خود مي داند.

نكته آن كه كتاب هاي پيش از اسلام عموماً به دست همين عاملان مذهبي نوشته مي شد. بنابراين، محتواي آنها توجيه كننده و تأييدگر اعمال و گفتارهاي آنان مي باشد، طوري كه منصب اندرز بدي و يا مشاور را براي موبدان موهبت و انتخاب الهي مي داند. در كتاب زادسپرم در اين خصوص چنين آمده است:

«در ديدار اول به سبب سپندامذ و در سخناني كه از بزرگ محمد نيز به جا مانده، تأكيد بر قداست موبدان با آنان است:

«دادار مرمزد بازداشتن آن چند دروغ و ياري مردم را، چند نگهدار مينويي بيافريد. آسين خود، گوشان سرود خود و اميد و خرسندي و دين همپرسي دانا … خويشكاري همپرسي دانا و تن از شهوت (=ورن، و خودپرستي پائيدن، وايدون رفتار كردن كه در بدبختي كه شايد بيايد و در كردار (=كنش) ]او‍[ آهو نبود.»

سياست نويسندگان كتاب، تشويق به مشاورت با اين عاملان مذهبي است. طوري كه تنها راه بهروزي و سعادت را هم انديشي و همپرسي با آنان مي داند.

«امور را به همپرسي (=مشاورت با نيكان بايد كرد و) اندازه ي (=مثل) آن نيز در شهرداد (شك) پيدا (است) كه سپندار مذ به منوچهر گفت كه نيز براي اسب تيزروتر تازيانه اندر بايد (=ضرور است) و براي تيزتر كار و فولادين آفسان (=چاقو تيزكن) اندر بايد و براي داناتر مرد همپرسي اندر بايد.»(1)

مشورت با موبدان:

روحانيون مذهبي در هر كيش مداحي چه مسيحي، چه بودايي و زردشتي به عنوان ركن اصلي مشورت به حساب مي آمدند. جناح مذهب آن قدر قوي و محكم بود كه بدون حضور نمايندگان آن، هيچ تصميمي گرفته نمي شد. نظرات آنان در هنگام جنگ، صلح، انتخاب ولي عهد، تعيين سياست خارجي، تعيين خط مشي حكومت و ازدواج ما ؟؟، و در حكم مهر تأييدي بر تصميمات اتخاذ شده بود، چنان كه در شاهنامه بزرگ مهر در نصايح خود به نوشيروان، مشورت با موبدان را جزء لوازمات پادشاهي مي داند:

چنان دان كه شاهي بدان پادشاست                        كه دور فلك را بخشد راست

زمــانــي غــم پــادشــاهي بــرد                رد و موبدش رأي پيش آورد

بپرســد هم از كـــار بيــداد و داد               كند اين سخن بر دل شاه ياد 1

شاهنامه/890

و باز از قول نوشيروان آمد:

سگالش نگوييم جز باردان                       خردمند و بيدار دل موبدان 2

حضور موبدان چنان در عرصه شور و مشورت تثبيت شده است كه موبد در بيشتر مواقع با صفت رايزن به كار مي رود، كه در ذيل به مواردي اشاره مي شود:

نشــستـــند با رايــزن بخــردان                   به نزديك نـري همه موبدان 3

984

چو موبد نگه كرد و آن مهره ديد               زشـــادي دل رايـزن بردميد4

912

شدند انجمن پيش او بخردان                     بزرگان فرزانه و رابزن موبدان5

به درگاه شد يزد گرد دبير                        با رايزن موبد اردشير 6

1087

نشستند يك هفته با رايزن             شوند اندر آن موبدان انجمن 7

اهم مواردي كه با موبدان مشورت مي شود به شرح ذيل است:

الف) انتصاب پادشاهان:

موبدان در عزل و نصب پادشاهان، حضوري فعال و مستمر داشتند و در مجالس شوري كه به اين منظور برگزار مي شده از آنان دعوت به عمل مي آيد كه رأي و نظر خود را در اين خصوص بيان كنند، اين مشورت امكان داشت به دلايل زير صورت گيرد:

1-    موبدان عموماً افراد مطلع و آگاهي بودند كه مشورت با  آنان، نتايج سودمند و مفيدي در پي داشت.

2-    به قداست معنوي موبدان اعتقاد راسخ وجود داشت و مشورت با آنان در حكم تأييد الهي بود.

3-    موبدان جناحي قوي و تأثيرگذار در جامعه بودند و بدون تأييد آنان، انتصاب پادشاهان از رسميت خارج مي شد.

4-    با اين مشورت، شاه از يك پشتوانه قوي مذهبي برخوردار مي شد.

بنابر دلايل گفته شده، شاه خود را ملزم مي كرد كه در تعيين جانشيني با موبدان به مشورت بنشيند، اما اين دعوت به معني قبول صددرصد نظرات آنان نيست، در شاهنامه مي خوانيم كه نوشيروان براي تعيين جانشين از موبدان دعوت به مشورت مي كند، در حالي كه قبلاً، تصميم خود را گرفته است.

به بوذر جمهر آن زمان، شاه گفتكه رازي همي داشتم انـدر نهضـت

زهفتاد، چون سـاليان درگذشــت  سرو موي، مشكين چو كافور گشت

چون من، بگـذرم زين سپنجي سراي          جـــهان را بايد يكــي كدخــداي

سپاسم زنيدان كه فرزنــد هست     خــردمند، دانا و يــزدان پـرست

وزايشان به هرمزد، يازان تـــرم       به رأي و به هوشــش فرازان ترم

كنون، موبـدان وردان را بخـــواه    كـسي كو كند ســوي دانش نگاه

بـخوانيـدش و آزمـايش كــنيد                  هنــر بر هـــنر فـــزايش كنـيد

شدند اندر آن موبــدان انجمن                   زهر در پــژوهـــنده و رايــزن 13

او خود در سخنانش اذعان مي دارد كه به سلطنت هرمز تمايل دارد، بنابراين، توقعي كه از موبدان دارد، بيشتر تأييد، بيشتر تأييد خواست اوست، نه گوش دادن به آراء و نظرات موبدان، هدف او از اين مشورت، به دست آوردن موافقت موبدان و حمايت آنان از قباد است، تا او در آينده از اين پشتوانه مذهبي محروم نماند.

اما موبـدان به عـنوان يك جناح قوي در مقابل خواست او مقاومت كرده و با سلطنت هرمزد مخالفت مي كنند، هر چند كه در آخر اين خواست شاه است كه تحقق مي يابد.

چو كسري مرا و ترا پيش خواند                 بر تخــت شــاهــنشـهي برنشاند

ابا مــوبد مـــوبدان پـرزمــهر                      چو ايزد گشسب آن مه خوب چهر

بپرسيد كين تخت شاهـنشـهي                   كــرا زيـبد وكيســت با فــرهـي

به كهتر دهيم گر به مهتر پسر                     كه باشـد به شــاهــي سـزاوارتر

همه يكسر از جاي برخاستيم                     زبان پاســخـش را بيــاراســتيم

كه اين ترك زاده سزوار نيست                 به شاهي كس او را خريدار نيست 14

1162

اما در بسياري از موارد، مشورت با موبدان جزء اصول مسلم و خدشه ناپذير بود كه گذر از آن، تصميمات اتخاذ شده را بي ارزش و بي اعتبار مي ساخت. شاهان و اميران مجبور بودند كه تحت هر شرايطي مشورت با اين دوره را فرامش نكنند، حتي اگر در سرزميني دور زندگي مي كردند.

جشيف شاه، پادشاه طبرستان، به تنسر، هيربد هيربدان فارسي، نامه مي نويسد و نظر او را در خصوص تعيين وليعهد جويا مي شد؛ و از پادشاه مي خواهد كه براي تعيين جانشين، تنها به قول و گفتار موبد بزرگ اعتماد كند و رأي و نظر او را ملاك

موبدان حتي اين قدرت را داشتند كه در جلسات شور، در مقابل پادشاهي بايستد و از او بخواهند به نفع كس ديگري از قدرت كناره گيري كند.

پدر چـون زگشتـاسب آگــاه شـد              بپيــچيد و شــاديش كوتـاه شد

زرير و هــمه بخــردان را بخـواند               زگشتاسب چندي سخن ها براند

بديشان چنين گفت كاين شيرمرد               سر تاجـدار انــدر آرد به گـرد

چو بينيد و اين را چه درمان كنيد               نشايد كه اين بر دل آسان كنيد

چنين گفت مـوبد كه اي نيك بخت                      گو اي به مردان بود تاج و تخت

چو گشتاسب فرزند را كس نبود                            نه هرگز كس از نامداران شنود

زهر سـو ببايد فرســتاد كــس                                دلاور بــزرگان فــريـــاد رس

گر او بازگـردد تو زفــتي مكن                              هــنر جوي و با آزجفتـي مكن

به گشتاسب ده زين جهان كشوري                        بنـد بر سرش نامـدار افسـري 16

شاهنامه /225

اعتراضي كه مردم به دستگاه حكومت داشتند، غالباً با روحانيون مذهبي در ميان گذاشته مي شد و با مشورت و نظر آنان، نسبت به تغييرات و دخل و تصرفات در سيستم حكومتي اقدام مي شد.

چو از پارس لشـكر فـراوان ببرد                 چنين بود رأي بزرگـان و خود

كه از جنگ بگريخت بهرام شاه                            وزان آذر كــشيـدســـت راه

نشــستند با رايــزن بخــــردان                    به نزديك نرسي همه موبدان

سوي موبـدان مـوبد آمد ســپاه                  به آگــاه بـودن زبهــرام شاه

كه بر ما همي رنـج پيـدا كــند                              چـرا هم زلشكـر نه گنج آمد 17

شاهنامه /984

شاه حتي اگر قصد خلع و طرد يكي از شاهزادگان را داشت، موبدان را در جريان تصميمات خود قرار مي داد، چرا كه اگر تأييد و همراهي آنان را به همراه نداشت، بيم شورش و مقاومت منفي آنان را در پي داشت. همانطور كه گشتاسب هنگام دستگيري اسفنديار با آن كه قبلاً تصميم خود را گرفته است، با موبدان به مشورت مي نشيند.

چو آگـاه شد شـاه كه آمد پسر                 كلاه كــيان بــرنهــاده به ســـر

مهان و كهان را همه خواند پيش                همه زندواســتا به نزديك خويش

همه موبدان را به كرسي نشاند                   پس آن كه خسرو تيغ زن ا بخواند

شد خســروان گفت با موبدان                    بدان راد مـــردان و اســپهبــدان

چه گوييد گفتــا كه آزاده ايد                   به سختــي هـمه پرورش داده ايد

به گيتي كسي را كه باشد پسر                   بدو شـــاد باشـد دل تــاجــــور

زبهر يكي تاج و افـسر پســـر                     تن بــاب را دور خــواهــد زسـو

چه گوييد پيران كه با اين پسر                   چه نيــكو بود كار كــردن پـدر

كزينانش گفتند كاي شـهريار                   نبايد خــود اين هـرگز اندر شما

پدر زنده و پور جـوياي گــاه                    از اين خــام تو نيـز كاري مخواه  18

موبدان حتي هنگام تصميم گيري براي چگونگي برگزاري مراسم تاجگذاري و معرفي پادشاه جديد نيز، حضور داشتند.

چنين تا شـــب تـيره آمد فـراز                   تهمـتن هـمي كرد هرگونه ساز

از آرايــش جامـه ي پــهلــوي                  همان تاج و هم باره ي خسروي

چو شب تيره شد پهلوي پيــش بين                        برآراســت با شـاه ايران زمين

به نزديك زان آوريدش به شب                             به آمد شــدن هيـچ نگشاد لب

نشستنـد يك هفتـه با رايـــزن                                شدند انــدر آن انـجمن موبدان

بهشتم بياراست پس تخت عاج                              برآويختند از هر عــاج تــاج 19

123

ب) عزل و نصب كاگزاران

مشورت با موبدان محدود به عزل و نصب پادشاه و شاهزادگان نمي شد، بلكه انتخاب و گزينش سرداران و كارگزاران نيز با مشاورت آنان صورت مي گرفت. در تاريخ بلعمي آمده است كه: «هرمز از دشمنان بپرداخت و به تدبير ملك ايستاد و مهتران ملك را گرد كرد و موبد موبدان را گفت. خداي تعالي كار ما را نيكويي كرد و همه دشمنان را از ما كردانيد؛ اين شا به شاه مانده است كه به ميان پادشاهي ما اندر آمده است؛ چه گوييد و چه شايد كردن و كه را به جنگ او فرستيم، همه گفتند بهرام چوبين شايد و اندر زمان هيچ كس شايسته تر از او نبود.» 20

تاريخ بلعمي 1075

در اين ميان، موبدان اگر نظر مساعدي به برخي از كارگزاران نداشتند، در نظرخواهي كه از آنان به عمل مي آمد؛ چو را بر عليه آن شخص دگرگون كرده او را خلع و يا از بين مي بردند؛ همانطور كه قباد پادشاه ساساني با مشورت موبدان سوفزاي و سردار خود را از بين برد.

چو يك هفته بگذشت هرگونه رأي                       همي راند با موبد از سوفــزاي

چنين گفت پس شـاه را رهـــنمون             كه يارند با او هــمه تيفسـون

گر او اندر ايـــران بماند درســت               زشاهي ببايد ترا دست شست

چه بشنيد مهمــتر زموبد ســـخن                به نوتاخت و بيزار شد از كهن

بفرمـــود تاش بي جــــان كـنند                 برو بر دل و ديده بيجان كنند 21

1025

تعيين خط مشي حكومت

حضور موبدان در عرصه سياست چنان پررنگ بود كه شاه ملزم بود، حتي در تعيين خط مشي حكومتي خود نيز با آنان به مشورت بنشيند.

چو شاپور بنشست بر تخت داد                  كـــلاه دلـــفروز بر سـر نهاد

شدند انجمن پيـش او بخردان                    بزرگان فرزانه و رابزن موبدان

چنين گفت كاي نامدار انجمن                  بزرگــان پــردانـش و رايزن

منم پاك فرزنــد شاه اردشـير                    ســرانيده دانــش و يــادگير

همه گوش داريد به فرمان من                    مگـرديد يكسـر زفرمـان من

وزين هر چه گويم پژوهـش كنيد              وگر خام گويم نكوهش كنيد 22

شاهنامه/893

ج) تعيين سياست خارجي

سيـاست خارجي حكومت ما نيز با اتكـا به آراء و نظـرات و مشـاورت كارگـزاران مذهبي تعيين مي شد.  قيصر روم بعد از مشاورت با موبدان تصميم به كمك به خسرو پرويز مي گيرد:

هم آنكه يكي نامه بنوشت زود                  برآن آفـرين آفـرين برفزود

كه با موبد يكدل و پـاك رأي                  زديم از بد و نيك ناباك رأي

زهرگونه اي داستـان ها زديم                    بر آن رأي پيشينه باز آمديم 23

1244

اگر پادشاهي مايل به برقراري روابط حسنه با ديگر ملل را داشت، حتماً با موبدان در اين زمينه به مشورت مي پرداخت و نظر آنان را پيرامون برقراري ارتباط، مصالح و مضرات آن در موقعيت هاي مختلف، مورد بررسي قرار مي داد:

خردمند خاقان بدان روزگار                      همي دوستي جست با شهريار

بدان دوستي را همي راه جست                  همان از دو مبدان رأي جست 24

موبدان آن قدر بر امور اشراف داشتند كه حتي نگارش نامه هاي سياسي نيز، با مشاورت و نظر آنان صورت مي گرفت.

به درگاه شد يزدگــر دبيـر                        ابا رايـزن مــوبد اردشيــر

كه شد شاه لشگر از بهر رزم                     شما كهتري را مسازيد بزم 25

1087

د) مشورت با موبدان در مسائل رزمي

قبل از شروع هر جنگ، نياز به مجالس شوري بود كه پيرامون مسائل مربوط به جنگ تمهيدات لازم اتخاذ شود. در اين مجالس در مورد چگونگي دفاع يا حمله، تهيه تداركات لازم و جمع آوري قوا و نيرو و آماده سازي سپاه صحبت مي شد؛ بنابراين طبيعي بود كه موبدان به عنوان نمايندگان مذهبي، در اين مجالس حضور داشته باشند.

افراد سپاه براي جنگ دوباره با ايران تشكيل جلسه داده، در اين مجلس سخن موبدان مهر تأييدي بر همه تصميم گيري ها بود:

دل شاه تركـان چـنان كـم شنود                هميـشه به رنج از پـي آز بود

از آن پس گه بگذشت از رزمشاه              كه رستم برو كرد گيتي سپاه

بـه كــاخ اندر آمـد پـرآزار دل                  ابا كــاردانـان هــشــيار دل

چو پيـران و گرســيوز رهنـمون                             قراخان و چون شيده گرسيون

سزد گر كنون گرد اين كشورم                              سراسـر فرسـتادگان گسـترم

زتركان وز چين هـزاران هـزار                               كمـر بستــگان از در كــارزار

بــياريم برگــرد ايــران سـپاه                                 بســازيم هر سـو يكي رزمگاه

همه موبدان رأي هشيار خويش                              نهادند با گفت سـالار خـويش 26

469

حضور موبدان به عنوان مشاوران جنگي، در ميادين رزم نيز احساس مي شود. به نظر مي رسد، در صورت بروز جنگ، عده اي از موبدان مأموريت مي يابند، به عنوان ناظر و مشاور همراه سپاه باشند تا فرماندهان تصميمات جنگ را با رأي و نظر آنان اتخاذ كنند.

كنون سر بـسر تيزهش بخردان                               بخــوانيد با مـوبــــدان وردان

ببينيد تا چـــاره كـار چيــست                               درين رزمگه مرد پيكار كيست

همي رأي بايد كه گردد درست                            از آغاز كينـه نبايسـت جــست

مگر زين بلا سوي كـشور شويم                            اگر چند پايتخــت لاغـر شويم 27

شاهنامه/398

ذ) مشورت با موبدان در امر ازدواج

مورد ديگري كه رأي و نظر موبدان اهميت پيدا مي كرد، ازدواج شاهزادگان بود. البته اين امر بيشتر در مورد ازدواج هايي كه از لحاظ سياسي حايز اهميت بود، اتفاق مي افتاد. مثلاً در ازدواج زال با رودابه سام و منوچهرشاه با موبدان به مشورت مي نشينند، زيرا ممكن بود اين ازدواج براي مصلحت ملي مسئله ساز باشد.

«پس آگاهي آمد به شاه بزرگ                 زمهراب و دستان و سام سترگ

سخن رفت هـر گونه با موبـدان                 به پيـش سـرافـراز شـاه مردان

چنين گفت با بخـردان شـهريار                  كه بر ما شود زيـن دژم روزگار

چو از رخت مهراب و از پور سام   برآيد يكــي تـيغ تـيز از نـيام

اگر تـاب گـيرد روي مــادرش                  زگفـته پـراكـنده گردد سرش

كند شـهر ايران پرآشوب و رنج                 بدو بازگردد مگر و تاج و گنج

مهد موبدان آفرين خـوانـدند                     ورا خـسرو پاك دين خواندند

همان كن كما با خود درخورد                  دل اژدهـا را خـود بشـكـرد» 28

شاهنامه/80

كيكاوس نيز هنگام ازدواج با سودابه، دختر شاه هاماوران، با موبدان مشورت مي كند، چرا كه براي ازدواج با دختري از سرزمين دشمن، تأييد موبدان يك ضرورت به حساب مي آمد.

«نگه كرد و كاووس خيره بماند                 به سودابه بر نام يـزدان بخواند

يكي انجمن ساخـت با بخـردان                 زبيـدار دل پيـر ســر مــوبدان

سزا ديد سودابه را جفت خويش                از او كام بست به آيين و كيش‌» 29

در ازوداج دختر خاقان با هرمزد، پسر نوشيروان، با موبدان مشورت مي شود؛ چرا كه مصالح دو كشور به ازدواج اين دو شاهزاده بستگي دارد.

«چو خاقان چين آن سخن ها شنـيد                        بپژمرد و شد چون گل شنبليد

برانــديشـه بنشــست بـا رايـــزن                 چنـين گفـت با ناـمدار انجمن

كه اي بخردان روي اين كار چيست                       برانديشه و خسته زآزار كيست

نـبايد كه پيـروز گـشتـه به جـنگ              هـمه نام ها بازگـردد به ننـگ

زهـرگـونه اي مـوبـدان خـواسـتند              چـپ و راست گفتند و آراستند

چنين گفت خاقان كه اين است راه                        كه مردم فرسـتيم نزديك شاه

به انـديـشه در كـار پيشـي كـنيـم               بسـازيم و با شـاه خويشي كنيم

پـس پـرده ما بسـي دخــتر اسـت               كه بر تـارك بـانـوان افسرست

يكـي را به نام شــهنـشـه كـنيـم                 ز كـار وي انديشـه كوتـه كنيم

چو پيـوند ســازيم با او بـه خـون               نبـاشـد كـس او را بد رهنـمون

ردان را پسـند آمد اين رأي شـاه                به آواز گفتند كه اين است راه» 30

1091

ر) مشورت با موبدان در مسائل خانوادگي

مشورت با موبدان تنها محدود به مسائل سياسي و حكومتي نمي شد، بلكه در امور خانوادگي نيز شاه مجـبور مي شـد، با آنان مشـورت كند. كيكاوس هنگام رسوايي اخلاقي همسرش با موبدان مشورت مي كند و اين امر مؤيد اين نكته است كه موبدان، محرم اسرار خانوادگي به شمار مي آمدند.

«زپهلو هـمه مــوبـدان را بـــخـواند             زسودابه چندي سخن ها براند

چنيـن گفـت مـوبــد به شـاه جـهان                        كه درد سپــهـبد نمـاند نهان

چو خواهي كه پيدا كني گفت و گوي                   ببــايد زدن سنگ را بر سبوي

زهر در سخن چون بدين گونه گشت                     برآتش يكي را ببايد گذشت» 31

زماني كه همسر دارا پادشاه اشكاني به جان او سوء قصد مي كند، دارا براي مجازات همسر با موبدان مشورت مي كند:

«بفرمود تا مـوبـد و كـدخـداي                   بيامـد بر خـسـرو پـــاك رأي

زدســتور ايـران بپـرسـيد شـاه                                كه بدخـواه را بر نـشاني به گاه

شود در نوازش بران گونه مست                             كه بيهوده يازد به جان تو دست

چه بادافره است اين برآورده را                             چه سـازيم درمـان خـود كرده

چنين داد پاسخ كه مهتر پرست                              چو يازد به جان جهاندار دسـت

سـرش بر كنـد بر ببـايد بـريد                                 كسـي پـنـد گـويد نـبايد شنيد

بفــرمـود كـز دخــتـر اردوان                                 چنان كن كه هرگز نبيند روان» 32

شاهنامه/875

ز) مشورت با موبدان در امور اقتصادي

قراين و شواهد حكايت از آن دارد كه موبدان در فعاليت هاي اقتصادي نيز، صاحب نظر و آگاه بودند و در مواقع ضروري، رأي و نظر آنان راه گشاي مشكلات بود. در زمان قباد با موبدان براي تعيين خراج و حد و حدود آن مشورت مي شود، آنان چنين پاسخ مي دهند: «موبد موبدان و وزيران گفتند كه اين را تدبير آن است كه زمين هاي همه مملكت و زرها را همه مساحت كنند تا چند جفت بود و درختان بارآور بشمري تا چند بود پس بر هر جفتي زمين و جفتي زر و بر هر درختي بارآور خارجي معين كني و بر هر جفتي زمين يك درم يا دو يا سه كم و بيش چنانكه واجب آمد به حكم تنگي زمين و نزديكي دوري آب تا هر چه خواهند كنند و وظيفه برايشان درم بود و هرگاه خواهند بستانند.» 33                   تاريخ بلعمي/972

علاوه بر آن در تاريخ بلعمي نقل شده كه به نوشيروان پيشنهاد مي شود، براي رفاه حال مردم و جلوگيري از اجحاف در گرفتن ماليات، به واليان دستور داده شود كه اخذ ماليات از مردم با مشاورت و رايزني موبدان صورت گيرد. اين حكابت مؤيد اين نكته است كه با انتصاب هر حاكم و والي موبدي نيز به عنوان مشاور انتخاب مي شده و والي موظف بوده امور را با رأي و نظر او اداره كند: «روزي انوشيروان از بانگ شفالي كه تا به حال نشنيده بود هراسان شده از مشاوران خود (موبدان) نظر خواست موبد گفت: «من اندر كتب چنين خواندم كه چون ملك بيداد و ستم كند، از آسمان بانگ آيد و از زمين چنين بانگ آيد … و من هيچ از داد نشناسم ميان رعيت و سپاه كه ملك آن همه نكرده است وايدون گمان برم، كين كاردان خراج بر رعيت ستم كنند و چيزي بيش ستانند. انوشيروان گفت: چه مي بايد كردن؟ گفت به هر شهر موبدي هست و عالمي استوار و به هر كار، بدين نامه بايد كردن و اين جريده هاي خراج، سوي ايشان فرستادن تا هر موبدي به هر شهري دست كاردار خراج بدان دارد و نهلد كه چيزي بيش ستاند.» 34

تاريخ بلعمي/ 1052

مشورت در قرآن

قرآن به عنوان بزرگترين كتاب زندگي بشر، از اين اصل مهم اجتماعي بي تفاوت نگذشته و اشارات و توصيه هاي چندي، پيرامون اين مسأله آورده است. اين مشورت، عموماً به چند صورت است:

1-    مشورت ولي با مردم

2-    مشورت مردم با يكديگر

3-    مشورت افراد خانواده با يكديگر

1- مشورت ولي با مردم

حكومت در قرآن به شيوه مستبدانه توصيه نمي شود، بلكه بهتر مي داند كه سران حكومت در تصميم گيري هاي خود به آراء و نظرات ديگران نيز مراجعه كنيد. حاكمان و و والياني كه قرآن به مشورت آنان اشاره شده به قرار ذيل مي باشد:

الف) مشورت پيامبر با ياران

«…. فَاعْفُ عَنْهُم وَاسْتَغْفِرلَهُم وَشاوِرهُم فِي الاَمرِ فَاِذا عَزَمتَ فَتَوَكَّلْ عَلَي اللهِ.» 1

(                                                                                                           )

اين آيه در خطاب به پيامبر، بعد از جنگ احد نازل شد. در اين جنگ مردم، به خاطر كشته شدن عزيزانشان ناراحت بوده و به پيامبر اعتراض مي كردند. بنابراين خدا از پيامبر مي خواهد مردم را به خاطر اين اعتراض ببخشد و در كارها با آنان مشورت كند و مفسرين از اين آيه نكات ذيل را استنباط كرده اند:

1-    نظام اسلامي نظام مردمي و دور از استبداد است.

2-    مشورت در اسلام ارزش و اهميتي بس والا دارد.

3-    پيامبر پذيراي نقش مردم در تصميم گيري هاي اجتماعي است.

4-    تصميم گيري نهايي پس از مشورت بر عهده ي رهبري است.

5-    خداوند است كه حتي پس از مشورت و تصميم گيري نهايي نقش تعيين كننده اي دارد.

حال اين سؤال مطرح مي شود كه چرا خدا پيامبر را امر به مشورت نمود پيامبري كه با مبدأ وحي در ارتباط است و علاوه بر آن داراي هوش و درايت فوق العاده اي است. مفسرين دلايل گوناگوني در جواب ذكر كرده اند كه به شرح ذيل مي باشد:

الف) يك عده بر اين عقيده اند كه اين توصيه به مشورت اختصاص به زماني دارد كه وحي نازل نشده باشد. 2 عده اي هم بر اين عقيده اند كه اين توصيه به مشورت در خصوص احكام و قوانين الهي نيست، بلكه فقط در نحوه اجراي آن مي باشد. 3 يك عده هم هدف پيامبر را از مشورت و پي گيري اهداف تربيتي و اجتماعي عنوان كرده اند كه به شرح ذيل مي باشد:

1-    خدا و پيامبرش از مشورت مستغني اند. ولي پيامبر مشورت مي كند بر آن كه عمل او به صورت سنتي حسنه در بين مردم باقي بماند. 4

2-    به ياران خود شخصيت مي بخشد و آنها را از لحاظ اجتماعي پرورش م دهد. 5

3-    با مشورت و نظرخواهي و نيات دروني منافقين آشكار مي شود. 6

4-    از افراد برجسته و ممتاز دلجويي مي شود. 7

5-    اين مشورت موجب تشويق و انبساط خاطر كساني است كه طرف شور پيامبر قرار گرفتند. 8

2- مشورت ملكه سبا با ياران

دومين حكمراني كه قرآن به مشورت او با ديگران اشاره مي كند ملكه سبا است.

«قالَت يا اَيُّها الْمَلوءُ اَفتُوني في اَمري ما كُنتُ قاطِعاً امْراً حَتّي تَشْهَدون»  9

(اي اشراف و صاحب نظران! رأي خود را در اين كار، براي من ابراز داريد كه هيچ كار مهمي را من بدون شما انجام نداده ام).

حضرت سليمان از بلقيس ملكه سبا دعوت مي كند، تا از شرك پرستي دست برداشت و به خدا ايمان آورد؛ ملكه سبا قبل از پاسخ اين دعوت از كارگزاران حكومت خود مي خواهد، نظر خود را در اين مورد بيان كنند. در اين آيه، واژه شور و مشورت نيامده است ولي از عبارت افتوني به معناي فتوا دهيد، مي توان برداشت رايزني و مشورت نمود. «افتوني از ماده فتواست و در اصل به معناي حكم كردن دقيق و صحيح در مسايل پيچيده است ملكه سبا با اين تعبير هم پيچيدگي مسأله را به آنها گوشزد كرد هم آن ها را به اين نكته توجه داد كه در اظهار نظر دقت به خرج دهند» 10

مفسرين پيرامون اين آيه نكاتي مطرح كرده اند كه ديان جا به ذكر مواردي از آن مي پردازيم:

1- از عبارت «قالت يا ايها الملوء» استنباط مي شود كه «مشاوران دربار بلقيس عناصري برجسته صاحب مقام بودند.»

2- ملكه سبا مي خواست با اين نظرخواهي موقعيت خود را ميان آنها تثبيت كرد، و نظر آنها را به سوي خويش جلب نمايد در ضمن ميزان هماهنگي شان رابا تصميمات خود مورد مطالعه و بررسي قرار دهد.

1-    مشورت فرعون با ياران

زماني كه فرعون درمانده و ناتوان از مبارزه با موسي مي شود، كارگزاران خود را دعوت كرده و از آنها براي مبارزه با او، چاره مي طلبد.

«… يُريدُ أن يُخْرجَكُم مِن أرْضِكُم فماذا تأمُرون» 1

در اين آيه هر چند، اشاره مستقيم به شور و مشورت نشده است، ولي از عبارت «فماذا تأمـرون» مي توان مفهوم مشورت را برداشت نمود، چرا كه «أمـر» (مصـدر تأمـرون) به مـعناي فرمان دادن است، مقصود «فماذا تأمرون» از آن در اين جا فرمان مشورتي است. بنابراين «به فرمان مي دهيد» يعني؛ رأينان چيست؟ 1

مشورت مردم با يكديگر

خدا نظام اجتماعي مسلمانان را، متكي بر اصل شور و مشورت قرار داده لذا در سوره ي شورا، آيه 42 از مردم مي خواهد كه در كارها با يكديگر به مشورت بپردازند. 2

«… و أقاموا الصلاة و أمرهم شوري بينهم و مما رزقناهم نيفقون»

مفسرين از اين آيه استنباط كرده اند كه:

1-    مشورت در مسائل زندگي و اهتمام به آن از ويژگي هاي اهل ايمان است.

2-    غير مؤمنان نبايد در امر مشورت مورد اتكا و اعتماد مسلمانان قرار گيرند.

3-    مؤمنان بايد در كنار پرداختن به مسائل عبادي به امور سياسي، اقتصادي و اجتماعي نيز بپردازند.

مشورت در خانواده

خدا مشورت را محدود به مسائل اجتماعي و سياسي نفرموده بلكه در امور خانواده نيز زن و مرد را مكلف به مشورت به خصوص در امور تربيتي فرزندان نموده است. در آيه 233 سوره بقره از والدين خواست كه در مورد نحوه تغذيه طفل با يكديگر به مشورت بپردازند.

«فأن اراد فصالاً عن تراض منهما و تشاور فلا جناح عليهما» 1

(اگر آنها با رضايت يكديگر و مشورت بخواهند كودك را از شير بازگيرند گناهي بر آنان نيست.)

ابراهيم نيز در قرآن هنگام ذبح فرزند با او به مشورت مي پردازد:

«اني اذلجك فانظر ماذا تري» 3 مفسرين نظر دادند كه از لحن جمله «فانظر ماذا تري» (بنگر تا رأي تو چيست).

نوعي مشورت و نظرخواهي استنباط مي شود و البته فلسفه اين كار استفاده ابراهيم از نظرات اسماعيل نبود بلكه يا براي آزمايش فرزند بود يا به منظور زمينه سازي بر آزمايش فرزند بود ديگر اين كه براي ابراهيم ترديدي وجود نداشت كه ذبح فرزندش يك مأموريت الهي و عملي خداپسندانه است، ولي در عين حال اين مسئله را با فرزندش درميان گذاشت تا شـايد به صورتي سنتي حسنه درميان مردم باقي بماند. 1

از اين آيه لزوم مشورت و نظرخواهي با نوجوانان درباره مسائل مربوط به ايشان و نيز شخصيت دادن به آنان و احترام به نظرات آن ها نيز استنباط مي شود.

افراد مورد مشورت

2- سپاهيان و سرداران جنگي

نظام در مشورت چه جايگاهي دارد؟ آيا در امور جنگي با او مشورت مي شود؟ آيا ختم و شروع جنگ با نظر و صلاحديد اوست:

از فرد نظامي انتظاري فراتر از جنگيدن و اطاعت كردن نمي رود. او ملزم به انجام دستورات در هر شرايطي است. نظامي اصل سياست و چون چرا نيست، از او در جلسه هاي شور نشري پرسيده نمي شود و اگر هم پرسيده شود او جز اعلام آمادگي و همراهي در هر شرايطي پاسخ ديگري نمي دهد.

اصولاً نظريه پرداز جنگ و سپاهي جدا و سواي از يكديگر مي باشند همانطور كه سعدي آنان را دو گروه جدا از هم و داراي وظايف متفاوت مي داند و مي گويد:

«دو تن پرور اي شاه كشور گشاي              يكي اهل رزم و دگر اهل رأي

زنـام آوران گــوي دولـت برنــد                كه دانــا و شمشير زن پرورند»

كليات سعدي/ 251

يا در جاي ديگر رأي و تدبير از پير جهانديده توقع دارد و جنگ از جوان جاهل

نظامي علاوه بر آنكه در هر حال مطيع اوامر است، بي اراده سلطان و امير نيز مجاز به انجام كاري نيست او ملزم است در هر كار با مشورت و صلاحديد سلطان پيش برود ….

زلشكر جهـانديدگان را بخـواند                 بسي پـند و انـدرز نيكـو بـراند

چنين گفت كين لشكر بي كران                زبي مـايگــان ورز پرمـايگـان

اگر يك تـن از راه من بگـذريد     دم خويش بي رأي من بشمريد

به يزدان كه او داد ديهيم و زور                 خـداوند كيـهان و بهـرام و هور

كه در پي ميانشان ببرم به تيغ                     وگر داسـتان را برآيـد به ميـغ

شاهنامه/ 1051

گاهي مواقع هم هست كه از سرهنگان و سرداران دعوت به عمل مي آيد و مسأله مطرح مي شود و نظر آنان پرسيده مي شد. ولي سرهنگان نظر خاصي ابراز نمي كنند فقط به او اطمينان مي دهند كه خواست او مورد تأييد و قبول آنان است و از او پشتيباني خواهند كرد، به نظر مي رسد. سلطان هم فقط به همين منظور آنان را دعوت مي كند و مانند زماني كه سليمان به بلقيس نامه مي نويسد و او را دعوت به خداپرستي مي كند بلقيس سرهنگان خود را جمع نموده و از آنان نظر مي خواهد آنان در جواب مي گويند:

«ما را قوت هست و سلاح هست و فرمان تو است بدانچه فرمايي».

مواردي كه با نظاميان مشورت مي كند:

الف) براي خارج كردن قدرت از دست سرداران

1- گاهي مواقع قدرت عملاً در دست پادشاه نيست، شاه با نظاميان به مشورت مي نشيند تا بتواند، بدين وسيله قدرت از دست رفته خود را بازگرداند.

«پس قباد به پاشداهي نشست و سوخرا را خليفت كرد و بر همه پادشاهي و سوخرا همه كارها بگرفت و اندر دست قباد چيز نبود و آن خواري نتوانسته بردن و با سوخرا نتوانستن گفتن كه همه سپاه با او بودند و لشكر همه هواخواه او بودند پس قباد حمايت كرد و او را سپهبدي بود به ري شاپور نام [ازدهي نام آن مهران] او را بخواند شاپور با همه سپاه سوي او آمد قباد خلوت كرد و گله سوخرا بكرد، شاپور گفت، من ملك را از سوخرا برهانم پس شاپور سوخرا را از سر راه قباد برداشت و همه كارهاي خود را به او سپرد.»

ب) هنگام مقابله با سرداران ؟؟

1- اگر شاه قصد مقابله با يكي از سرداران ذي نفوذ خود را داشته باشد با سپاهيان و لشكريان به مشورت مي نشيند تا حمايت آنان را به دست آورد.

همان طور كه خسرو پرويز قبل از جنگ با بهرام نظر لشكريان را جويا مي شود، چرا كه بهرام چوبين زماني جزو سرداران او بوده و بالطبع در بين سپاه طرفداراني دارد او با اين مشورت با تحريك عواطف سپاه به نفع خود بهره برداري مي كند.

«نشـستـند با شـاه ايـران بـه راز                   بزرگــان فـرزانـه و رزمــســـاز

چنين گفت خسـرو بدان مهتـران                كه اي سرفـرازان و جنـگ آوران

مرآن مغز كو را خرد روشن است               زدانش يكي بر تنش جوشن است

كس آنر ا نـبرد مگر تـيغ مـرگ                 شود موم از آن زخم پــولاد ترگ

كنون من به سـال از شما كهـترم                به رأي جــوانـي جـهان نســپرم

بگويـيد تا چــاره كــار چيـست                 برآن خـستگـي ها پرآزار كيست

2- بهمن نيز مي خواهد به جنگ خانوادگي رود كه مدت هاي مديد پشت و پناه ايران بودند، انجام اين كار خطير نيازمند همراهي و تأييد بزرگان و لشگريان است، چرا كه مي داند خاطره دلاوري ها و فداكاري هاي رستـم و خاندانـش هنوز از يادها نرفته است و بنابراين براي به دست آوردن اين همراهي با آنان به شور مي نشيند.

سرداران ؟؟ نير براي مقابله با حكومت نيازمند مشورت با سپاهيان بودند:

الف) ؟؟ قرار است در مقابل بهمن كه پادشاه و دارنده فر الهي است بايستد لذا براي اطمينان از حمايت سپاه اول با آنان به مشورت مي نشيند و نظر آنان را جويا مي شود.

غمــي شد فرامرز در مرز بست                               زدرد نيا دســت كين را بشســت

همـه نامــداران روشـــن روان                                برفــتند يـك سـر بـر پــهــلوان

كنــون بهـمن نامـور شـــهريار                   هــمي نـو كنـد كيـن اســفنـديار

شما نـيز يكـسر چه گوييـد بـاز                  هر آن كس كه هستيد گردان فراز

بگـفتند كـاي گرد روشـن روان                 پــدر بر پــدر بر تويــي پهــلوان

همه يك به يك پيش تو بنده ايم              به رأي و به فــرمان تو زنـده ايم

شاهنامه / 771

ب) بهرام چوبين هنگامي كه عليه پادشاه سركشي مي كند، اول براي همراهي كردن سپاه با سرداران خود به مشورت مي نشيند تا ببيند مي تواند به پشتوانه آنان مقابل حكومت مركزي بايستد.

از آن پـس گرانمايگان را بخواند               بســي رازها پيــش ايشان براند

همــي رأي زد با چنين مــهتران                 كه بودنـد شيــران كـند آوران

كه اي نـامــداران گـردن فــراز                  به رأي شــما هر كســي را نياز

زمـا مهـتر آزرده شـد بي گـنـاه                 چنين سر بپــيچد زآييــن و راه

چه سازيد درمان اين كار چيست               نبايد كه پر خسته بايد گريست

هر آن كه پوشيد درد از پزشـك               زمژگان فرو ريخت خونين سرشك

زداننــدگان گـر بپـــوشـيـم راز                 شود كار آســان به مـا بــرد راز

شاهنامه/ 1199

پ) براي همراه كردن سپاه با شاه جديد

اگر قرار باشد پادشاهي تازه بر مسند قدرت قرار گيرد اول بايد به موافقت و همراهي نظاميان آن كشور اطمينان داشت. زال كه در پي آماده سازي زمينه هاي لازم براي به سلطنت رسيدن كيقباد است با سپاهيان به مشورت مي نشيند و اول موافقت آنان را براي پادشاهي كيقباد مي گيرد.

زلشـگر به لشـگـر و فرسنـگ ماند              سپهبد جهانـديدگان را بخـواند

بديشان چنين گفت كه اي بخردان             جــهانـديده و كـاركـرده روان

پراكنـده شد رأي بي تـخت شــاه              همه كار بي روي و بي سر سپاه

شاهنامه/ 121

ج) براي تشويق و تشجيع سپاه

3- گاهي مواقع مشورت براي تشجيع و تشويق روحيه سپاه است نه نظر خواستن از آنها و سپاه ايران از تورانيان شكست خورده به كوه هماوند پناه مي برند و منتظر كمك از ايران و آمدن رستم مي شوند. تورانيان با مشاهده اين حال به شادي پرداخته، پيران نيز براي يكسره كردن جنگ و شكست كامل ايران با لشگريان به مشورت مي پردازد.

سپهبد چنين گفت با بخردان                     كه اي نامــور پرهــنر موبــدان

كه ايـن را چــه دانيــد رأي                       كه اكنون زدشمن تهي ماند جاي

سواران لشـگر زپير و جــوان                     همــه تيز گـفــتند با پهــلــوان

ببايد پي دشمن اندر گرفـت                      زمولش سـزد گر بـماني شـگفت

شاهنامه/ 362

چ) ايجاد روحيه تعاون و همكاري

4- منوچهر نيز براي ايجاد روحيه تعاون و همكاري بيشتر و تشويق سپاه و آماده كردن آن براي جنگ با سپاهيان به مشورت مي نشيند و اذعان مي دارد كه رأي و انديشه همگان براي او مهم است.

«منوچهر بفرمود تا همه سپاه را كه به حضرت او بردند گرد كرد و بعد از سخنان زيادي گفت: تدبير و رأي من با شما [يكي است و] تدبيري كه بكنيد من آن كنم و شما آن كنيد و من يكي ؟؟ شما ام اندر تدبير و ردي و مرا از اين ملك چيزي نيست جز نان و فرمان برداري»                 تاريخ بلعمي/ 354

د) ارزيابي توان فكري و جنگي سرداران

بعضي مواقع سلطان با سرداري كه قرار است به جنگ بفرستد به شور مي نشيند كه جنگ كند يا صلح كرده و باژوساو بپذيرد. به نظر مي رسد اين مشورت به اين دليل است كه مي خواهد به ميزان انگيزه و استقامت آنان در جنگ پي ببرد.

جـهاندار بهـرام را پيـش خـواند                 به تخـت از بر نامــداران نشـاند

بپرسيد زان پس كه با سـاوشـاه                              كنـم آشتــي گر فرســتم ســپاه

چنيـن داد پاسـخ بدو جنـگجوي                كه با ساوه شاه آشتي نيست روي

گر او جـنگ را خـواهـد آراسـتن              عزيمــت بود آشــتي خـواستــن

بدو گفت هرمز پس چيست رأي                درنــگ آورم گر بــجنبم زجـاي

چنين داد پاسخ كه گر بدسـگال                بپيچد ســر از داد بهــتر به فــال

تو با دشمن بد كنـش رزم جـوي               كه با آتش آب اندر آري به جوي

شاهنامه/ 1169

ذ) تغيير سلطنت

البته در مواقعي نادر نظاميان اين قدرت را داشتند كه به شور بنشينند و حكومت كسي بر ديگران را تثبيت نمايند در داستان ملي ؟؟ گردان و سپاهيان براي تغيير سلطنت با يكديگر مشورت مي كنند.

همه نامـداران و گــردان شــهـر                 هر آن كس كه او را خرد بود بهر

سخـن رفت هرگـونه بر انجـمـن                چنيـن گفت فــرزانـه اي رايـزن

كه اين زن كه از تخم جمهور بود             همــيشه زكــردار بـــد دور بود

نژاديســـت ايـن ســاخته داد را                  هــمــه راســتــــي او بنــياد را

همان به كه اين زن بود شــهريار                كه او مــاند زين مهــتران يادگار

زگــفتار او رام گشــت انجــمـن                فرســتاده شــد نزد آن پـاك تن

شاهنامه/ 1113

ر) تعيين فرمانده جنگ

البته در مواقع اضطراري كه سپاه از داشتن فرمانده و رهبري كه آنان را به هدف و سر منزل برساند محروم بود ناچار فرماندهان نظامي گرد هم جمع مي شوند و با مشورت اميري براي خود انتصاب مي كردند.

همانطور كه بعد از مرگ آلبتگين وقتي تركان در محاصره هندوان بودند و اميران لشگر به شور مي نشينند و سبكتگين را به خاطر شجاعت و هوشياري به رياست برمي گزينند.

سياست نامه / 14

س) هنگام هجوم سپاه دشمن

هنگام حمله و هجوم سپاه دشمن جلسه هاي شور و مشورت به سرعت تشكيل مي شد و طراحان جنگ نظر و عقيده خود رت مطرح مي كردند.

چو نامه نزديـك خــسرو رسـيد                 غمي شد دلش كان سخن ها شنيد

گرانــمايگان را زلشكـر بخـواند                 وزين داســتان چـند گــونه براند

نشــسـتند با شـاه ايـران به هـم                   بــزرگـان لشـگر همه بيش و كـم

چــو طـوي و چـو گـودرز كــشو              چو گـرگــين و بـهرام و فرهاد نيو

سپــهدار نامـه برايشــان بخـواند                 بپرسـيد پنـسـيا رو خـيـره بمـانـد

چنـين گـفت با پــهلوانـان بـه راز               كه ايـن كـار گـردد به ـما بر دراز

برين سان كه گژدهم گـويد هـمي             از انـديـشه دل را بـشـويد هــمـي

چه سازيم و درمان اين كار چيست                        از ايران هم آورد اين مــرد كيست

برآن برنهـادند يك سـر كه گيــو              به زابــل شـود نـزد ســالار نــيـو

به رســتم رسـاند از اين آگــهــي              كه با بيــم شد تخــت شاهنـشهي

گو پــيلــتن را بـديـن رزمـــگـاه                بخـواند اوي اســت پشـت و پنـاه

نشــست آنگــهي رأي زد با دبــير              كه كــاري گـزاينـده بود ناگـزير

شاهنامه/ 181

2- هرگاه كشور با تهاجم وسيع خارجي رو به رو مي شد و سريعاً مجمعي از سرداران و فرماندهان تشكيل شده و پيرامون اين مسأله به شور مي نشستند.

الف) براي مقابله با تهاجم همه جانبه سهراب به ايران كاوس صاحب نظران را به شور فرا مي خواند.

چو نامه نزديـك خــسرو رسـيد                 غمي شد دلش كان سخن ها شنيد

گرانــمايگان را زلشكـر بخـواند                 وزين داســتان چـند گــونه براند

نشــسـتند با شـاه ايـران به هـم                   بــزرگـان لشـگر همه بيش و كـم

چــو طـوي و چـو گـودرز كــشو              چو گـرگــين و بـهرام و فرهاد نيو

سپــهدار نامـه برايشــان بخـواند                 بپرسـيد پنـسـيا رو خـيـره بمـانـد

چنـين گـفت با پــهلوانـان بـه راز               كه ايـن كـار گـردد به ـما بر دراز

برين سان كه گژدهم گـويد هـمي             از انـديـشه دل را بـشـويد هــمـي

چه سازيم و درمان اين كار چيست                        از ايران هم آورد اين مــرد كيست

برآن برنهـادند يك سـر كه گيــو              به زابــل شـود نـزد ســالار نــيـو

به رســتم رسـاند از اين آگــهــي              كه با بيــم شد تخــت شاهنـشهي

گو پــيلــتن را بـديـن رزمـــگـاه                بخـواند اوي اســت پشـت و پنـاه

نشــست آنگــهي رأي زد با دبــير              كه كــاري گـزاينـده بود ناگـزير

شاهنامه/ 181

ب) هنگام حمله كي خسرو به توران افراسياب سريعاً مجمع شوري تشكيل مي دهد.

سواري بيامد هم انديـــشه تاب                              خروشـان به نزديـك افـراســياب

ســپاهي به تــوران نـماند روي                              كز شيـان شـود ناپـديد آب جـوي

چنين گــفت با رايـزن شهــريار                 كه پيــكار سخـت اندر آمد به كار

چو آتش بر ايشان شبيخون كنيم               ز خون روي كشور چو جيحون كنيم

چو كي خسرو آيد زلشكر دو بهر              نبيند مگــر بام و ديــوار شــهر

سراسر همه لشكر اين ديد رأي                              همان مرد فــرزانه و رهنـــماي

شاهنامه/ 565

پ) افراسياب به ايران حمله مي كند كي خسرو بزرگان را براي مشورت فرا مي خواند

«سپس آگاهي آمد به پيروز شاه                كه آمد تــوران به ايران ســپاه

همه موبـدان را بر خويـش خواند               شنيده سخن پيش ايـشان براند

نشســتند با شــاه ايــران به راز                   بزرگــان فــرزانه و رزمــسـاز

چو دـستان سام و چوگو درزگيـو              جوشي وش و فرهاد و رهام وينو

جز اين نامــداران لشــكر هـمه                   كه بودند شــاه جــهان رزمــه

شاهنامه/ 471

ج) خاقان پادشاه چين براي مقابله با نوشيروان با صاحب نظران به مشورت مي پردازد.

بپيچيد خــاقـان چـو آگــاه شــد               به رزم اندرون راه كوتــاه شد

به انـديـشــه بنشـست با رايــزن                  بزرگان لشكر شـدند انجــمن

سپـهدار خاقـان به دــستـور گفت              كه اين آگهي خوار نتوان نهفت

شنيدم كه كسري به گرگان رسيد              همه روي كشور سپه گسـتر بد

مرا پيـش او رفـت بايد به جــنگ               بپوشـد درم آتـش نام و ننــگ

خردمـند مردي به خـاقان چــين                 چنين گفت كاي شهريار زميـن

تو با شــاه ايــران مـكن رزم يـاد                مده پادشـاهي و لشــكر به باد

زشاهان نجــويد كـسي جـــاي او              مگر تيــره باشــد دل و رأي او

شاهنامه/ 1088

د) موقع حمله ايران به توران نيز افراسياب موبدان پسران را مي خواند و جلسه شوري تشكيل مي دهد.

«چو افراسياب اين سخن ها شـنود              دلش گشت پر درد سر پر زدود

همه موبــدان وردان را بخــوانــد               زكار گـذشــته فــراوان برانــد

كز ايران يكي لشكري جنــگجوي             بدان نامــداران نهادســت روي

چه سازيم و اين را چه درمان كنيم                        نشايد كه اين پردل آسان كنيم

گرانــمايگــان پاســخ آراســتند                همه يكسر از جاي برخـاســتند

به كين گر ببنديم زين پس مـيان               نماند كس زنـده زايــرانيـــان

شاهنامه/ 415

ذ) بعد از شبيخوني كه رستم براي نجات بيژن به قصر افراسياب مي زند جلسه مشورتي براي تلافي اين شبيخون به دستور افراسياب تشكيل مي شود.

«به كــاخ انـدر آمد پرآزار دل                               ابا كـــاردانــان هشــيار دل

چو پيران و گر سـيوز رهــنمون                             فراخان و چون شنيده رهنمون

بر ايشان همه داستـان برگشـاد                               گذشته سخن ها همه كرد ياد

سزد گر كنون گرد اين كشورم                              سراسر فرسـتادگان گســترم

بيارم بر گــرد ايــران ســـپـاه                     بسازيم هر سو يكي رزمــگاه

همه موبدان رأي هوشيار خويش                            نهادند با گفت سالار خويـش

شاهنامه/ 469

3- در لحظات حساس و اضطراري كه بيم شكست و نابودي كامل مي رود ضرورت مشورت و رجوع به فكر و انديشه ديگران بيشتر احساس مي شود چرا كه در چنين لحظاتي فكر و انديشه انسان از اتخاذ تدابير لازم عاجز است.

الف) زماني كه تمام روزنه هاي اميد مسدود شده و فاصله اي تا شكست نهايي نباشد شاه براي خلاص شدن از مهلكه و پيدا كردن آخرين راه ممكن با اطرافيان به مشورت مي نشيند دارا براي رهايي از دست اسكندر از همراهان نظرخواهي مي كند.

سكنه چو از كارش آگــاه شد                  كه دارا به تخت افســر ماه شد

سپه برگرفت از عــراق و براند                   به روي همه نام يزدان بخــواند

سيم ره به دارا درآمد شكـست                  سكندر ميان تافتــن را بــبست

چو دارا از ايران به كرمان رسيد                 در سپهر از بزرگان لشكر نديد

بزرگان فـــرزانه را گــرد كرد                   كســي كه با او بد اندر نــبرد

چنين گفت دارا كه هم بي گمان   زمــا بود بر ما بــد آســــمان

چه بينيد و اين را چه درمان كنيد   كه بدخواه را زين پشيمان كنيد

به آواز گفتــند كــاي شــهريار     همه خــسته ايم از بــد روزگار

سپه را زكوشش سخن درگذشت  زتـارك دم آب برتر گــذشت

ترا چاره با او مداراســت و بس                 كه تاج بزرگي نمــاند به كـس

تو او را به تن زيردســـتي نمان                  يكي در سخن نيز چربي خـزاي

يكي نامه بنويــس نزديــك او                   پر انديــشه كن جـان تاريك او

ب) افراسـياب بعد از شكـست سنـگيني كه متحمل مي شود براي رهايي از چنگ كي خسرو به مشورت مي پردازد.

چو زان روي جيحون شد افراســياب                      چو بادومان تيز بگـــذاشت آب

از آن پس چو گشت انجمن آن چه ماند                 بزرگان برتر منــش را بخــواند

چو گــشتند پرمــايگــان انجــمن               زلشكر مرآن كس كه بد رافيون

زبــان برگشــادند بر شـــهريـــار                چو بيچاره شدشان دل از كـارزار

كه از لشكر ما بــزرگان كه بـــود              گذشتند وزايشان دل ما شهــــود

زبي دانـــشي آنـــچ آمد به روي               تو داني كه شاهي و ما چاره جـوي

گر ايدون كه روشن بود رأي شاه              از ايدر به چــاچ اندر آرد سـپــاه

چو كيخسرو آيد به كين خواستن              ببايــد تــرا لشــكــر آراســــتن

چو شاه اندرين كــار فرمـان برد                زگلـــزريون نــيز هم بگـــــذرد

بباشد به آرام ببهــشت گـــنگ                 كه هم جاي جنگ است و جاي درنگ

برين بر نهادند يكســر ســـخن                   كســي رأي ديــگر نيفكــــندين

پ) زماني كه ركن و محور سپاهي كشته شود و بيم و اضطراب بر سراسر سپاه سايه مي افكند آن لحظه زماني است كه لشكريان نياز به شور و مشورت را بيشتر احساس مي كنند. كاموس كشاني كشته مي شود. لشكريان نگران و مضطرب براي مشورت گرد هم جمع مي شوند.

سه سر به سر پيش خاقان شدند                 زكاموس با درد و گريان شدند

كه آغاز و فرجـام اين رزمــگاه                             شنــيدي و ديـدي به نزد سپاه

كنــون چــاره كار ما بازجـوي                              به تنها تن خويش و كس را مگوي

ج) سلم و تور در آستانه شكست با يكديگر به مشورت مي پردازند.

چو از روز رخشنده نيـمي بـرفت                دل هر دو جــنگي زكـينه بتفت

به تدبير يك با دگر ســــاختند                  هــمه رأي بيهــوده انداخـــتند

كه چون شب شود ما شبيخون كنيم                       همه دشت و هامون پر از خون كنيم

4- اگر جنگ به نقطه كور و بن بستي مي رسيد فرماندهان و اميران نيازمند آن مي شدند كه اين مشكل را برطرف نمائيد كي خسرو در پي افراسياب است اما از دست يافتن به او نااميد شده پيش كاووس برگشت و نظر او را در اين خصوص جويا مي شود.

از آن نشــســــتند پي انــجــمـن                نياوجــها نجــوي بي رايـــزن

چنين گفت خسرو به كــاووس شاه                        جز از كردگار از كه جوييم راه

به هامون و كــوه و به دريــاي آب                        نـشاني نديــديم از افراسيــاب

گرو يك زمان انـدر آيد به گــنگ                        سپاه آرد از هر سويي بي درنگ

همه رنج و سختي به پيش اندر است                      اگر چندمان دادگــر ياور است

نيا چـون شــنيد از نبيــره ســـخن               يكي پند پيــرانه افكــند بـس

بدو گفت ما همچنين بر دو اســـب            بتازيم تا خـوان آذر گشــسب

بباشـــيم بر پيــش آتــش به پاي               مگر پاك يزدان بـود رهنماي

شاهنامه/ 597

5- گزينش سرداران

انتخاب سرداران و فرماندهان نيز با مشورت صورت مي گرفت. «بعد از تمحيص انديشه هاي ژرف و استعمال رأي هاي شگرف كه زدند خلاصه آزاد همه بدين باز آمد كه جمله اصناف لشكر را از ؟؟ و اشراف حشم به درگاه حاضر كنند و شيري قوي دل و تمام زمره و پلنگي جنگجوي نهنگ آزماي و گرگي صف شكن خصم رباي و روباهي پر خداع آب زيركاه اين ؟؟ صنف را برگزيدند و زمام تدبير و ترتيب كار هر گروهي از اصناف ايشان به دست آن سرور بسپارند.

مرزبان نامه/ 487

6- ارزيابي و شناخت سرداران

گاهي نيز براي ارزيابي سرداران و شناخت شخصيت و ميزان فهم و درايت آنان نيز با يكديگر به مشورت مي پرداختند چنان كه خسرو پرويز در مورد سـردار خـود و بهـرام چـو بيند. با آيين گشسب به مشورت مي پردازد.

به آيين گشسب آن زمان شاه گفت                        كه با او بـدش آشكارا و نهـفـت

كه چون بيني اين كــار چوبيــن را            به زودي به كار آورد كيــنـه را

چنين گفــت آيين گشــسب دبيـر              كه اي شاه روشن دل يــاد گـير

به سوري كه دستانش چوبين بـود              چنان دان كه خوانش نوآيين بود

شاهنامه/ 93/11

7- ارزيابي وضعيت دشمن

ب) در ميادين جنگ به محض مشاهده تغيير و تحولات در ساختار سپاه دشمن جلسه شور تشكيل بعد از آمدن نيروي كمكي از ايران شرايط جنگ به نفع ايرانيان تحقير مي كند پيران غمگين و مضطرب نزد خاقان چين و كاموس كشاني خسته از آنان صلاح كار را جويا مي شود.

«سپهبد بشد پيش خاقـان چـين                              كه آمد سـپــاهي زايــران زمـــين

ندانيم چند است و سالار كيست                            چه سازيم و درمان اين كار چيست»

9- فرستادن افراد به مأموريت

فرستادن افراد به مأموريت هاي حساس نيز با شور و مشورت انجام مي گرفت رستم قرار است به مأموريتي حساس و خطرناك به قلب سپاه دشمن به توران برود و بيژن را نجات دهد كي خسرو از او دعوت مي كند به پايتخت آمد تا در اين مورد با يكديگر مشورت كنند.

«به رستم يكي نامه فرمود شاه                                نوشتن زمهتر ســوي نيكــخواه

چو اين نامه من يخواني مــپاي                              به زودي تو با گير خيز اندر آي

… تا بر اين كار با مـا به هــم                                زينم رأي فرخ به هر بيش و كم»

شاهنامه/ 450

فرماندهان در جنگ موظف به مشورت با افراد با تجربه بودند طوس فرود را مي كشد و در جنگ نيز شكست مي خورد. كي خسرو بلافاصله قاصدي به سوي فريبرز روانه مي كند و به او دستور خلع طوس را مي دهد و فريبرز را به فرماندهي سپاه برمي گزيند و از او مي خواهد در هر كار با گودرز به مشورت بنشيند.

10- مشورت با ملتحدان

اگر طرفي در جنگ متحدي داشت اين متحدان در جريانات حوادث جنگ قرار گرفته و با آنان مشورت مي شد. پيران و سيه در جنگ به ملاقات رستم مي رود و از او مي خواهد به جنگ خاتمه دهند رستم ظرطهاي براي خاتمه جنگ در نظر مي گيرد، او پيش خاقان چين و كاموس كشاني ؟؟ خود برگشته و مي گويد.

كنون سر به سر تيزهش بخردان                 بخــوانـــيد با موبــدان وردان

ببينيد تا چــاره كـــار چيســت                  بدين رزمگه مدد پيكار كيست

همه رأي بايد كه گردد درسـت                 از آغاز كيست نبايست چيسـت

مگو زين بلا سوي كشــور شويم               اگر چند پايتخت لاغــر شـويم

شاهنامه/ 398

11- درخواست كمك از متحدان

اگر قرار باشد از كشورهاي ديگر براي جنگ كمكي خواسته شود و متحداني براي خود برگزينيد. اين نظر در بين سرداران و بزرگان به شور گذاشته مي شود رستم و گيو با عده اي سپاه براي نجات بيژن به توران رفته به كاخ افراسياب هجوم مي برند و بيژن را فراري مي دهند افراسياب بعد از فرار از مهلكه جلسه تشكيل مي دهد و پيرامون اين مسأله به مشورت مي پردازند.

دل شاه تركان جنان كــم شـنود                هميشه به رنج از پــي از بود

از آن پس كه بگذشت از رزمگاه              كه رستم برو كرد گيتي تباه

به كاخ انـدر آمــد پــر آزار دل                 ابا كاــردانــان هشـــيار دل

چو پيران و گز سيوز رهــنمــون                فراخان و چون شيوه گرسيون

برايشان همه داستان بر گـشــاد                  گذشته سخن ها همه كرد ياد

سزد گر كنون گرد اين كشـورم                 سراسر فرستـادگان گــسترم

زتـركان چيــن هــزاران هــزار                   كـمر بســتگان از در كــارزار

بباريــم بر گرد ايــران ســپـاه                    بسازيم هر سو يكي رزمــگاه

همه موبدان رأي هشيار خويـش                             نهادند با گفت سالار خويـش

شاهنامه/ 469

12- حمايت مالي و نظامي

الف) پشتيباني هاي مالي و نظامي بعد از مشاورت و رايزني هاي بسيار صورت مي گرفت بهرام بعد از آن كه خبردار مي شود خسرو پرويز به خاقان نامه نوشت و از او خواست كه دست از حمايت بهرام بردارد پيش خاقان رفته و از او مي خواهد كه به او سپاهي دهد تا به نام خاقان ايران را فتح نمايد خاقان در اين خصوص با مشاوران خود به شور مي نشيند.

چو بشنيد خاقان بر انديشـه شـد                 ورا در دل انديشه چون بيشه شد

بخواند آن كسان را كه بودند پير               سخنــگوي و داننــده و يادگـير

بديشان بگفت آن چه بهرام گفت              همه رازهـا برگشــاد از نهفــت

چنين يافت پاسخ زفـــرزانگان                               زخويشان نزديك و بيـــگانگان

كه اين خوار است و دشـوار نيز                             كه بر تخم ساسان برآمد قفــيز

وليكن چو بهـــرام راند ســـپاه                               نمـايد خــردمــند را رأي و راه

به ايران بسي دوــستدارش بود                               چو خاقان يكي خويش يارش بود

برآيد به تخت تو اين كـار زود                              سخن هــاي بــهرام بايد شنــود

شاهنامه/ 1276

ب) اگر قرار بود به كشوري كمك مالي و نظامي شود اين مسأله در بين بزرگان به شور گذاشته مي شد. قيصر به خسرو پرويز نامه اي مي نويسد و قول كمك مالي و نظامي براي بازپس گيري سلطنت را به او مي دهد ولي قبل از آن در اين مورد با بزرگان به مشورت مي نشيند.

هم آن گه يكي نامه بنوشت زود               برآن آفـرين آفـرين برفزود

كه با موبد يكـدل و پــاك رأي                زديم از بد و نيك ناپاك رأي

زهر گونه اي داستـان ها زديـم                              بر آن رأي پيشينه باز آمديم

كنون رأي و گفتارها شد به ين                              گشادم در گنج هاي كـــهن

سخن ها زهر گـونـه آراستـيم                               زهر كشوي لشكري خواستيم

يكايك چو آيند هم در زمــان                              فرستيم نزديك تو بي گـمان

همه مولش و رأي چندين زدن                              برين نيشتر كام شـير آژدن

شاهنامه / 1244

14- اعطاي پناهنگي سياسي

اگر قرا بود كسي را به پناهندگي سياسي قبول كنند حتماً در اين امر با ديگران مشورت كنند.

چو پيران بيامد تهي كرد جاي                               سخن رفت با نامور كدخـــداي

زكــاوس وز خـام گفـــــتار او                  زخــوي بــدو رأي و پيــــكار او

بپرسيد كاين را چه درمان كنيم                             وزين چاره جستن چه پيمان كنيم

اگر شــاه بيــند به رأي بلنـــد                    نويـسد يكــي نــامــه ســودمند

چنــان چــون نــوازند فرزند را                  نــوازد جـــوان خــردمــــند را

به آيين دهـد دختـرش را بدوي                 بــدازش با نــاز و بــا آبـــروي

مگر كــو بمــاند به نزديك شاه                 كند كــشورت و بومــت آرامگاه

وگر بازگــردد ســوي شـــهريار                بهتــر مـي باشــد از روزگـــــار

شاهنامه/ 232

15- وقتي شاه فاقد پشتوانه مالي مي باشد و خزانه حكومت را خالي مي يافت با لشكريان به شور مي نشست تا ببيند آيا مي تواند بدون پشتوانه مالي از حمايت آنان برخوردار باشد.

به جهرم يكي مـرد برد بونــژاد                                           كـجا نام او مهـــرك نوشــزاد

چو آگه شد از رفــتن اردشـــير                             وزان مــاندن او بران آبــگــير

هــمه گــنج او را به تــاراج داد                             به لشكـر بســي بدره و تاج داد

چو آگاهي آمد به شـاه اردشيــر                            بر انديشـه شد بر لــب آبگــير

بزرگان لشــكرش را پيش خواند                            زمهرك فراوان سخن ها بــراند

چو بينــيد گـفت اي سران سـپاه                            كه ما را چنين تنگ شد دستگاه

به آواز گفـــتند كاي شـــهريـار                            مبــينات چشــم بدت روزگــار

چو مهرك بود دشمن اندر نهــان                          جرا جست بايد به سختي جـهان

چو داري بزرگي و كيهان تو است                         همه بندگـانيم و فرمــان تراست

شاهنامه/ 870

16- تهيه اسلحه و مهمات جنگ

تهيه و تداركات جنگ و مقابله با فنون پيشرفته جنگي طرف مقابل با مشورت با ديگران صورت مي گرفت. در جنگ بين اسكندر و فورد پادشاه هند، جاسوسان به اسكندر خبر مي آوردند كه سپاه هند با فيل به جنگ آمده كه هيچ كس قدرت مقابله با آن را ندارد اسكندر به مشورت مي نشيند و دانشمندان به فكر تدارك اسبي آهنين مي افتند.

17-

مشورت از نگاه معصومين

براي رسيدن به بهترين دستورالعمل هاي زندگي كافي است سري به گنجينه سخنان گهربار معصومين بزنيم، تا از اين طريق بتوانيم به ناب ترين توصيه هاي اخلاقي و زندگي دست يابيم و اين توصيه هاي ارزشمتد محدود به موضوع و زمينه اي خاص نيست و بلكه در هر حوزه، سخن و گفتار آنان مي تواند راهگشا و حلال مشكلات انسان ها باشد.

مشورت نيز به عنوان يك اصل مهم اجتماعي، از ديد و نظر آنان پنهان نمانده و با مراجعه به كتب حديث مي توان شاهد سخنان و حكمت هاي بي شمار آنان در اين خصوص باشيم.

در بين معصومين، حضرت علي نگاه ويژه و خاص به مشورت دارد. او بيشتر از ديگران به مقوله مشورت پرداخته و احاديث و روايات زيادي از او در كتب حديث و نهج البلاغه در اين خصوص موجود است. توصيفات و تعبيرات او از مشورت به شرح ذيل مي باشد:

1- مشورت و چشم هدايت

«الاستشاره عين الهدايه و قدخاطر من استغني بترأشيه«

«مشـورت چـشم هـدايت است و آن كس كه با رأي خود احساس بي نيازي كند، به كام خطرها مي افتد.) 1

2- مشورت و تنها پشتيبان انسان

«قال علي (ع): لاغني كالعقل و لافقر كالجهل و لاميراث كالادب و لاظهير كالمشاورن». 2

«حضرت علي (ع) مي فرمايد: هيچ ثروتي چون عقل و هيچ فقري چون ناداني و هيچ ارزشي چون ادب و هيچ پشتيباني چون مشورت نيست».

3- مشورت عاملي براي آرامش انسان

«قال اميرالمؤمنين: المشاوره راحه لك و تعب لغيرك» 1

«مشورت باعث راحتي تو رنج ديگران است».

4- مشورت بهترين راهكار صحيح

«قال علي (ع): مااستنبط الصواب به مثل المشاوره» 2

«هيچ چيزي را مانند مشورت درست و صواب تشخيص ندادم».

5- «قال علي (ع): إنما حض علي المشاوره لانَّ رأي المشير صرف و رأي المستشير مشوب بالهوي» 3

«همانا ديگران را تشويق به مشورت كن. چرا كه رأي مشاور خالص و عاري از وسوسه نفس است، اما رأي مشورت خواهنده آلوده به هواهاي نفساني است».

6- مشورت نشانه هوشياري

قال علي (ع): «عليك بالمشاوره فانهما نتيجه الحزم» 4

«بر تو است كه با ديگران مشورت كني، پس به درستي مشورت نشان حزم و هوشياري است.»

7- حزم چيست؟

«الحزم ان تستشير ذالردي و تطبع امره»  5

«حزم يعني آن كه با صاحب نظران به مشورت بپردازي و رأي و نظر آنان را اطاعت كني».

طبيعتاً هر امري كه بزرگان توصيه بر مراقبت و انجام آن داشته باشند، متضمن فوايد و نتايجي است، اين فوايد از ديد معصومين به شرح ذيل مي باشد:

1-    «قال علي (ع): من استقبل وجوه آلاراء، عرف مواضع الخطاء»1

«آن كس كه از افكار و آراء گوناگون استقابل كند، صحيح را از خطا خوب مي شناسد».

2-    «قال علي (ع): من شاور ذوي العقول استفاء بأنوار العقول». 2

«كسي كه با عاقلان مشورت كند، از عقل آنان كسب فيض مي كند».

3-    قال رسول الله: «ما من رجل يشاور احدا الاحدي الي الرشد» 3

«احدي در كار خود مشورت نمي كند، مگر اين كه به راه راست و مطلوب هدايت شود».

4-    قال رسول الله:«ما شقي عبدقط به مشوره و لاسعو باستغناء رأي» 4

«هيچ كس هرگز با مشورت بدبخت و با استبداد رأي خوشبخت نشده است».

5-    قال رسول الله: «من شاور ذوي الباب دلَّ علي الرشاد». 5

«كسي كه با خردمندان مشورت كند، به سوي رشد هدايت مي شود.

(2)زادسپرم فرزند جوان جم. گزيده هاي زاداسپرم. ترجمه محمد تقي راشبه محصل مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي همدان. ص 24-136

(1)اوستا گزارش جليل دوستخواه. انتشارات مرواريد و چاپ گلشن. تهران 1370- ص 12

(2)تفسير اوستا و ترجمه كانما و جيمز دار مستتر. ترجمه موسي جوان. انتشارات رنگين تهران 1348 ص 249

(1)زندوهومن يسن، به كوشش صادق هدايت. انتشارات اميركبير. تهران، 1342 ص

(2)همان كتاب ص

(1)رك. جيمزدار مستتر. همان كتاب ص

(2)رك. همان كتاب ، ص 302

(3)رك. همان كتاب ص 300

(4)رك. همان كتاب- ص 300

(1)رك. جيمز دارمستتر- همان كتاب ص

(2)رك. به كوشش صادق هدايت. همان كتاب ص 119

(3)رك. فرهنگ لغات پهلوي و ذيل واژه هوسگال يا هوسكار

(4)رك. كارنامه اردشير بابكان به كوشش بهرام فره وش، انتشارات دانشگاه تهران 1356 ص 105

(1)رك. همان كتاب ص 115

(2) رك. فرهنگ لغات پهلوي ذيل كلمه راينيشن

(1)رك. جاماسبه جي. متون پهلوي ص 163

(2)رك.

(3)رك.

(4)رك. اندرز مرد دانا به تصحيح كتايون مزداپور، فروهر شماره 9 ص 39

(1)رك. ايضاً ص

(2)رك. شايست و ناشايست، ترجمه كتايون مزداپور و انتشارات علمي و فرهنگي تهران 1369، ص 63

(1)رك. بهرام فره وش- همان كتاب ص 244

(2)رك

(1)رك. شايست و ناشايست. ترجمه كتايون مزداپور. انتشارات علمي و فرهنگي تهران 1369 ص 131

1– آيه 35 سوره شعراء

1– اكبر هاشمي رفسنجاني و تفسير راهنما ج 13 ص 55

2– اكبر هاشمي رفسنجاني، ج 16، ص 555

3– مافات 37 (102)

1– تفسير راهنما ص 441

1– نهج البلاغه- ترجمه محمد رشتي- انتشارات قوس، چاپ اول، مشهد، 1382 (حكمت 211)

2– همان كتاب، حكمت 54

1– احاديث اهل بيت جلد 10- ص 265

2- احاديث اهل بيت جلد 10- ص 265

3- احاديث اهل بيت جلد 10- ص 265

4- احاديث اهل بيت جلد 10- ص 265

5– بحارالانوار، جلد 75 ص 105 سطر 10.

1– نهج البلاغه، حكمت 173

2– احاديث اهل بيت، جزء 10، ص 265

3– ناصر مكارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، انتشارات دارالكتب اسلاميه، چاپ اول، تهران، 1354، جلد 3، ص 145.

4– بحارالانوار- جلد 75، ص 105.

5– تفسير نمونه، ج 20، ص 462.








تبلیغات