تلقین و یادگیری

صفحه اصلی آرشیو راهنمای خرید پرسش و پاسخ درباره ما پشتیبانی تبلیغات تماس با ما

صفحه نخست  » دانلود رایگان  »  تلقین و یادگیری

تلقین و یادگیری


دانلود تحقیق و مقاله رایگان با عنوان تلقین و یادگیری

تلقین و یادگیری
چکیده
این نوشتار از سه بخش تشکیل شده است. در بخش اول، به تعریف تلقین (suggestion) و ارائة مطالبی در مورد جنبه های اجتماعی و درمانی تلقین و تلقین پذیری پرداخته می شود که شامل سه عنوان است: 1.تعریف، 2.تلقین اجتماعی، و 3. هیپنوتیزم و تلقین در روان درمانی. در بخش دوم، تعریف و توضیح مختصری مربوط به یادگیری و تبیینهای مختلف آن در روانشناسی ارائه می شود، و در بخش پایانی (بخش سوم) نیز به ارتباط تلقین با یادگیری و این پرسش توجه می شود که« آیا می توان تلقین را نوعی یادگیری قلمداد کرد یا خیر؟».

1. تلقین
الف. تعریف:
«تلقین» گاهی به معنای فکری که فکر دیگری را به دنبال خود به راه انداخته است استعمال شده و از این رو، با تداعی هم معنا بکار رفته است. برخی قلمرو تلقین را گسترش داده و آن را به قدری عریض کرده اند که با هر گونه نفوذ و تاثیری که فرد بر همنوعانش می گذارد، مترادف گشته است. برخی دیگر محدودة تلقین و تلقین پذیری را به اندازه ای محدود کردند که تنها نشانگان روان رنجوری هیستریک را در بر گیرد. این وضعیت مبهم و نامعلومِ موضوع «تلقین» موجب آشفتگی های زیادی در مباحث روانشناسی شد. برای رهایی از این درهم آمیختگی زبان ها، باید تعریفی قطعی و صریح از «تلقین» ارائه دهیم، و دنباله رو راه نویسندگانی نباشیم که «تلقین» و «تلقین پذیری» را در همه معانی ممکن آن به کار برده اند. غفلت از این امر نمی تواند منجر به چیزی مگر یک سری کلمات درهم و برهم شود (سیدیز، 1989).

سیدیز (1989) بحث خود در مورد تلقین را با دو مثال ساده آغاز می کند:

«من روزنامه ای در دستم گرفته و مشغول لوله کردن آن می شوم؛ به زودی متوجه می شوم که دوستم که در مقابل نشسته است و صحبت می کند نیز روزنامه اش را مثل من لوله کرده است. این، یکی از مواردی است که ما به آن تلقین می گوییم. دوست من آقای (آ) نزدیک میز ناهار خوری نشسته و درحال فکر کردن به یک مسئلة پیچیدة ریاضی است و تلاش برای حل مسأله او را سخت به خودش مغشوش کرده است و نسبت به آنچه در اطرافش می گذرد، درکی ندارد. چشمانش به سوی میز خیره شده است؛ اما ظاهراً هیچ یک از اشیاء روی میز را نمی بیند. من دو لیوان آب روی میز میگذارم و جلوی لیوان ها طوری دستم را تکان می دهم که توجه او را که تشنه است به آشامیدن آب جلب کنم. اما او گویا هیچ چیزی را نمی بیند. سپس دست دراز می کنم یکی از لیوان ها را بر می دارم و مشغول نوشیدن می شوم. در این زمان دوستم بدون اینکه به من توجهی بکند، با حالتی رؤیایی همین کار را عیناً تکرار میکند و آرام آرام مشغول آشامیدن می شود، و البته زمانی که بیشتر حجم لیوان خالی شده است، درحال بیدار شدن هشیاری اش نسبت به محیط است.» (سیدیز، 1989، فصل اول).

در همة مثال های مربوط به تلقین، جریانی از هشیاری را می توان یافت که به طور روان در مسیر فکری خاصّ خود در حال گذر است، ناگهان از عمق این جریان، موجی به سطح بر می خیزد، آسایش امواج را در گرداب فرو می برد، ساحل را لبریز می کند، برای مدتی مسیر جاری را منحرف می سازد، و سپس به طور ناگهانی فروکش می کند، ناپدید می شود، و جریان، به مسیر طبیعی خود باز میگردد و بار دیگر در بستر قبلی خود آرام می گیرد. ما در ریشه یابی این امر در می یابیم که این به دلیل برخی منابع بیرونی، برخی مسیل های آشفتة جاری در کنار این جریان است. اگر بخواهیم چنین واقعه ای را به زبان «بالدوین» توضیح دهیم، می توانیم بگوییم که امور تلقینی یعنی طبقه بزرگی از پدیده ها که با ورود ناگهانی و غیر منتظره به هشیاریِ فکر یا تصویر ذهنی، به صورت بخشی از جریان فکر در می آید و تلاش های عضلانی و ارادی که معمولاً از وجود آن پیروی می کنند، را تولید می نماید. فرد، فکری را که به او تلقین شده، در حالتی عادی و بدون مشکل قبول می کند، و تقریباً به طور خودکار آن را انجام می دهد. این قضیه به سادگی تقریباً در همة موارد تلقین یافت می شود، اما به شکل کلی آن در موارد هیپنوتیزم به طور ویژه ای روشن، واضح و برجسته است (سیدیز، 1989).

اما عنصر دیگری نیز در جریان تلقین وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد، و بدون آن تعریف ما از تلقین ناقص خواهد بود. این عامل، همان غلبه مخالفت درونی فردِ مورد تلقین است. فکر تلقین شده در واقع بر جریان هشیاری تحمیل شده است؛ این فکر، یک بیگانه است، یک میهمان ناخوانده، یا یک انگل، که هشیاری شخص، به دنبال پاک کردن و خلاصی از آن است. جریان هشیاری افراد با افکاری که به آنها تلقین شود، مانند یک ارگانیسم زنده با باکتری یا باسیلی که می خواهد ثبات و تعادل او را به هم بزند، مبارزه می کند. آزمایشات هیپنوتیزم نشان می دهد که ویژگی مخالفت، یکی از عناصر فرایند تلقین است. این عنصر مخالفت بسته به حالت های ذهن افراد، متفاوت است و این گوناگونی و تنوع ما را قادر می سازد تا تعریف بهتری از «تلقین» و «تلقین پذیری» را سامان بدهیم (سیدیز، 1989)…

افراد ممکن است تحت تأثیر دیگران ، نگرش ها ، ایده ها ، باورها، و یا رفتارشان را بدون تجزیه و تحلیل انتقادی این فرایند، تغییر دهند. تلقین پذیری به درجة استعداد متأثر شدن از چنین تلقینی مربوط است. افکار متداول در مورد تلقین پذیری، به این گرایش دارد که همه نوع شخصیتی مستعد متأثر شدن از چنین تلقینی مربوط است . گرچه افراد جدی و انعطاف ناپذیر ممکن است کمتر احتمال داشته باشد به خودشان اجازه بدهند اینگونه تحت تأثیر قرار گیرند. شاید بدین خاطر است که برخی داروها ، الکل، و هیپنوتیزم در تسهیل حالت ذهن برای متأثر شدن از تلقین های دیگران، نقش دارند (بِنر، 1999).

تلقین پذیری در حالت بهنجار وجود دارد، و به منظور آشکار کردن آن، باید فقط بدانیم که چگونه به آن تلنگر بزنیم… واقعیت وجود تلقین پذیری در افراد بهنجار، اهمیت بسزایی در حوزة نظری شناخت، در روانشناسی، جامعه شناسی، اخلاق، تاریخ، و نیز در زندگی عملی، در آموزش، سیاست، و اقتصاد اهمیت دارد، بالاترین اهمیت را در رشته نظری شناخت، در روانشناسی، جامعه شناسی، علم اخلاق، داراست (سیدیز، 1989).

ب. تلقین اجتماعی:

تلقین پذیری یکی از ویژگیهای اساسی طبیعت انسان است. بنابراین باید انتظار داشته باشیم که در ظرفیتهای اجتماعی، این استعداد خودش را نشان بدهد، و در عمل هم مشاهده می کنیم که همینگونه است. آنچه لازم است تنها این است که شرایط فراهم کردن یک گسستگی در هشیاری اجتماعی فراهم شود. این گسستگی ممکن است زودگذر و ناپایدار باشد، که در این صورت، نوع تلقین پذیری، تلقین پذیری بهنجار است؛ و ممکن است پایدار و طولانی بشود، که این، تلقین پذیری نابهنجار است. اولی را می توان تلقین پذیری جماعت و دیگری را تلقین پذیری اوباش بنامیم. در تلقین اوباش ، تلقین مستقیم مؤثر است. و در مورد جماعت، تلقین غیر مستقیم. سخنرانان زرنگ ، سیاستمداران، و وعّاظ ، توجه شنوندگان را بر روی سخنان خود تثبیت می کنند و علاقه شان را به موضوع بر می انگیزند. معمولاً آنها توجه (هشیارانه) جمعیت را بوسیلة داستانهایشان پرت می کنند و اغلب تلقین را با گره زدن این رشتة بلند بوسیلة یک نقطة اوج که مستلزم اجرای غیر مستقیم عمل تلقین است، هدف خود را به انجام می رسانند (سیدیز، 1989).

به طور کلی، تأثیر جامعه در شکل گیری و تغییر رفتار و افکار فرد، به سه طریقِ همنوایی، متابعت و اطاعت انجام می‌پذیرد. از این میان متابعت و اطاعت را می توان تأثیر پذیری رفتاری هشیارانه و ارادی از دیگران دانست و همنوایی را مقوله ای که هم آگاهانه و هم ناخودآگاه می تواند صورت پذیرد. «همنوایی تغییر رفتار یا افکار فرد در نتیجة فشار غیر مستقیم گروه یا اجتماعی است که فرد در آن زندگی می‌کند.» (آذربایجانی، و همکاران،1382). افراد در بسیاری از موقعیت‌های اجتماعی، آگاهانه یا ناخودآگاه، رفتار و افکار خود را با هنجارها و نگرش‌های اکثریت جامعه هماهنگ می‌نمایند. مطالعات تجربی متعددی پدیدة همنوایی و تأثیر شگرف آن بر رفتار و نگرش افراد را مورد بررسی و تأیید قرار داده است. موقعیت‌ اجتماعی و برخی ویژگیهای شخصیتی فرد، در کاهش یا افزایش همنوایی فرد تأثیر گذار است. همنوایی ناخودآگاه فرد با هنجارهای گروه یا اجتماع را می توان تلقین اجتماعی نامید.

همنوایی یکی از ابزارهای تأثیر اجتماعی است که شخص از طریق آن ممکن است برای تلقین آماده شود، در بسیاری از موقعیتهای مربوطه به تلقین پذیری ، شخص برای اینکه تحت تأثیر قرار گیرد ، لازم است نسبت به شخص یا نهادی که تلقین را انجام می دهد. اعتماد یا احترام داشته باشد، اینگونه است که پیام و پیام دهنده به آسانی با هم تداعی می شوند. درمانگرها، معلمان، و همة کسانی که حرفه های دارای اقتدار را در اختیار دارند، از منزلت ویژه ای نزد مخاطب برخوردارند، و این تلقین پذیری را بسیار تسهیل می کند. علاوه براین، گرایش همراهی کردن با اجتماع، که تقریباً در همة افراد کما بیش وجود دارد، اغلب در موقعیت هایی که مملو از احساسات و غیر شخصی هستند، یا وقتی که مردم به خودشان یا به توانایی تصمیم گیری شان اطمینان ندارند، موجب می شود تلقین پذیری بسیار سریع و مؤثر روی دهد. (بِنر، 1999).

اگر چیزی به ما احساس نیرومندی از فردیتمان بدهد، آن مسلماً فعالیت های اختیاری مان است. می توان گفت خود فردی انسان با افزایش تنوع و قوّت فعالیتهای ارادی آن رشد می کند و گسترش می یابد؛ و بر عکس، حیات خود فردی، با کاهش تنوع و قوت حرکات ارادی کاهش می یابد. اینست که موقعیتِ وجود محدودیت در حرکات ارادی اهمیت زیادی در تلقین پذیری به طور کلی دارد و این موقعیت اهمیت بیشتری می یابد از آن جهت که می تواند با ضیق کردن حوزة هشیاری، تلقین پذیری را بیشتر تسهیل کند. اکنون هیچ جا، شاید غیر از شرایط زندان انفرادی، حرکات ارادی انسان محدود تر از زمانی که در میان جمعیت قرار می گیرد نیست. هرچه جمعیت بزرگ تر باشد، این محدودیت بیشتر است و خود فردی انسان بیشتر فروکش می کند. نیرومندی شخصیت افراد با شمار افراد گرد هم آمده نسبت معکوس دارد. این قاعده نه تنها در مورد توده ها حقیقت دارد، بلکه در مورد جمعیت های بسیار سازمان یافته نیز صادق است. معمولاً سازمانهای حجیم و بزرگ اشخاص بسیار کوچکی تولید می کنند. (سیدیز، 1989).

این وضعیت محدودیت حرکات اختیاری یکی از شرایط اولیه ایست که به ایجاد گسستگی عمیق و دیرپا یا سطحی و زودگذر در هشیاری جمعیت کمک می کند. از این روست که جمعیت ها به تدریج به سمت حالت اوباش گونه خرکت می کنند و اجتماعات بزرگ به موجب انقباض حوزه عمل ارادی افراد، به سادگی یک حالت تلقین پذیری نابهنجار را باعث می شوند. مجموعه های بزرگ در درون خودشان ریشه های بروز احتمالی اوباش را دارا هستند. جمعیت ها در درون خود تمام عناصر و شرایط لازم برای گسستگی هشیاری را در بر دارند. آنچه لازم است، تنها یک موضوع مورد علاقة اکثریت، یا برداشتهایی جابرانه و خشونت آمیز نسبت به هرکس و هر چیز که «دیگری» شمرده شود، است که توجه جمعیت را شدیداً به خود تثبیت نماید و افراد را در حالتی فروبرد که شخصیت هشیار، شأن و اهمیت و قدرت خود را از دست بدهد، و خود نیمه هشیار بی سلاح به تنهایی رو در روی محیط خارجی قرار گیرد. در این شرایط به سادگی عقاید مخالف و مزاحم طرد، تحقیر، یا نادیده گرفته می شود. جمعیت به وجد آمده ممکن است به سرعت به انبوه عوام بی منطق تبدیل شود (سیدیز، 1989).

ج. هیپنوتیزم و تلقین در روان درمانی:

هیپنوتیزم پدیدة روانی پیچیده ایست که در آن حالت هشیاری فرد تغییر می یابد و وی نسبت به تلقین های شخص هیپنوتیزم کننده پذیرا می شود. گرچه گاهی اصطلاح خواب را برای حالت هیپنوتیزم بکار می برند؛ مبنای فیزیولوژیک مشخصی برای آن، به گونه ای که برای خواب وجود دارد (تغییرات الکترو آنسفالوگرافیک معمولی)، شناخته نشده است (پورافکاری، 1380).

از هیپنوتیزم و تلقین های مستقیم در روان درمانی عموماً یا برای تلقین های شفابخش به بیمار و رفع تلقین های بیماری زا، و یا برای احیاء و بازشناسی خاطرات سرکوب شده (شیوة روان تحلیل گری) استفاده می شود. به عنوان مثال در قلمرو درمانگری اختلالهای هیستریکی که از شیوه های درمانی متفاوت و گاه توأمان استفاده می شود، استفاده از ابزار تلقین تأثیر خود را نشان داده است. در یکی از این شیوه ها، با استفاده از تلقین به صورت مستقیم (در هشیاری و بیداری)، یا از طریق هیپنوتیزم، بیمار متقاعد می شود که نشانه های جسمانی وی به زودی از بین خواهد رفت. تلقین لفظی به تنهایی، یا همراه با مصرف «سدیم آمیتال»، یا تلقین توأم با تزریق درون وریدی آمفتامین، به نتایج مثبتی منجر شده است (دادستان، 1380).

«تلقین پس هیپنوتیزمی» یکی از پدیده های هیپنوتیزمی است که کاربرد گسترده ای در روان درمانی دارد. این تلقین ها که بوسیلة درمانگران و در خلال حالت هیپنوتیزمی به وجود می آید، در مورد آزمودنی هایی که نسبت به منبع این تلقین ها بی اطلاع نگاه داشته شده اند، می تواند به حالت بیداری نیز منتقل شود. برای مثال، به آزمودنی ممکن است گفته شده باشد که وقتی از حالت خواب هیپنوتیزمی خارج شد، دیگر میلی به سیگار کشیدن نخواهد داشت. هنگامی که چنین تلقین هایی به حالت بیداری فرد منتقل می شود، استمرار آنها معمولاً کوتاه است. این به آن معنا است که، فرد ممکن است دوباره تا چند ساعت یا چند روز آینده، میل به کشیدن سیگار پیدا کند. ولی به هر حال، این عامل را می توان با تقویت منظمِ تلقین پس هیپنوتیزمی در جلسات تقویتی تا اندازه ای جبران نمود (مکِلر، 1999)…

در روان درمانگری و مشاوره ، تلقین پذیری یک شمشیر دو لبه است . درمانگر نباید در مورد امری که بهتر است بخشی از فرایندهای تصمیم گیری مستقل و خودیافتة بیمار یا مراجع قرار گیرد از تلقین استفاده نماید. برخی از افراد در درمان یا مشاوره ممکن است خود را کاملاً ‌وابسته به دیگران ، خصوصاً ‌کسانیکه در موقعیت های دارای اقتدار هستند ، وابسته نشان بدهند. ایشان ممکن است درمانگر را دعوت و ترغیب به ایجاد تلقین در مسائل مختلفی بنمایند. در حالیکه برخی تلقین ها در مقاطع زمانی خاصی سودمند هستند می توانند پیشرفت درمان را تسهیل نمایند، استفاده بیش از حد از این فرایند ممکن است به رشد رفتار و تفکر مستقل تر در فرد آسیب برساند. تلقین های درمانی وقتی بهترین تلقین هستند که به صورتی مثبت بیان شوند. گرچه ارائه یک ایده به سبک منفی ممکن است برای اثر گذاری هشدارگونه انجام شود، تلقین در یک شکل بندی مثبت، بیشتر احتمال دارد که به صورت واضح و روشن درک شود و مؤثر افتد (بِنر، 1999).

درمانگران و مشاوران در امان نیستند از اینکه با رقابت میان خودشان و توسل نمودن به تلقین پذیری بیماران و مراجعان بالقوه، به تبلیغ غیر مستقیم در مورد کار خودشان بپردازند. بنابراین، افراد باید هرجا که تمایل هایشان تحت هدایت تأمل دقیق و دانش و آگاهی قرار ندارد، مراقب تلقین پذیری خود باشند (بِنر، 1999)

2. یادگیری

یادگیری به تغییراتی در رفتار اطلاق شده است که بر اثر تجربه بدست می آیند. البته این تغییرات نباید ناشی از رشد جسمی یا عوامل فیزیولوژیک یا بر اثر داروها یا محرکها و عوامل زودگذر و موقتی باشد. به نظر تراورس (1972) یادگیری زمانی رخ می دهد که بر اثر محیط، تغییرات نسبتاً پایداری در پاسخ ارگانیزم بوجود بیاید. وی تغییرات ناشی از خستگی را خارج از یادگیری می داند و پدیده هایی مانند خوگیری و حساسیت را جزو موارد مرزی طبقه بندی می کند که به آسانی از یادگیری قابل تمییز نیستند (کدیور، 1382). تحقق یافتن یادگیری متضمن تغییرات درون ارگانیزم است و امکان بروز آن نیز در رفتار قابل مشاهده ای که ناشی از آن است وجود دارد.

شاید مناسبترین تعریف یادگیری که مورد توافق بیشترین روانشناسان باشد، این است که « یادگیری ایجاد تغییر نسبتاً پایدار در رفتار یا رفتار بالقوه است که از تجربه ناشی می شود و نمی توان آن را به حالتهای موقتی بدن، مانند آنچه بر اثر بیماری، خستگی، یا داروها ایجاد می شود، نسبت داد. » (هرگنهان و اُلسون، 1376، ص 24).

در تاریخ تفکر بشری نظریات متعددی در زمینة مسألة یادگیری در انسان ارائه شده است. با استقرار روانشناسی به عنوان یک علم تجربی مستقل از تفکر فلسفی، نظریات یادگیری در روانشناسی از مسألة ماهیّت یادگیری و بحث های متافیزیکی پیرامون آن، به پرسش چگونگی شکل گیری یادگیری که مسألة نسبتاً ساده تر و آزمون پذیر تری است، متوجه شد.

نظریات عمدة مربوط به یادگیری را در ضمن عناوین ذیل می توان خلاصه نمود:

الف. نظریات فلسفی. افلاطون (شاگرد سقراط و استاد ارسطو) یادگیری در دنیای مادی را در حقیقت، یادآوری تجاربی است که روح انسان قبل از تولد در «آسمانی فراسوی آسمانها» داشته است. بر خلاف وی، ارسطو اساس یادگیری را دریافتهای حواس مادی می دانست که بوسیلة قوة عقل، دانش بشری را شکل می دهند.

دیدگاه فلاسفة اسلامی در مورد یادگیری گرچه شباهت هایی اساسی با نظریة شناخت ارسطو دارد، از تمایزهایی نیز نسبت به آن برخوردار است؛ از جمله تأکید بر نقش نفس مجرد (روح) که دریافت کننده و بهره گیرندة اصلی شناخت است و تجربة حسّی، تنها یکی از دو منبع تغذیه کنندة دانش روح است. منبع دیگر که کاملاً مستقل از حواس جسمی می تواند منشأ آگاهی قرار گیرد، اتحاد بی واسطة روح با موضوع است که با عنوان علم حضوری از آن یاد می شود.

ب. روانشناسی کلاسیک. رفتارگرایان که نمایندگان عمدة روانشناسی مدرن مستقل از فلسفه اند و پیوسته، از آغاز، تأثیر پایداری بر روانشناسی مدرن داشته اند، در مسألة چگونگی یادگیری نیز همچون حوزه های دیگر روانشناسی، تبیین های خود را بر پایة رابطة محرک و پاسخ، و مفاهیمی همچون شرطی سازی، تقویت، تمرین، و … بدون توجه چندان به فرایندهای درونی، مبتنی ساختند.

در مقابل ، شناخت گرایان که علاقة بسیاری به مطالعة سازوکارهای ذهنی (درون ارگانیزمی) از خود نشان می دهند، در تبیین یادگیری به بررسی فرایندهای درونی فرد، از قبیل حافظه، انگیزش، هوش، و نقش هیجانها پرداخته اند.

نظریات یادگیری اجتماعی با بهره گیری از نظریات مکاتب رفتارگرایی، شناختی، و گشتالت، بوسیلة دالِرد و میلر، و بندورا پی ریزی شده است. در این نظریات، از یک سو تجربة غیر مستقیم (مشاهدة تجربة دیگران)، و رفتار تقلیدی، که مبتنی بر الگو برداری از رفتار دیگران است، را در عرض تجربة مستقیم رفتارگرایی مطرح نمودند، و از سوی دیگر، بر فرایندهای شناختی اساسی، نظیر زبان و حافظه تأکید کردند. بندورا بر پایة نظریة شناختی اجتماعی خود، به تأثیر رسانه های خبری و سرگرم کننده در ایجاد و تقویت رفتارهای ضد اجتماعی توجه نموده است.

ج. نظریات جدید. روانشناسان عصب شناس توانسته اند تبیین هایی نوروفیزیولوژیکی از یادگیری و حافظه ارائه دهند. بنابر نظریة هِب ، یادگیری عبارتست از تشکیل و تقویت مدارهای عصبی خاصّی در مغز (مدارهای ارتعاشی) که در هنگام یادآوری، به سبب داشتن عناصر مشترک با محرک یادآورنده، با سهولت بیشتری شروع به کار می کنند.

نظریه پردازان پردازش اطلاعات (خبرپردازی) کارکردهای ذهنی در امر یادگیری را با تشبیه ذهن به ماشینهای پردازش گر (رایانه ها)، بر اساس مفاهیمی چون رمزگردانی، درونداد، برونداد ، و غیره تبیین می نمایند و شباهتهای کارکردی رایانه ها و ذهن انسان در امر یادگیری و پردازش اطلاعات را از دلایل صحت نظریات خود می دانند.

3. ارتباط تلقین و یادگیری

اکنون آیا فرایند تلقین پذیری را می توان از مقولة یادگیری به حساب آورد؟ به نظر می رسد با توجه به گسترة اصطلاح «رفتار» در روانشناسی، که علاوه بر رفتار قابل مشاهده، افکار، حالات هیجانی، و باورها و نگرشها را نیز در بر می گیرد، و با در نظر گرفتن اینکه تلقین می تواند موجب تغییرات نسبتاً پایدار در نگرشها و گاه حتی در سطح رفتار ظاهری گردد، می توان فرایند تلقین پذیری را نیز گونه ای از یادگیری به حساب آورد. به بیان دیگر اگر بپذیریم که قانع سازی و تغییر باورهای فرد، چه به وسیلة استدلال کردن، و چه با برانگیختن عواطف و بنا کردن تداعی های هیجانی در هنگام بیداری و هشیاری، نوعی یادگیری است، راه برای قائل شدن به این هموار می شود که تلقین، چه در سطح هشیار و چه به شکل ناخودآگاه، یا از طریق هیپنوتیزم، دست کم آنگاه که به تغییر نگرش و باورهای فرد می انجامد، نوعی یادگیری است.

… به هر حال، چه تلقین را نوعی از یادگیری بدانیم یا ندانیم، نقش تلقینهای مثبت در پیشبرد فرایند آموزش و یادگیری را نمی توان انکار نمود. مواردی همچون پاداش و تشویق یادگیرنده که در دیدگاه رفتارگرایان، تنها مشمول مفهوم سنتی تقویت می شوند، ممکن است از زاویه ای دیگر نیز نگریسته شود: اغلب تقویت ها علاوه بر تقویت مستقیم رفتارِ پاسخ گونة یادگیرنده، یک عنصر تاحدّی انگیزشی را نیز با خود به همراه دارند، که می توان آن را تقویت اعتماد به نفس نامید، امری که می تواند نوعی تلقین مستقیم یا غیر مستقیم به حساب بیاید.

علاوه بر این، گرچه به نقش تلقین در فرایندهای اجتماعی حتی در تئوریهای یادگیری اجتماعی صریحاً پرداخته نشده است ( در بررسی های مربوط به الگوبرداری اجتماعی، در تئوریهای یادگیری اجتماعی، مسألة تقلید که رفتاری عمدتاً آگاهانه و انتخابی است، محور توجه قرار گرفته است. می توان گفت روانشناسان اجتماعی بیش از نظریه پردازان یادگیری اجتماعی به نقش تلقین در یادگیری اجتماعی پرداخته اند )، این نقش را بخصوص در الگوبرداری کودکان از بزرگترها، و نیز در تلقین پذیری همگان از هنجارهای اجتماعی به خوبی می توان مشاهده و بررسی نمود.

آنچه می ماند اینکه، برخلاف تعریف مورد قبولی که در آغاز نوشتار، از تلقین و تلقین پذیری از سیدیز ذکر شد، تلقین از دیدگاه دکتر بِرنهایم، با طبیعت بازتاب و فعالیت خودکار، که مکانیزم روانی را به طور کلی مشخص می کند، سهیم است. او منظور خود را در جاهای مختلف بیشتر آشکار می کند. وی در کتاب درمان شناسی تلقینی خود، شناسایی تلقین را اینگونه خلاصه می کند: « افزایش بازتاب فکری- حرکتی، فکری- حسی، و تحریک پذیری فکری حسی.» (برنهایم، 1893، نقل از سیدیز، 1898). اگر بخواهیم دیدگاه برنهایم را در این مورد به طور کامل بپذیریم، مسألة تلقین از حوزة یادگیری خارج و در شمار انواع خاصی از خوگیری و حساسیت زایی (یا زدایی) در خواهد آمد، و در نتیجه، سرنوشت پرسش ما ( که آیا تلقین از مقولة یادگیری است یا نه ) وابسته خواهد شد به تصمیمی که در مورد شمول یادگیری بر حساسیت و خوگیری اتخاذ شود








تبلیغات