مقاله بازگشت به خویشتن از نگاه دکتر علی شریعتی

صفحه اصلی آرشیو راهنمای خرید پرسش و پاسخ درباره ما پشتیبانی تبلیغات تماس با ما

صفحه نخست  » دانلود رایگان  »  مقاله بازگشت به خویشتن از نگاه دکتر علی شریعتی

مقاله بازگشت به خویشتن از نگاه دکتر علی شریعتی


دانلود تحقیق و مقاله رایگان با عنوان مقاله بازگشت به خویشتن از نگاه دکتر علی شریعتی

بازگشت به خویشتن از نگاه دکتر علی شریعتی
چکیده :
دکتر شریعتی در کتاب بازگشت به خوبیشتن به جایگاه انسان شرقی در دیدگاه غرب می پردازد و با نقل قول از ارنست رنان می گوید غرب نژاد کارفرما و شرق نژاد عمله است. همچنین به نقل از زیگفرید میگوید غربی مغز صنعتی و اداری و تمدن ساز دارد اما شرقی مغز احساسی و عاطفی متوسط و از اندیشیدن و نظام و نتیجه گیری امروزه عاجز است. در چنین شرایطی شریعتی می گوید ما باید به خویشتن بازگردیم.

نکات کلیدی :
دکتر شریعتی – بازگشت به خویشتن – بررسی و نقد

مقدمه :
دکتر شریعتی در کتاب بازگشت به خوبیشتن به جایگاه انسان شرقی در دیدگاه غرب می پردازد و با نقل قول از ارنست رنان می گوید غرب نژاد کارفرما و شرق نژاد عمله است. همچنین به نقل از زیگفرید میگوید غربی مغز صنعتی و اداری و تمدن ساز دارد اما شرقی مغز احساسی و عاطفی متوسط و از اندیشیدن و نظام و نتیجه گیری امروزه عاجز است. در چنین شرایطی شریعتی می گوید ما باید به خویشتن بازگردیم.

ایشان می گوید همه کوشش دو قرن اخیر غرب صرف ایجاد ایمان به غرب و بی ایمانی به خویش شده است . این است که اقای موریس تورز می گوید در افریقا ملت الجزایر وجود ندارد بلکه ملتی در حال شدن است برای اینکه می خواهد تمدن بزرگ شمال افریقا را که در چندین قرن پیش بزرگترین فیلسوف و جامعه شناس جهان و بنیانگذار جامعه شناسی ( منظور ابن خلدون است)در انجا بوده است را نادیده انگارد. این است که غرب کاری کرد که در همین جامعه خودمان می بینیم به ادمی می گویند متمدن که مصرفش بالا رفته است نه شعورش. لذا اگر مصرف ناخن مصنوعی یا استفاد از لوازم ارایش نسبت به قبل بیشتر شده است, این یعنی متمدنتر شده ایم. حال آنکه کسی باید در مقابل بگوید آیا آن مادرهایی که ستارخان ها ودیگران را در دامن خود می پروردند و حنا به سرشان می زدند , متمدن نبودند.

نگاه دکتر شریعتی درباره بازگشتبه خویشتن
دکتر شریعتی می گوید از نظر غربی ها باید بقیه ملیتها, همه افتخارات و ارزشهای خود را نفی کنند و به صورتی در بیایند که از خودشان تخلیه بشوند. از نظر ایشان تخلیه از خویش یک اصطلاح اگزیستانسیالیستی است ولی نه اگزیستانسیالیسم سارتر بلکه هایدگر و یاسپرس ( یاسپرس یک اگزیستانسیالیست بزرگ مذهبی است) . هایدگر می گوید هر کسی دو وجود دارد: یکی وقتی که می گوید من بعنوان یک موجود زنده ای که در جامعه است و دیگری به قول هایدگر , اگزیستانس اوتانتیک است یعنی اصالت وجود نه ان وجود اولیه ای که همه دارند. این وجود دومی است که برخی اصلا ندارند و برخی دارند. این وجود دومی, وجودی است که فرهنگ در طول تاریخ می سازد و می افریند و آن وجود حقیقی و واقعی و انسانی ادم است. وجود اولی, وجود مجازی است و وجودی است که طی سی سال چهل سال عمر شناسنامه ای درست می شود. ولی وجود حقیقی وجودی است که طی چندین قرن, در طول تاریخ و فرهنگ سازی و تمدن سازی و هنر سازی تاریخ من در من تبلور دارد. سارتر میگوید وجود مجازی را طبیعت یا خدا ساخته و وجود حقیقی را ما می سازیم.

از نظر دکتر شریعتی, انسان تولید کننده انسانی است که همانطور که ماشین می سازد اندیشه میسازد و ایدئولوژی می سازد و ایمان می سازد و حرکت می سازد. دروغ است که تا ملتی به سطح تولید معنوی و فکری و فرهنگی نرسیده است بتواند به سطح تولید اقتصادی و صنعتی برسد و اگر برسد باز در سطح یک نوع تحمیل غربی است و به صورت یک فریب , یک استعمار نو. برای اینکه هیچ نسلی در برابر غرب حاکم مطلق برجهان به استقلال نرسد باید پایه های اساس انسانی و فرهنگی اش را که به او شخصیت مستقل من انسانی حقیقی میدهد شکست و او را به صورت ادم های پوک و پوچ دراورد, شسته و رفته و واکس زده که همانطور که مولوی گفت چون گور کافر پر حلل , وز درون قهر خدا عز و جل. یعنی اینجور ادمها مثل قبر کافرها هستند. قبر مومن از درون نور است و بیرون خرابه و قبر کافر از بیرون زرق و برق و سنگ های قیمتی دارد و از درون قهر خداوند عز و جل را.

بنابر این امروز که غرب همه انسانها را از پایگاه ذاتی و فرهنگی و خودزایی و خودجوشی در اورده و انها را به صورت برده هایی نیازمند و ذلیل و زبون و چسبیده ومقلد ساخته است, چه باید کرد؟ شعاری که از طرف روشنفکران پانزده سال اخیر بعنوان اخرین تجربه فرهنگی ضد استعمار در دنیا مطرح شده بازگشت به خویشتن است. بسیار خوب اما نکته ای که در اینجا مهم است این است که بازگشت به کدام خویشتن؟ انکه امه سه زر ( روشنفکر الجزایری)میگوید یا منی که ایران هستم؟ چون که خویشتن او با خویشتن من فرق دارد.ما تحقیر نشده ایم و غربی ها همیشه ما را تجلیل مینمایند و بیشتر از خود ما به گذشته ما تکیه میکنند. اما به ان افریقایی گفتند که تو تمدن نداری, ولی به ما می گوید که شما تمدن داشته اید. به او می گویدکه شما نمی توانید تمدن بسازید ولی به ما میگوید که شما فرهنگ ساخته اید. بنابر این نسبت به افریقایی نفی فرهنگ گذشته اش را کرده است و نسبت به ما مسخ فرهنگ گذشته مان را ومسخ بدتر از نفی است. اری همان گذشته را در نظر من مسخ شده و سیاه و منحط نفرت اور و زشت تصویر میکنند. به امه سه زر می گوید که شما هیچ چیز ندارید و به ما می گوید که شما همه چیز دارید ولی چهره های نفرت اوری را در چشم من تصویر میکند که از همان چهره ها به دامن خود غربی فرار کنم. لذا یک روشنفکر سیاه به سادگی افتخار میکند به سیاه بودنش به افریقایی بودنش حتی به قبیله ای بودنش در صورتی که گذشته افریقایی , گذشته افتخار امیزی نیست اما تحصیلکرده ایرانی , اسلامی در شرق, اصلا شبیه ایرانی ها نیست شبیه مسلمانها نیست , همه چیز را مسخره میکند و تظاهر به فرنگی مابی میکند. از اینجاست که گذشته را در چشم ما مسخ کردند و در چشم افریقایی نفی.

به کدام خویشتن قرار است برگردیم ؟
دکتر شریعتی این سوال را مطح میکند که به کدام خویشتن قرار است باز گردیم . به همین خویشتن مسخ شده ای که به ما نشان داده اند؟ به انکه امکان بازگشت نیست. ان که سنت پرستی و کهنه پرستی و ارتجاع جدید جلوه داده شده است. اومانیسم و انترناسیونالیسم که امروز در غرب مطرح است یک دروغی است که میخواهد شخصیت فرهنگی و وجودی همه ما را نفی کند تا در یک بشریت موهوم دروغینی که وجود ندارد نفی شویم. اصالت بشری که غرب آن را مطرح میکند یعنی شرکت همه ملتها در یک معنی , در یک حقیقت یعنی شریک شدن انسانی که دستش خالی است با انسان سرمایه دار. بنابراین فقط غربی وجود دارد و به قول سارتر از نظر استعمارگرها فقط 500 میلیون انسان وجود دارد و دو میلیارد و پانصد میلیون دیگر بومی هستند, به قول استعمارگرها بومی با انسان یعنی شرقی با غربی. تا وقتی که به قول انها ما بومی هستیم و انها انسانند هر گونه شریک بودن اومانیستی با انها خیانتی است به وجود خودمان و باید جدا شویم و از آنان بپرهیزیم.

نمونه دیگرش برتراند راسل یک “به اصطلاح “ازادی خواه مشهور دنیا که می گوید نفت مال تمدن است مال صنعت است مال بشریت است. خلاصه اش چیست؟ یعنی مال شما نیست مال ان کسی است که بتواند نفت را مصرف کند برای بشریت. ایا شما می توانید مصرف کنید ؟ نخیر پس مال ماست و این است رابطه ما با غرب در اومانیسم. پس به کدام خویشتن باز گردیم؟

اگر به خویشتن نژادی مان بر گردیم, به راسیسم فاشیسم و جاهلیت قومی نژادی دچار شده ایم و این یک بازگشت ارتجاعی است. ” پس به چه خویشتنی باید برگردیم” ما یک خویشتن باستانی داریم مال دوره هخامنشی , دوره ساسانی, اشکانی و پیش از آنها , ایا به ان خویشتن برگردیم. ان خویشتن, خویشتن کهن است خویشتنی است که در تاریخ ثبت شده است ,خویشتنی که فاصله طولانی قرنها پیوند ما را با ان گسسته است. ان خویشتن هخامنشی و باستانی , خویشتنی است که در تاریخ , مورخین و جامعه شناسان دانشمندان, باستان شناسان ان را میتوانند کشف کنند بخوانند و بفهمند ولی ملت ان خویشتن را بعنوان خویشتن خودش حس نمیکند و قهرمانان و شخصیت ها و نبوغ ها و افتخارات و اساطیر آن دوره در میان مردم ما حرکت و تپش ندارد و قیچی تمدن اسلامی امده و بین خویشتن پیش از اسلام و پس از اسلام ما فاصله ای انداخته که خویشتن قبل از اسلام ما فقط به وسیله دانشمندان و متخصصین در موزه ها و کتابخانه ها قابل رویت است. توده ما هیچ چیز از آن یادش نیست. ” البته به نظر من این حرف ضمن اینکه درست است ولی اینکه بگوئیم توده ما هیچ چیز از آن زمان یادش نیست کمی اغراق است. به هر حال این ارتباط بطور کامل قطع نگردیده است. هنوز خیلی از اسامی ایرانی را مردم ما استفاده میکنند و به ان افتخار میکنند. تخت جمشید و پاسارگاد را بازدید میکنند و به آن گذشته و شکوه افتخار میکنند و همانطور که مقام معظم رهبری هم در سفری که در سال گذشته به استان فارس داشتند فرمودند این اثار را باید حفظ کرد و درست است که وجود این کاخها نشان از این است که چه مظلومان و افراد کارگری زحمتها کشیده اند و ظلمها بر آنها روا شده تا این بناها را بسازند ولی به هر حال از طرفی سر انگشت هنر ایرانی بوده است که این بناهای عظیم و با شکوه را ساخته است”
بازگشت به خویشتن بالفعل و موجود

دکتر پس از اینکه بازگشت به این خویشتن باستانی را رد میکند میگوید خلاصه این بازگشت به خویشتنی که ما می گوئیم بازگشت به خویشتن بالفعل و موجود در نفس و وجدان جامعه است که می شود مثل یک ماده و منبعی از انرژی بوسیله روشنفکر بازشکافته و استخراج شود به حیات و حرکت بیافتد. ان خویشتن است که زنده است . ان خویشتن باستانی که بر اساس استخوانهای پوسیده مبتنی است, نیست. ان خویشتنی منظور است که بر اساس احساس عمیق ارزشهای معنوی و انسانی و روح و استعداد خود ماست که در فطرت ما موجود است و جهل و بریدگی از خویش ما را از ان غافل کرده است و جلب شدن به دیگری ان را مجهول گذاشته است اما در عین حال هنوز زنده است. و حیات و حرکت دارد و کلا سیستم مرده باستان شناسی نیست.ان خویشتنی است که با دانشگاه های هزار سال اخیر ما با ادبیات هزار سال اخیر ما با علم هزار سال اخیر ما , با افتخارات و تاریخ و تمدن و نبوغ و استعدادهای گوناگون نظامی و ریاضی و علمی و نجومی و ادبی و عرفانی ما در این هزار سال بصورت یک فرهنگ بزرگ در جهان جلوه کرده است. تا در برابر اروپای رنسانسی بتوانم بگویم من یک فرد وابسته به فرهنگ بزرگ اسلامی هستم . ” این نکته بسیار دقیق است. خیلی از روشنفکران ما سعی کرده اند که این خویشتن بالفعل را بطور کامل نادیده بگیرند و به ان دوران باستان و شکوه و عظمتی بروند که تنها در خیال و در کتابها است. بعنوان مثال در زمان محمد رضا شاه دیدیم که با برگزاری جشن های 2500 ساله و اینکه کوروش بخواب که ما بیداریم و به سوی تمدن بزرگ, خویشتن بالفعل را کاملا نادیده بگیرند و به زمانی بروند که دیگر تنها در خیالها و خاطره ها و موزه هاست و جامعه بالفعل ما چیز زیادی از ان زمان در خود ندارد. صادق هدایت هم کتابی نوشته به نام مازیار و در انجا می گوید اسلام دین سیاه است و زرتشت دین سفید است و به بیان شجاعت مازیار یک افسر ایرانی بعد از حمله مسلمانان به ایران می پردازد و چنان در این کتاب صحبت می کند که گویا ما باید تمدن فعلی خود را کامل رها کنیم و نادیده بگیریم و برگردیدم به زمان قبل از اسلام و حتی صحبت از تغییر الفبای فارسی میکند و اینکه مرده شور این الفبا را ببرد که زیر وزبر ندارد و خواندن را سخت میکند. اینها که تعداد انها هم زیاد است تمدن و خویشتن فعلی ما را بطور کامل نادیده گرفته اند و در همان زمان قبل از اسلام متوقف شده اند. این خیالبافی و خیالپردازی است. این نادیده انگاشتن واقعیات است همانطور که دکتر شریعتی هم ان را برجسته کرده است.”

خویشتن بالفعل و فرهنگ اسلامی
دکتر شریعتی در ادامه می گوید ما باید به خویشتن بالفعل و فرهنگ اسلامی خود بازگردیم. اما مسئله این است که کدام اسلام و کدام مذهب . آیا انکه الان در متن جامعه بصورت تکراری ناخوداگاه هست؟ بازگشت به انکه تحصیل حاصل است و الان مردم ما بر اساس ان زندگی میکنند و ایمان دارند و هیچ فایده ای هم ندارد و بلکه همان یکی از عوامل رکودشان است و یکی از عوامل سنت پرستی و جهل پرستی و گذشته پرستی و شخص پرستی و تکرار مکرات است. انچه الان به نام مذهب است نه تنها ادمها را از مسئولیت های فعلی شان بلکه از احساس اینکه موجود زنده ای در این جهان هستند باز می دارد. اری همین مذهب است که مسایل را, ایده ها را و اندیشیدن را از پیش از مرگ به بعد از مرگ منتقل کرده است و با این دنیا کاری ندارد. با این مذهب است که انسان همه کار را برای اخرت میکند و برای دنیا هیچ وظیفه ای نه از لحاظ رشد خودش و نه از لحاظ زندگی اجتماعی و نه از لحاظ انجام مسئولیتهایش احساس نمیکندو همین مذهب است که هر روشنفکری که اگاهی اجتماعی دارد از ان بیزار است و فرار میکند. و اینک در یک کلمه می گویم که تکیه ما به همین خویشتن فرهنگی اسلامی مان است و بازگشت به همین خویشتن را باید شعار خود کنیم به خاطر اینکه این تنها خویشتنی است که از همه به ما نزدیکتر است و تنها فرهنگ و تمدنی است که الان زنده است و تنها روح و حیات و ایمانی است که در متن جامعه الان که روشنفکر در ان جامعه باید کار کند زندگی دارد و تپش دارد. اما اسلام را باید از صورت تکراری و سنت های ناآگاهانه ای که بزرگترین عامل انحطاط است بصورت یک اسلام آگاهی بخش مترقی معترض و بعنوان یک ایدئولوژی آگاهی دهنده و روشنگر مطرح کرد تا این آگاهی که مسئولیت روشنفکر مذهبی و غیر مذهبی برای بازگشت به خویشتن و اغاز کردن از خویش از انجا شروع شود بر پایه عمیقترین واقعیت معنوی و شخصیت حقیقی انسانی خودمان که زنده است و موجود در متن جامعه است استوار بماند.

نتیجه گیری :
در اندیشه‌ها و آرای شریعتی، خود، خویشتن، شخصیت و هویت مفاهیمی بس درخشان هستند که بسیاری از نظرات او بر این مفاهیم اولیه استوارند. این اصطلاحات کم و بیش در دیدگاه شریعتی معنا و تعریف یکسان و مشابهی را دارا هستند. خود، خویشتن یا هویت در نظر او مجموعه سرمایه‌هایی هستند که شخص از تاریخ و فرهنگ و مذهبش می گیرد. شریعتی بزرگترین تجلی این شخصیت را در قضاوتهای انسان می بیند. همه آسیب شناسیهای شریعتی از آنجا شروع می شود که این خود و شخصیت تحقیر، مجروح و معیوب می شود به گونه ای که کاملاً فاقد انتخاب و اختیار است.

از نظر شریعتی تجلیات این فاقد انتخاب بودن زیادند که از مهمترین آنها ازخودبیگانی و الیناسیون است. او از انواع این گمگشتگی به مواردی چون: الیناسیون به وسیله ابزار کار، الیناسیون به وسیله اعتقاد، الیناسیون به وسیله فرهنگ بیگانه، الیناسیون به وسیله پول و… اشاره می‌کند. اینها البته همه تصاویری معوج و اشتباه از خویشتن را ایجاد می‌ کنند. شریعتی آنگاه برای علل و دلایل این از خودبیگانی بر عناوینی چون: استبداد، استثمار، استعمار، استضعا و استحمار دست می گذارد و بیش و پیش از همه حول و حوش مقوله استعمار جولان می دهد.

نگاه او در ارتباط با هویت ملی – دینی ما رویکرد فردی است که بدبینانه در پس هر رویداد و اتفاقی، حضور دست ناپیدای دسیسه‌گری را خبر می دهد که همیشه و همه جا مشغول طرح نقشه برای از بین بردن خویشتن و هویت ماست. به معنای دیگر، از میان عوامل خارجی و داخلی از خودبیگانگی ما، شریعتی بیشتر بر عوامل خارجی دست می گذارد. اما عوامل خارجی نیز نزد وی بیش و پیش از آنکه مواجهه طبیعی دو تمدن و فرهنگ معنی دهد بدان معنا است که استحمارگران و استعمارگرانی خاص هستند که همیشه و همه جا با فکر از ببین بردن هویت ما سر می کنند. بدین گونه است که شریعتی فرمان بازگشت به خویشتن را صادر می کند.

بازگشت به خویشتن در نظر وی صعود از خودبیگانگی فرهنگی و بی‌معنایی وجودی و بی‌شخصیتی تاریخی به مرحله خودزایی و خودآگاهی انسانی معنا می‌دهد. شریعتی در ارتباط با این نظریه خویش با پرسشها و ابهامات زیادی مواجه است: بازگشت به این خویشتن اصیل انسانی چگونه و به وسیله چه افرادی صورت می‌گیرد؟ جایگاه و مقام دیگری ( فرهنگ مغرب زمین) در این بازگشت چیست؟ جایگاه مقولات صدق، کذب در این بازگشت و رویکرد عمل‌گرایانه و ابزارانگارانه کدام است؟ در حالی که هویت، شخصیت و خویشتن ما بیمار و مجروح است ما به عنوان حاملان این خویشتن و هویت چگونه می‌توانیم به بازشناسی و بازیابی هویت اصیلمان بپردازیم؟

عاقبت آنکه شریعتی به طرح این مقوله می پردازد که بازگشت ما بازگشت ملتی متکی بر تاریخ و اسلامی متکی بر توحید معنا می‌دهد و این رویکرد است که اولاً به ما شناسنامه و آیین خود ماندن می‌دهد و ثانیاً در برابر هجوم ایده‌های وارداتی، چگونه بودن و چگونه رفتن را به ما می‌آموزد. اما این نظر نیز کم و بیش با چون و چراهای زیادی روبرو است و آنچه از آثار شریعتی هم برداشت می شوند متوجه پاسخ به برخی از این پرسشها بوده‌‌اند.

یکی از ابهامات بزرگ شریعتی در قبال نظریه بازگشت به خویشتن آن است که چگونه حاملان و عاملان هویت و شخصیت مصدوم، مجروح و فاقد انتخاب می توانند به خویشتن اصیل خویش که در نظر شریعتی همان هویت ایرانی – اسلامی است بازگردند؟ و این فرایند چگونه و به وسیله چه کسانی باید صورت بگیرد؟ بدین گونه است که او پای روشنفکران را به میدان می کشد. روشنفکر شریعتی باید نوع تازه ای بیندیشد، این روشنفکر مهم نیست که سواد داشته باشد و یا نداشته باشد، مهم نیست که فقیه، فیلسوف، فیزیکدان، شیمیدان، مورخ و ادیب باشد یا نباشد، مهم آن است که زمانش را حس کند و مردمش را بفهمد و دریابد که چگونه مسوولیتش را به انجام برساند و در این راه فداکاری و ایثار داشته باشد.

فهرست مطالب
بازگشت به خویشتن از نگاه دکتر علی شریعتی
چکیده :
نکات کلیدی :
مقدمه :
نگاه دکتر شریعتی درباره بازگشتبه خویشتن
به کدام خویشتن قرار است برگردیم ؟
بازگشت به خویشتن بالفعل و موجود
خویشتن بالفعل و فرهنگ اسلامی
نتیجه گیری :
منابع :

منابع :
کتاب بازگشت به خویشتن دکتر شریعتی
سایت اینترنتی jamejamonline.ir








تبلیغات