مقاله کامل درباره جانشینان کریم خان زند

صفحه اصلی آرشیو راهنمای خرید پرسش و پاسخ درباره ما پشتیبانی تبلیغات تماس با ما

صفحه نخست  » دانلود رایگان  »  مقاله کامل درباره جانشینان کریم خان زند

مقاله کامل درباره جانشینان کریم خان زند


دانلود تحقیق و مقاله رایگان با عنوان مقاله کامل درباره جانشینان کریم خان زند

جانشین کریم خان
کریم خان به هنگام فوت سه پسر داشت که به ترتیب سن عبارت  بودند از ابوالفتح خان ، محمد علی خان ومحمد ابراهیم خان. آخرین  پس کریم خان به هنگام مرگ پدر یازده ساله  بود و هنوز بالغ نشده  بود؛ از این رو خاندان زند بر محور قدرت یابی دو پسر دیگر وکیل صف آرایی ک ردند. نظر علی خان سردار بزرگ زند همراه فرزندانشف پسران شیخ علی خانف ولی خان وفرزندان محمد خان،  برگرد ابوالفتح خان پسر بزرگ خان زند جمع شدند. محمد علی خان پسر دیگر وکیل حمایت زکی خان و همفکرانش را پذیرفت؛ بنابراین بزرگان زند در دو صف یکی به رهبر یزکی خان ودیگری به رهبری نظر علی خان به جان هم افتادند و طی سه روز مبارزه سر انجام زکی خان با حیله ونیرنگ، جمعی از پایه گذاران ودلیران سلسله زند نظی رنظر علی خانف کلبعلی خانف ولی خان وطاهرخان را که تعدادشان به شانزده نفر می رسید به تقل رسانید و بر اوضاع پایتخت مسلط شد. در این مدت  جنازه کریم خان در اندرون کوشک ف بی غسل و کفن  باقی مانده بود. در پایان سه روز جنازه را به آیین شاهان و بر حسب وصیت خان در عمارت کلاه فرنگی باغ ارگ در قبری که برای  خود ساخته بود، دفن کردند.

حکومت زکی خان (1193ق)
یکی دیگر از سرداران زند که داعیه سلطنت داشت صادق خان، برادر وکیل بود، وی در دوران بیماری و مرگ کریم خان در بصره به سر می برد ولی به محض اطلاع از مرگ برادر بصره را رها کرد و خود را به شیراز  رسانید. صادق خان موقعی به نزدیکی شیراز رسید که زکی خان اوضاع آشفته  شیراز را سامان داده بود؛ اما وی جانب احتیاط را از دست نداد و پسر  خود جعفر خان را که همشیره زاده زکی خان بود برای اطلاع از چگونگی اوضاع به داخل شهر فرستاد [1] . هر چند زکی خان از جعفر خان به گرمی استقبال کرد؛«چون از خط جبینش  نقش تسویدات درونش  پیدا و ظاهر بود، ج عفر خان از وجنات احوالش آثار تزویر و نفاق استنباط و مراجعت  نمود». [2] مرد جوان پدر را از حیله و نیرنگ زکی خان آگاه ساخت  تا از داخل شدن  به شهر خوددار یکند. صادق خان شیراز  را به محاصره در آورد، ولی « زکی خان برای اهالی  اردو،  پیغام فرستاد که اگر با من موافقت نکنید، تمام عیال شما که در شهر توقف دارند، به باد فنای حوادث خواهم داد».[3] تهدید زکی خان بلادرنگ اثر خود را گذاشت؛ به طور یکه از همراهان صادق خان تنها  قریب سیصد نفر باقی ماند و آنان ظاهراً کسانی بودند که اقوام و  خانواده ای در شیراز نداشتند [4]. صادق خان ناگزیر از محاصره شیراز  دست برداشت و به طرف کرمان حرکت ک رد. ولی زکی خان سپاهی به فرماندهی محمد حسین خان زند به تعقیب وی فرستاد. دو سپاه در ناحیه ارسنجان با هم درگیر شدند که به قتل سردار سپاه زکی خان انجامید. [5]

علی مراد خان زند، خواهر زاده زکی خان،  چون از ناحیه دایی خود احساس خطر می کرد ابوالفتح خان را واداشت که وی را مامور تنظیم امور ولایات مرکزی ایران کند وچون به تهران رسید سر به مخالفت با زکی خان برداشت. او در آستانه حضرت معصومه (س) در قم سران سپاه خود را که از زکی خان هراسان بودند، به قید سوگند با خود متفق ساخت و با کمک آنان اصفهان را به نام وارث کریم خان به تصرف درآورد. [6] زکی خان پس از آگاهی از این خبر تمام مردان شهر شیراز را به زور مسلح ساخت و به سوی اصفهان  حرکت کرد. هنگام ورود زکی خان به ایزد خواست، خبر آمد که خزانه اصفهان در این محل به دست گماشتگان  علی مرادخان افتاده است؛ پس او اهالی  را مورد مواخذه قرار داد که چرا ممانعت ننمودید و جنگ نکردید!؟ وقتی اهالی اظهار بی اطلاعی کردند دستور داد هیجده نفر از بزرگان قصبه را از فراز  قلعه به پایین پرت کنند. چندی  بعد یکی از سادات قصبه را مسئل شمرد و به تصور دخالت در ماجرا احضارش کرد و اعتراض و اظهار بی اطلاعی سید مورد قبول زکی خان واقع نشد و او را بعد از شکنجه از بالای پرتگاه به پایین رها کرد و زن و دختر او را هم به دست سربازان داد .[7] ناچار در شب 23جمادی الاول سال 1193« علی خان مافی و بعضی دیگر به خوابگاه او رفته، به گلوله تپانچه رهسپار آخرتش نمودند».[8]

حکومت ابوالفتح خان (1193ق)
آن هنگام که زکی خان در ایزد خواست کشته شد، علی مراد خان در اصفهان و صادق خان در کرمان بود.  ذولفقار خان افشار بر قزوین و زنجان  مستولی شده بود و آقا محمد خان به فتح و تسخیر ایالات شمالی ایران شاتغال داشت. این همه مدعی سلطنت، و هرج و مرج داخلی، زمینه را برای تسلط سرداری زورمند  فراهم می کرد و فقط با اتحاد  و یگانگی خوانین زند بود که هرج و مرج خاتمه می یافت؛ اما این امر هیچ گاه صورت نگرفت و نزاع وکشمکش تا عهد لطفعلی خان زند همچنان ادامه داشت. [9]

میرزامحمد کلانتر می نویسد: « زمان استبداد زکی خان صد روز تمام بود. بعد از قتل او ابوالفتح خان ومحمد علی خان که هر دو در اردو بودند  برداشته به شیراز  آمدیم. ابوالفتح خان در روز 23 ماه جمادی الاول سال 1193 به شیراز وارد شد؛ به طوری که صد هزار نفر مردم شیراز  به استقبال وی آمدند و او را به پادشاهی  تهنیت گفتند و روز بعد خطبه و سکه  را به نام او نمودیم ».[10]

ابوالفتح خان در ابتدای کار برای سروسامان بخشیدن به اوضاع پریشان ولایات، علی مرادخان را به سرداری عراق منصوب کرد و قاصدی نیز به جانب صادق خان که در کرمان بود فرستاد و او را به شیراز دعوت کرد. صادق خان بعد از ورود به شیراز از ابتدا « اگر چه تمکین و خدمت ابوالفتح خان»  می کرد، می خواست شاه جدید تمام امور را با صلاحدید  وی انجام دهد. جوانی وب ی تجربگی  ابوالفتح خان راه رسیدن صادق خان را به حکومت آسان کرد. [11] « ابوالفتح خان بنا بر استیلای غرور شباب به این معنی تن در نداده، خود به قبض و بسط امور و بست و گشاد کار نزدیک و دور می پرداخت و به اقتضای ایام جوانی اکثر اوقات به گستردن  بزم ارم، نظم شادمانی و پیمودن ساغر شراب ناب ارغوانی، مشغول عشرت  و کامرانی می بود. هر چند صادق خان در نهان و آشکارا او را به ترک این رفتار نهایت تاکید و اصرار می نمود ، مفید نیفتاد». [12] روز  به روز نفاق و دشمنی در میان ابوالفتح خان وصادق خان بیشتر می شد، به طوری که موجب خلل در کار حکومت گردید.  سر انجام به دستور  ابوالفتح خان، صادق خان را تحت نظر گرفتند و در خانه اش حبس کردند. این امر سبب شد وی با برخی از بزرگان در بر انداختن حکومت  ابوالفتح خان متحد  شود. تا اینکه در روز یکشنبه نهم شعبان« بدون نزاع و جدال خلع سلطنت از او کرده »[13] و این امر باعث شد علی مراد خان که تا این زمان از ابوالفتح خان اطاعت می کرد  مدعی صادق خان شود و از زنجان رهسپار اصفهان گردد. [14]

حکومت صادق خان (1193-1196 ق)
صادق خان برادر تنی کریم خان بود و با مجاهداتی که در راه تاسیس سلسله زندیه انجام داده بود خود از پایه گذاران آن به حساب می آمد. او مردی دلاور و کاردن بود که هنگام مرگ وکیل، امیرالامرا و حاکم بصره تلقی می شد. پس از آگاهی از مرگ کریم خان ، او بلادرنگ مقر حکومت خود را رها کرد و به شیراز آمد تا در بازی قدرتی که در پیش بود از رقبا عقب نماند.

دیدیم که صادق خان ابتدا به مخالفت با زکی خان پرداخت، ولی چون نیروهایش را ، به صورتی که یادآور شدیم، از دست داد از ترس سخط وی به کرمان گریخت. سپس در دوره کوتاه حکومت ابولفتح خانی به شیراز بازگشت و با مشاهده ضعف و بی تدبیری وی سرانجام موفق شد برادرزاده را دستگیر و کور و محبوس کند و زمام حکومت را خود به دست گیرد.

صادق خان پس از کسب اقتدار ، ابتدا کسانی را که در زمان زکی خان مسند امور بودند و اور یاری کرده بودند کور یا مقتول کرد. عده ای از آنان هم قبل از گرفتاری متواری شدند او برای سروسامان دادن به امور ایالات و نواحی ای که بعد از مرگ خان بزرگ دچار هرج و مرج شده بودند از وجود فرزندان خود، از جمله جعفر خان، استفاده کرد و آنان را برای فتح اصفهان ، یزد، بهبهان و نواحی بختیاری فرستاد . جعفرخان در طی دو ماه تمام نواحی جنوبی ایران به تصرف خود درآورد . آنگاه برای سرکوبی ذوالفقار خان خمسه سپاهی به طرف قزوین گسیل داشت و سپس از طرف پدر روانه اصفهان شد علی مراد خان چون عراق را از آن خود می دانست پس از قتل ذوالفقار خان و برقراری آرامش در آن منطقه طوری رفتار کرد که جعفرخان ناگزیر از اصفهان به شیراز گریخت.[15]

در خلال سال 1194 ق اصفهان و نواحی شمال فارس میدان زدوخورد پسران صادقخان و سرداران علی مرادخان زند بود و شهر اصفهان چندین بار دست به دست شد. سرانجام سستی و فتور محسوسی در سپاه صادق خان پدید آمد و در اوایل سال 1195 ق اصفهان بکلی از تسلط او خارج شد سپاهیان علی مراد خان به سرداری اکبر خان ، پسر زکی خان، و صید مرادخان، به طور پیاپی فرزندان صادق خان را در آباده و هزار بیضا شکست دادند در محل هزاربیضا بین ایلات زند و لشکریان دشتستانی که در اردوی حسن خان بودند نزاع شدیدی درگرفت . سردار مزبور بناچار روی به گریز نهاد و جمعی از سپاهیان او در حین فرار به دست لشکریان اکبرخان کشته شدند . وی وارد جلگه شیراز گردید و شهر را محاصره کرد. پس از چندی علی مراد خان با سپاهیان خود به محاصره کنندگان پیوست[16] صادقخان در قلعه شهر موضع گرفت و امیدوار بود که چون از هر نظر مجهز است بتواند مدت زیاد یاز گزند سپاهیان علی مراد خان در امان بماند؛ ولی محاصره بیش از حد معمول طول کشید و سپاهیان او به دلیل نرسیدن آذوقه دچار تشویش شدند. در این مدت صادق خان با حشونت و بی رحمی ای که در طبیعت داشت به اندک بهانه ای به بریدن دست و پا و بینی و گوش مردم فرمان می داد و حتی برای آنکه ایلات اردوی علی مرادخان از دور او پراکنده شوند، عیال و اقوام آنان را در شیراز آزار و شکنجه می کرد این امر برخصومت ایلات مزبور افزود. از طرف دیگر قحط و غلای شدید مردم شیراز را به ستوه آورد. سرانجام سپاهیان باجلان و فیلی که مستحفظ دروازه باغ شاه بودند با اکبرخان که در نزدگی سنگر آنان در خارج از شهر متوقف شده بود هرماه شدند و در روز هجدهم ربیع الاول سال 1195 دروازه را بر سپاهیان او گشودند. بدین طریق سپاهیان علی مراد خان وارد شهر شدند و پس از غارت چند محله شیراز، صادقحان و دو فرزندش تقی خان و علی نقی خان را دستگیر کردند اکبرخان به فرمان علی مرادخان آنان را » اولاً از حلیه بصر عاری نمود و بعد از دوسه ساعتی ، هر سه نفر را به قتل رسانید».[17]

علی مراد خان در مدت چند ماهی که در شیراز بود ظلم و ستم بسیاری بر مردم رواداشت، گروهی از محترمان شهر را تبعید کرد و جمعی دیگر را به اصفهان برستاد. اموال مردم را به تاراج برد و به اکبرخان فرمان داد فرزندان وکیل را کور کند چند روز بعد نیز دستور توقیف اکبرخان را صادر کرد.آنگاه وی را به جعفرخان سپرد تا به قتل رساند. سرانجام علی مرادخان پس از جمع آوری مالیات و خراج فارس ، حکومت آن ایالت را به صید مراد خان واگذار کرد و خود به اصفهان رفته ، در آنجا تاجگذاری کرد و به نام خود سکه زد.[18]

حکومت علی مراد خان زند ( 1196-1199 ق)
علی مراد خان در حکومت مشترک ابوالفتح خان وزکی خان مأمور تنظیم امور نواحی مرکزی ایران بود ودر همان ایام بر ضد زکی خان علم طغیان برافراشت. او پس از مرگ زکی خان قدرت  خود را تثبیت کرد و سپس به بهانه برکناری ابوالفتح خان، مدعی حکومت صادق خان شد و با شکست و قتل وی سرانجام از میان انبوه مدعیان خاندان زند که با توطئه ها و کشتار به جان هم افتاده بودند پادشاه شد و حدود چهار سال حکومت کرد .

علی مراد خان مردی ثابت قدم و شجاع، ولی شرابخوار و تند خود بود. در جنگ با عثمانیها در حالت مستی به اسارت درآمد ، ولی پاشای عثمانی از ترس کریم خان او را به ایران فرستاد. نخستین رویارویی با مدعی حیله گر و قدرتمند سلسله زند یعنی آقا محمد خان قاجار در زمان او به وقوع پیوست . سیکس می نویسد: « آقا محمد خان، نهایت درجه از علی  مراد حساب می برد و اغلب می گفت: بگذار ما تا زمانی که این شخص محترم کور] علی مراد یک چشمش را از دست داده بود[ در راه ما قرار دارد صبر کنیم و پس از مرگ او، ونه قبل از آن ، ممکن است ما در پیشرفت خود به سویعراق موفق شویم».[19]

در مدتی که خوانین زند به جان هم افتاده بودند،  آقا محمد خان بدون مزاحمت دیگران شهرهای مازندران و گرگان و گیلان را تحت فرمان خود در آورد و در سالهای اول حکومت علی مراد خان حزوه  نفوذ خود را تا قزوین و تهران توسعه داد و زمینه سلطنت جدیدی را در شمال ایران فراهم ساخت.[20]

علی مراد خان پس از جمع آوری سپاه، شیخ ویس، فرزند پانزده ساله خود را به فرماندهی سپاه گماشت و مامور جنگ  با آقا محمد خان کرد. سپاهیان زند موفق شدند ساری را تسخیر کنند و خان قاجار را شکست دهند، به طوری که وی به گرگان فرار کرد. شیخ ویس در ساری ماند و محمد زاهر خان را در تعقیب فراریان قاجار به گرگان فستاد محمد زاهر خان به علت جوانی وب ی تجربگی یکی از معابر یرا که می توانست  حفظ آن موفقیت زیادی به همراه داشته باشد، بدون نگهبان رها کرد و همین امر باعث برتری سپاه خصم شد. نیروهای شیخ ویس پس از آگاهی از شکست قوای محمد زاهر خان ساری و مازندران را با بی نظمی ترک کردند؛ به طوری که وی مورد غضب پدر قرار گرفت و تعدادی از فراریان هم مجازات شدند. علی مراد خان برای جبران شکست شیخ ویس مجدداً به جمع  آوری سپاه پرداخت؛ اما این لشکر هم از جعفر قلی  خان برادر آقا محمد خان شکست خود. پس ازشکستهای پی در پی علی مراد خان، جعفر خان زند دست به شورش زد و از زنجان به سوی اصفهان حرکت کیرد. در این ایام علی مراد خان مریض شد و در مورچه خورت اصفهان درگذشت.[21]

حکومت جعفر خان(1199-1023 ق)

جعفر خان، تنها پسر صادق خان بود که از دم تیغ علی مراد خان جان سالم به در برده بود . انتظار می رفت که پس ازمرگ علی مراد خان پسر او شیخ ویس به حکومت رسد . شیخ ویس در نبرد با آقا محمد خان قاجار، تلاشهای بسیاری کرده بود، البته تلاشهای او همراه با نا کامی بود، ولی حتی پس ازانهزام اردوی خان قاجار  در سال 1198 ق  نتوانست ساری را پس بگیرد. [22]

جعفر خان، به بهانه ایجاد نظم ، بسرعت بر اوضاع مسلط  شد و از فارس به سوی اصفهان حکرت کرد  تا باقر خان خوراسگانی حاکم شهر را پس از مرگ علی مراد خان کوس پادشاهی زده بود سرکوب کند. باقر خان در برابر سپاهیان خان زند شکست خورد و فرار کرد؛ اما غازی بیگ، جلودار علی مراد خان او را دستگیر کرد و زنجیر بر گردن به نزد جعفر خان آورد و «چون ]جعفر خان [ او را قابل کشتن ندانست» [23] با شکنجه، صد هزار تومان نقد ومقدار معتنابهی زر از او گرفت.

جعفر خان پس از استقرار نسبی ، نامه ای به شیخ ویس نوشت و او را دعوت کرد که به اصفهان بیاد و به جای پدر حکومت را در اختیار بگیرد. شیخ ویس فریب جعفر خان را خورد و نتوانست یا نخواست به یاد بیاورد که پدر  و برادران جعفر خان به دست پدرش ، علی مراد خان، کشته شده اند؛ از این رو ، با اعتماد و خوش باوری تمام به جانب اصفهان حرکت کرد. در دروازه اصفهان بظاهر از او استقبال باشکوهی کردند. اما گروهی که از طرف جعفر خان مأمور شده بودند، ا و را در میان گرفتند بتدریج از همراهان و هوادارانش جدا کردند، سپس او را در کاخ دور افتاده ای مسکن دادند و بهدستور جعفر خان در عنفوان جوانی از  دو چشم نابینا کردند. بدین ترتیب ، جعفر خان آخرین مدعی احتمالی را از پیش پای خود برداشت و خود به سلطنت مشغول شد. ولی در آغاز حکومت به دشمنی که بسرعت رشد می کرد و برای نابودی خاندان او آماده می شد, چندان  اهمیت نمی داد و او را به عنوان ترکمنی اخته و مردنی به ریشخند  می گرفت. [24] جعفر خان پس ازآرامشی دو ماهه، ناگهان خبر  یافت که آقا محمد خان از تهران خود را به کاشان رسانیده و آماده حرکت به جانب اصفهان است. او که تازه و خامت اوضاع را درک کرده بود سپاهی تحت فرماندهی احمد خان ابدالی ، فرزند آزاد خان افغان، و تقی خان زند به مقابله با آقا محمد خان فرستاد. اما سپاه جعفر خان بسختی شکست خورد. احمد خان گریخت و تقی خان اسیر شد و سپس  به دستور آقا محمد خان به قتل رسید. [25]

جعفر خان که با نزدیک شدن آقا محمد خان به اصفهان خود را باخته بود، به شیراز گریخت و دربار و لشکریان و خزانه سلطنتی اصفهان به دست خان قاجار افتاد. در بدو ورد جعفر خان به شیراز جمعی از مردم شهر و تیره هایی از خانواده علی مراد خان که به فکر انتقام گرفتن از جعفر خان بودند و قدرت یافتن وی را به زیان خود می دیدند با ویبه مخالفت پرداختند. سرانجام با دخالت حاجی ابراهیم کلانتر نزاع خانگی ظاهراً بر طرف شد. آنگاه جعفر خان در تدارک سپاه و مقابله با آقا محمد خان برآمد.

آقا محمد خان پس از تصرف اصفهان  به مطیع کردن بختیاریها  که در نواحی کوهستانی ساکن بودند پرداخت. وی پس از شکست دادن لرها تعداد  زیادی از آنان را به قتل رسانید و سربازان را آزاد گذاشت  تا به دلخواه خود با مردم رفتار کنند. این امر موجب واکنش شدید مردم و شکست خان قاجار شد که ناگزیر به تهران عقب نشینی کدر؛ بدین ترتیب جعفر خان توانست مجدداً اصفهان را تصرف کند و با استفاده از سرگرمی  آقا محمد خان در شمال به توسعه متصرفات در نواحی شمال شرقی فارس و شرق بپردازد؛ از این رو، به یزد حمله کرد، اما در برابر اتحاد خان یزد و خان طبس کاری از پیش نبرد و شکست خورد. در این میان فرزند جعفر خان، لطفعلی خان، با فتو حاتی در نواحی لار و بنادر خلیج فارس( از بندر عباس تا بوشهر) تا حدودی شکست پدر را  جبران کرد.[26]

آقا محمد خان قاجار در بهار سال 1202 ق با نیرویی  مجهز به سوی اصفهان حرکت کرد. جعفر خان با اینکه سپاهی کافی در اختیار داشت و می توانست در براب رخان قاجرا مقاومت کند به سبب غلبه وحشت به شیراز عقب نشینی کرد .آقا محمد خان به آسانی اصفهان را تصرف کرد، برادر زاده خود،  فتحعلی خان، را به حکومت آن شهر گماش و خود در پی جعفر خان به سوی شیراز عزیمت کرده، آنجا را در محاصره گرفت . کار حصر شیراز ماهها به طول انجامید و نتیجه ای هم در بر نداشت؛  پس بناچار  به اصفهان بازگشت، علی قلی خان را به حکومت اصفهان گماشت وخود به مازندران مراجعت کرد. [27]

یکی از  وقایع مهم دوره حکومت جعفر خان اعتراضات و مخالفتهای ایالات و عشایر و بزرگان ولایات در گوشه و کنار ایران بود؛ از جمله  حرکت شیخ غضبان و اعراب  بنی کعب در نواحی دورق که به دستور جعفر خان، عبدالله خان زند و محمد خان زند آنان را سرکوب کردند. [28]

خسروخان، والی کردستان ، از دیگر مخالفان جعفر خان بود که به اتفاق  الله قلی خان، حاکم کرمانشاهان، اهر دو دعوی شاهی داشتند. جعفر خان بدانجا لشکر کشی کرد، اما« آخر الامر با شکست فاحشی» به شیراز  بازگشت. [29]

جعفر خان در جریان شورش همدان، اسماعیل خان زند، یکی از سرداران خود را بدان منطقه فرستاد؛  ولی  این شخص به م خالفان او پیوست و با والی کردستان متحد شد. گروه متفق جعفر خان را شکست دادند، چنانکه به زحمت توانست خود و خزاینش را به اصفهان برساند . با این شکست ضعف جعفر خان بسرعت در گوشه وکنار کشور آشکار شد. برخی از خانهای محلی با خوانین تون وسطب همدست شدند و حتی  خیال تصرف اصفهان را داشتند. جعفر خان، حاجی علی قلی خان کازرونی، از سرکردگان نادرشاه و کریم خان را که اینک سردار جنگی وی بود با سه هزار نفر برای سرکوبی آنان گسیل داشت . حاجی علی قلی خان شورشیان را سرکوب کرد و جمعی از جلمه مطلب خان لولویی، فرمانده قوای طبس، را به اسارت گرفت. از آنجا که حاجی علی قلی خان سوگند خورده بود شفاعتشان را از جعفر خان بخواهد و مانع قتل آنان شود، از خان زند شفاعت اسرا را خواست که در آغاز مورد موافقت وی واقع شد، ولی بعد از چند روز از قول خود بازگشت. این مساله باعث رنجش حاجی علی قلی خان گردید. او ضمن سرزنش جعفر خان با قهر و خشم از حضور وی خارج شد و به شیراز رفت. [30]

این مساله از یک سو و خبر شکست  در همدان و همچنین اقدامات آقا محمد خان از سوی دیگر  عرصه را بر خان زند تنگ کرد، به طوری که عده ای را برای استمالت و دلجویی از حاجی  علی قلی خان فرستاد. سرانجام شیخ محمد  عرب لحسایی، قاضی عسکر و مجتهد و میرزا خلیل فراهانی از مستوفیان بزرگ را هرماه نامه ای مبنی بر دلجویی وی به خط و مهر خود به کازرون اعزام داشت و بدین وسیله  وی را به دربار  خویش بازگرداند.  اما پس از کوتاه زمانی، باز عهد شکنی  کرد و در روز سیزدهم رمضان سال 1200 او را دستگیر و در یکی از ارگهای پادشاهی زندانی نمود. [31]

در مجموع اوضاع به سود جعفر خان نبود. او پس از سه سال سلطنت که همه آن را صرف کور کردن ومحبوس نمودن فرزندان  و حامیان  علی مراد خان کرده بود، در اواخر عمر به علت بیماری ، کمتر میتوانست از شیراز خارج شود. در سال 1203 ق بیماری او شدت یافت. این خبر به صید مراد خان زند و حاجی عل یقلی خان و ابراهیم خان که در همان ارگ مسکونی زندانی بودند رسید. آنان به کمک دیگر یاران و برادران خود، مانند شاه مراد خان و جهانگیر خان، خویش را از بند رهانیدند،  پنهانی بر سر جعفر  خان بیمار ریختند  و سرش را از تن جدا  کردند.[32]

تلاش نافرجام صید مراد خان

توطئه گران بلادرنگ صید مرادخان را ببه سلطنت برداشتند، ولی پیامد قتل جعفر خان صبح روز بعد به صورت شورش و آشوب در شهر خود را نشان داد. غفاری کاشانی می نویسد: « مردم شهر از سپاهی و رعیت به خانه های خود خزیده و خاص وعام ولایت به جهت دفع معاندین خود مشغول کوچه بندی گردیده،  ج معی کثیر از طبقه الوار و طایفه  اکراد از سلسله علیه زند و  مافی و باجلان و غیره که به خونخواهی نواب مغفور،  جبه و یراق پوشیده ]بودند[ با نهایت ساز و برگ قدم به خارج ارگ نهاده، صدای یورش در دادند». [33]

موقعی که صید مراد خان برای نومید ساختن هواداران جعفر خان که هنوز مرگش  را باور نداشتند، سر جعفر خان را از بالای قصر به میان آنان پرتاب کرد، هیجان مردم بیشتر شد ؛ به طوری که شورشیان به ارگ  سلطنتی یورش بردند.  اما صید مراد خان با تطمیع  ریش سفیدان وسران گروههای  شورشی موفق به مهار آنان شد. وی وجوه نقد و پارچه های نفیسی را که جعفر خان برای هدیه نوروزی سپاهیان در دیوانخانه فراهم کرده بود به عنوان انعام بین شوریشیان تقسیم کرد. مولف گلشن مراد طرز تقسیم انعام میان سران شورشی را بدین گونه نقل می کند: «حکم به  تاراج و یغمای اموال مذکور فرموده . اهل غوغا که چنین فرصتی را طلبکار و در راسته بازار طمعکاری متاع این قسم امر و اشاره  را به نقد جان خریدار بودند به هیات مجموعی قدم به اندرون دیوانخانه شاهی نهاده و دست به یغما برگشادند، در طرفه العینی آن اموال مخزونه را به غارت برده وبازگشته، طریق خدمت صید مراد خان را به پای دوستی ویک جهتی سپرده، دست به بیعتش دادند و بر روی او ابواب یکرنگی گشادند و شخص فتنه اندیشش را به تخت دولت پنج روزه جلوس دادند». [34]

صید مراد خان، سرداران و بزرگانی را که همراه لطفعلی خان، پس جعفر خان، بودند از طریق نامه تهدید کرد که چنانچه دست از حمایت او برندارند، بستگان و اقوام خود را در شیراز از دست خواهند داد. این امر باعث شد که بسیاری از سران از اطراف لطفعلی خان پراکنده شوند. [35] صید مراد خان وقتی که بر اوضاع شیراز مسلط شد، با دلیران و سرداران جعفر خان با خوشرویی برخورد کرد. آنان را در وظایف  و مقامهای قبلی ابقا نمود و حاجی علی قلی خان کازرونی را به امیر الامرایی فارس گماشت. همچنین افرادی را که در توطئه قتل جعفر خان وی را یاری کرده بودند مورد شفقت قرار داد ومناصبی به آنان محول کرد. با این همه، او نتوانست بیش ازهفتاد روز سلطنت کند. [36]

نفوذ جعفر خان و جناح وابسته به او، بیش از آن بود کهبه صید مراد خان فرصت بیشتر نشستن بر تخت سلطنت را بدهد. عناصر مهم و موثر در برانداختن صید مراد خان زند، حاجی ابراهیم کلانتر ، مرد متنفذ فارس و وزیر خاندان زندف میرزا حسین و دیگر بزرگان، صید مراد خان را دستگیر و زندانی کردند و لطفعلی خان زند را که اینک با کمک حاکم بوشهر سپاهی تدارک دیده بود به شهر دعوت کردند. وی بعد از شکست شاه مرادخان وارد شیراز شد و از قاتلان پدر انتقام گرفت و در دوازدهم شعبان سال  1203 جانشین او گردید. [37]

حکومت لطفعلی خان

لطفعلی خان، پسر جعفر خان، نواده صادق خان و هشتمین حکران سلسله زندیه بود که از سال 1203 تا 1209 ق به مدت شش سال سلطنت کرد. او د تمام این مدت برای کسب قدرت و بقاء به مبارزه با رقیب نیرومند خود، آقا محمد خان، پرداخت.

لطفعلی خان از هما ن آغاز نوجوانی، همراه پدر در جنگها شرکت کرده بود؛ از این رو،  بافنون و شیوه های مختلف نبرد آشنایی کامل داشت و سوارکاری کم مانند،  تیراندازی  تیزبین و دلاوری بی باک و غیور بود. [38] وی در سال 1202 ق از جانب پدر  مامور فتح لار شد. حکومت این ناحیه در ایام پادشاهی کریم خان به نصیرخان لاری  محول شده بود و پس از مرگ وی به دو فرزندش، محمد خان وعبدالله خان، و قرار شد ک ههر کدام شش ماه حکومت را برعهده داشته باشند؛  به این طریق که  طی مدت شش ماه یکی در محل حکومت خود باشد و دیگری در دربار شیراز مقیم شود.  این شیوه با هدف پیشگیری از شورش و خود سری دو برادر منظور شده بود که تا اوایل زمان حکومت جعفر خان معمول بود؛ ولی ضعف جعفر خان و نابسامانی  اوضاع سیاسی موجب شد تا محمد خان، فرزند نصیر خان، که مقیم دربار بود به لار فرار کند و از اطاعت  حکومت زند سر باز زند . جعفر خان برای سرکوبی فرزندان نصیر خان، لطفعلی خان را در راس سپاهی پانزده هزار نفره از سواره  و تفنگدار به لار فرستاد . وی شهر لار را از چند طرف به محاصره درآورد. مدت محاصره یک ماه به طول انجامید، و سرانجام قلعه استوار لار گشوده شد. [39] آنگاه لطفعلی خان حاکمی برای لار منصوب کرد وب رای تسخیر کرمان بدان صوب لشکر کشید. در پشت  دیوارهای شهر کرمان خبر قتل پدر و اقدامات  صید مراد خان در تهدید و تطمیع سران سپاه به وی رسید و موجب پراکندگی  سپاهش شد. [40]

لطفعلی خان بموقع  از توطئه ای که بر ضد او در شرف انجام بود با خبر شد. مورخان نوشته اند که بر پشت اسب بی زین و لگام خود پرید و به طرف بوشهر حرکت کرد. بوشهر تحت حاکمیت شیخ ناصر عرب، رئیس ایلات عرب، بود که همواره با خاندان زند روابط خوبی داشت. او و پسرش شیخ نصر با کمک حاکم بندر ریگ معدودی سپاهی در اختیار خان قرار دادند وعازم شیرازش ساختند. [41]

وقتی خبر حرکت لطفعلی خان به صید مراد خان رسید، سپاهی با فرماندهی شاه مراد خان زند برای مقابله با او فرستاد.  افراد سپاه مزبور در حوالی دالکی ، ده فرسنگی بوشهر، پیش از درگیری با نیروهای لطفعلی خان بر ضد فرمانده خود شورش کردند و با قتل وی به شاهزاده زند پیوستند.  لطفعلی خان این بار با آمادگی و تجهیزات بیشتری  به سوی شیراز حرکت کرد. در شیراز اوضاع به نفع لطفعلی خان بود، چون گروهی به توطئه خاندان زند، و جمعی از اعیان و بزرگان شیراز قرار داشتند. این طرح در همان ایامی تنظیم شده بود که صید مراد خان سردار  خود را برای مقابله با لطفعلی خان اعزام کرده بود.

قرار بر این بود که در میانه راه شاه مراد خان را دستگیر کنند و همزمان در شیراز صید مراد خان و عمال او توقیف شوند. به محض رسیدن خبر دستگیری  فرمانه مذکور، توطئه گران به شلیک تفنگ و ایجاد آشوب و بلوا در اطراف  ارگ  شاهی پرداختند؛  به طوری که صید مراد خان از ترس دوازه های کاخ سلطنتی را بست و عملاً خود را زندانی  ساخت. [42]

در حین تسلط صید مراد خان بر شیراز، حاجی ابراهیم کلانتر سپاهی فراهم آورد و به کمک لطفعلی  خان فرستاد. او صید مراد  خان را نیز دستگیر کرد. خان زند طی یک شبانه روز خود را  از کازرون به شیراز رسانید و با کمک و حمایت اعیان و بزرگان شهر بر اورنگ پادشاهی نشست. [43]

اولین  نبرد  با خان قاجار

آقا محمد خان که بعد از وفات و کیل از شیراز گریخته بود  هیچ فرصت مناسبی را از دست نمی داد. او که با استفاده از جنگ داخلی در خاندان زند توانسته بود به استثنای خراسان سایر ایالات شمالی و مرکزی را تسخیر کند منتظر فرصتی بود تا فارس را نیز ضمیمه قلمرو خویش سازد. او پس ازآگاهی از استقرار حکومت صید مراد خان به جانب شیراز حرکت کرد. در صحرای خسروشیرین خبر سقوط صید مراد خان و جلوس لطفعلی خان بر تخت سلطنت به او رسید .  خان قاجار بسرعت خود را به حوالی شیراز  رسانید و در صحرای هزار بیضا در پنج فرسنگی شیراز مستقر شد. [44] لطفعلی خان  که تازه در شیراز قدرت را به دست گرفته بود، با گروهی از سپاهیان در مقاب لخان قاجار موضع گرفت . پس از برخوردهای اولیه نبردی خونین در گرفت. با آنکه در ابتدا نبرد به سود لطفعلی خان پیش می رفت، به علت فرار محمد خان ، عموی لطفعلی خان، قشون زند شکست خورد و مجبور  به ترک میدان جنگ  گردید.  آقا محمد خان بلا درنگ شهر را محاصره کرد، اما به علت استحکام برج و باروی شیراز و کمبود  آذوقه و خوراک دامها ناچار به ترک آن و عزیمت به تهران شد. [45]

لشکر کشی به کرمان

پس از اینکه آقا محمد خان دست از محاصره شیراز برداشت، لطفعلی خان چون احتمال می داد  که خان قاجار پس از تأمین آذوقه و تجدید قوا به زودی به شیراز باز گردد، به تدارک و تجهیز  سپاه پرداخت.  سرها رفورد جونز در این باره می نویسد: « لطفعلی خان مشغول تهیه تجهیزات شد تا گر چنین پیشامدی روی دهد حمله را بی اثر گرداند؛ از این رو، تمامی محصول اطراف شیراز را بدون مانع و آسیبی  درو کردند و انبار نمودند . چون فصل پاییز رو به پایا نبود شاه و وزرا و اهالی شهر، همه از خیال دشمن آسوده خاطر شدند؛  لیکن طبع فعال لطفعلی خان مانع از این شد که قشون گرد آمده را بیکارنگه دارد، در نتیجه بر آن شد که سپاه را متوجه کرمان سازد». [46]

این اقدام از اشتباهات  خان زند بود که در وقایع بعدی تاثیر زیادی داشت.اهالی کرمان شیخ الاسلام شهر را با مبلغی وجه نقد و پیش کش و هدایا به اردوی لطفعلی خان فرستادند و تقاضا  کردند از محاصره شهر دست بردارد. [47] شهریار  زند این پشنهاد را که بعضی از مشاوران وی با آن موافق بودند نپذیرفت. سایکس می گوید: « لطفعلی خان  که پیش از رسیدن به سلطنت به سخای طبع و مهرابنینزد خاص وعام مشهور بود و این صفات توأم با سلحشوری و مهارت بی رقیب او در فنون رزمی و زعامت  شهرتی بسزا داشت، پس از رسیدن به مقام سلطنت به طرز غیر قابل تحملی مغرور  و متکبر شد و اطرافیان را از خود بیزار می ساخت» . [48]

هنوز چندی از محاصره  کرمان نگذشته بود که با فرا رسیدن زمستان، برف و یخبندان راهها را مسدود وکار رساندن آذوقه به اردو را نه تنها مشکل ،بلکه محال ساخت.  سپاه با قحطی مواحه شد ومدتی با خوردن گوشت اسب وقاطر سد جوع کرد اما سرانجام لطفعلی خان مجبور شد بدون حصول نتیجه  به شیراز باز گردد. [49]

توطئه شیراز

حمله نابجای لطفعلی  خان به کرمان  جریان وقایع  را به زیان وی برگرداند؛  زیرا بیگلربیگی کرمان که پیش از حمله حاضر  به پذیرش سلطنت وی و  پرداخت باج بود به دشمن خان زند تبدیل شد. سپاهیانش  در این نبرد  خسته و فرسوده و ناراضی شدند و حامیانش در شیراز نسبت به تدبیر و صلاحیت و دوراندیشی او دچار تردید گردیدند و ناخواسته به سوی دشمن سوق  یافتند.  بدین ترتیب، صاحبان قدرت محلی در شیراز  احتمال می دادند که نمی توانند با لطفعلی خان کنار بیایند  و صلاح خود را در پیوستن به آقا محمد خان دیدند.

سرهار فورد جونز از قول میرزا محمد حسین فراهانی،  وزیر  متخلص به « وفا»، درباره نقش حاجی ابراهیم کلانتر در توطئه  بر ضد خان زند می نویسد: « چندی است که اتحادی ما بین حاجی ابراهیم وبرادرش حاجی عبدالرحیم و چند تن دیگر  از خانهای دشتستان  و گرمسیر،  بویژه  رضا قلی خان کازرونی و شیخ نصر، به وجود آمده و هدف عمده این است که لطفعلی خان  را از بین ببرند و میان خود حکومت متحدی تشکیل دهند و از خان کرمان و چند خان دیگر نیز دعوت به پیوستن به این اتحادیه نمایند و همگی بر این شده اند که وقتی حاجی ابراهیم از فتح شیراز موفق گردید لطفعل یخان را در  چادرش سر به نیست کنند». [50] سپس ادامه می دهد که میرزا  محمد حسین وفا پانزده روز قبل ا زحرکت به سمت اصفهان بر اساس اطلاعاتی که حاکم  بندرریگ  از جزئیات نقشه در اختیارش  گذاشته بود از توطئه  حاجی  ابراهیم کلانتر مطلع شد و به اطلاع لطفعلی خان رسانید و پیشنهاد کرد دستور بازداشت حاجی ابراهیم را بدهد. اما خان زند با این کار موافقت نکرد. [51] چون اصفهان در دست حاکم دست نشانده آقا محمد خان بود،  لطفعلی خان با هدف تسخیر شهر مزبور  از شیراز خارج شد و برای جلوگیری از هر گونه توطئه ای در غیاب خود امور شهر را به کلانتر  ،فرماندهی و حفاظت برج و باروی شیراز ررا به  برخوردار خان و نگهبانی ارگ و حرمسرا را به محمد علی خان واگذار کرد و دستور داد عبدالرحیم خان، برادر حاجی  ابراهیم کلانتر،  و میرزا محمد، پسر بزرگ وی ملتزم رکاب باشند. [52]به محض خروج  شاه و همراهانش از شهر، حاجی ابراهیم کلانتر نقشه خود را به  اجرا  گذاشت و از برخوردار خان و محمد علی خان دعوت کرد تا برای مشورت درباره امری مهم به خانه وی بیایند و بلادرنگ آن دو را دستگیر و زندانی کرد. آنگاه به برادرش که همراه لطفعلی خان  وی بیایند و بلادرنگ آن دو را دستگیر و زندانی کرد. آنگاه به برادرش که همراه لطفعلی خان بود خبر داد که وظیفه  خود را مبنی بر ایجاد شورش در سپاه  آغاز  کند.  عبدالرحیم خان با بعضی از امرای سپاه همدست شد و شبانه به طرف سراپرده لطفعلی خان شلیک کردند. از صدای تیر سپاه به هم خورد.  لطفعلی خان گروهی را مامور تحقیق کرد. آنان پس از مراجعت به خان زند اطلاع دادند که تمام سپاه بر ضد او شورش کرده اند و بهتر است هر چه زودتر خود را از معرکه نجات دهد. لطفعلی خان سران سپاه را به سراپرده خود دعوت کرد، ولی از آن میان فقط تهماسب  خان فیلی با هفتاد نفر از اتباع خویش به او پیوست. شهریار زند  تصمیم گرفت  با همان تعداد قلیل به شیراز باز گردد و پایتخت  را حفظ کند. هنگامی  که او به پشت دیوارهای شیراز رسید از اقدامات حاجی ابراهیم کلانتر آگاه شد و تلاش کرد تا قبل رسیدن سپاه قاجار با قهر وغلبه وارد پایتخت شود،  اما حاجی ابراهیم کلانتر به افراد سپاه او پیغام فرستاد که اگر از دور لطفعلی خان  پراکنده نشوند  عیال و اولادشان را در شیراز  دستگیر و مقتول خواهد کرد؛ بدین ترتیب آن عده معدود سپاهی نیز از لطفعلی خان جدا شدند. خان زند بناچار به اتفاق زال خان خشتی و عموی خود محمد خان و سه چهار نفر از خواص به جانب دشتستان گریخت. [53]

روزهای آوارگی لطفعلی خان با توطئه  حاجی ابراهیم کلانتر  و همفکرانش آغاز شد. خان زند با چند نفر همراه به دشتسان و آنگاه به بندر ریگ رفت. امیر علی خان حیات داوودی، حاکم بندرریگ ، سپاهی در حد وسع خویش در اختیار او قرار داد و خان زند با همین سپاه اندک شکستهایی به شیخ بوشهر و حاکم کازرون که در این موقع به جبهه حاجی ابراهیم کلانتر پیوسته  بودند وارد ساخت.  آنگاه قوای خود را در دشت زرقان بین خرابه های تخت  جمشید و شیراز مستقر کرد. در این هنگام قابلیتهای جنگی و شاهکارهای  پهلوانی  لطفعلی خان به اوج خود رسید. حاجی ابراهیم کلانتر به محض آگاهی از استقرار  خان زند در دشت زرقان دو دسته س=اه برای جلوگیری از پیشروی او فرستاد، ولی هر دو سپاه بسختی شکست خوردند. [54]

استقرار لطفعلی  خان در زرقان و پیوستن  دستجات ایلات به اردوی  او و شکستی که بر مصطفی خان قاجار وارد آورد،  حاجی ابراهیم کلانتر را دچار  وحشت ساخت و بناچار از آقا محمد خان کمک طلبید. خان قاجار بیست هزار سپاهی را به فرماندهی جان  محمد خان قاجار و برادران کلانتر در صحرای قبله شیراز  برای سرکوبی لطفعلی خان گسیل داشت. در این هنگام لطفعلی خان با سه هزار نفر سپاهی به جنگ آنان شتافت و نه تنها این  سپاه را در هم شکست و متواری ساخت، بلکه  اما مقلی خان یکی از فرماندهان سپاه مشترک آقا محمد خان و کلانتر را به اسارت در آورد. در این ایام حاجی ابراهیم کلانتر جمعی از سواران مافی را که در شیراز بر ضد او شورش کرده بودند از شهر  اخراج کرد. آنان به لطفعلی خان  پیوستند و بدین ترتیب تعداد سپاهیان وی به پنج هزار نفر رسید. [55]

جنگ شهرک و فتح شیراز  به وسیله آقا محمد خان

پیروزی لطفعل یخان در جنگ قله آقا محمد خان و حاجی ابراهیم کلانتر را بیشتر به هم نزدیک کرد. خان قاجار شخصاً با سپاهی که تعداد آن را بین سی تا چهر هزار نفر نشوته اند عزام شیراز  گردید و در اوایل شوال سال 1206 در شهرک واقع در چهارده فرسنگی راه شیراز  ـ اصفهان اردو زد. سپس به ابراهیم خان مازندرانی دستور داد با سیصد نفر تفنگچی  دامغانی در دره ای که بین شهرک و مرودشت بر سر راه لطفعلی خان  قرا رداشت به کمین نشیند؛ اما این گروه نتوانست مانع پیشروی خان زند شود  و همگی از دم تیغ سپاه زند گذشتند. جلوداران سپاه آقا محمد خان نیز بلافاصله  با حملات دلیرانه  سپاه زند مواجه شدند و به عقب اردو گریختند .  لطفعلی خان اوایل غروب سپاه خود را به سه دسته تقسیم کرد. سپس فرماندهی دو دسته از آنان را به عبدالله خان و م حمدخان زند سپرد تا از جوانب راست و چپ  به اردوی  قاجارها حمله کنند و خود با فرماندهی دسته سوم به جانب قلب سپاه رفت. در این نبرد بار دیگر سپاهیان  زند جلوه های درخشانی از دلیری و فداکاری  از خود به یادگار گذاشتند و در یک یا زمعروفترین شبیخونها لطفعلی خان تا نزدیک سراپرده خان قاجار پیش رفت.  اردوگاه دشمن زیر و رو  شد. عده ای از سپاهیان قاجار شبانه گریختند و درست در همان لحظاتی که می رفت همه چیز به نفع لطفعل یخان تمام شود شاهزاده زند فریب یکی از سرداران زیر دست خود به نام میرزا فتح الله اردلانی را خورد که اندکی قبل از شروع جنگ به اردوی او پیوسته  بود. لطفعلی خان به گزارش وی مبنی بر فرارآقا محمد خان اعتماد کرد و دستور توقف جنگ را تا صبح صادر نمود. قسمت عمده ای از سپاه او پس از چپاول اطراف اردوی قاجار به مرودشت مراجعت کردند.  با ر وشن شدن هوا خیانت میرزا فتح الله اردلانی آشکار شد. وقتی لطفعلی خان به اردوی خود باشگت حدود پانصد نفر از سپاهیانش بر جای مانده بودند. پس بناچار به جانب کرمان گریخت تا در آنجا سپاه جدیدی برای مقابله با آقا محمد خان فراهم کند. [56]

آقا محمد خان در روز  هجدهم شوال سال 1206 وارد شیراز شد و در عمارت کلاه فرنگی  بر تخت نشست. سپس دستور داد قبر وکیل را بشکافند. جنازه او را به تهران  انتقال دهند تا در جایی که همیشه زیر قدمهای وی باشد دفن کنند. فتح شیراز بزرگترین  ضربه ای بود که بر پیکر دولت زندیه وارد شد و لطفعلی خان از آن تاریخ تا هنگام اسارت برای تسخیر مجدد آن تلاشهای فراوانی کرد و دلاوریها و فداکاریهای بسیاری به خرج داد؛ ولی در تمام این مدت هیچ گاه نتواسنت بیش از هزار تن سپاهی تجهیز کند و از آن همه رشادت و شجاعت بهره ای بگیرد. [57]

از فتح کرمان تا اسارت

لطفعلی خان بعد از اشتباه تاریخی خود در جنگ شهرک، در حین فرار به طرف کرمان با دسته هایی از سپاه قاجار که به سرداری ولی محمد به تعاقب او رفته بودند درگیر  شد. عده معدودی که همراه خان بودند از یاس  و نومیدی وی را رها کردند وگریختند. خان زند ناچار به امیر حسین خان، حاکم طبس، پناه برد.  خان طبس حدود دویست نفر را در اختیار او گذاشت. لطفعلی خان با این سپاه معدود به یزد حمله کرد و سپاهی  عظیم را در هم شکست.  [58] سپس به ابرقو  حمله برد و قلعه خارجی آن را به تصرف درآورد و حفاظت از آن  را به عموی خود،  نصرالله خان زند، سپرد و از راه اصطهبانات به جانب داراب حرکت کرد. آقا محمدخان که در این وقت در تهران بود محمد حسین خان قاجار مشهور به دوداغ را مامور تعقیب و دستگیری  لطفعلی خان کرد. سردار نامبرده به محاصره ابرقو پرداخت.  لطفعلی خان از این فرصت استفاده   کرد و از راه داراب عازم شیراز  شد که در این مرحله هم تلاش او به علت  خیانت همراهیان به نتیجه نرسید و ناگزیر مجدداً به حاکم طبس پناهنده شد. با پیشنهاد امیر حسین خان، لطفعلی خان درصدد بر آمد که از تیمور شاه افغان استمداد کند، ولی به علت فوت تیمور شاه دچار ناامیدی و سرگردانی شد. دراین اوضاع امرا و بزرگان بم به او پیوستند. با مساعدت آنان توانست سپاهی در حدود سیصد نفر آماده کند و عازم تسخیر کرمان شود.[59] او بسرعت خود را به کرمان رسانید و دست به حلیه  جنگی جالب توجهی زد . عموی خود عبدالله  خان را که مردی شجاع و جنگ  آزموده بود با تعدادی از افراد خود از یک طرف فرستاد که باجنگ و گریز مدافعان شهر را سرگم کنند و همین که توجه کوتوال حصار کرمان و اهالی  شهر به عبدالله خان زند معطوف گردید، با کمند و نردبانهای بلند خود و بقیه افرادش از دیوارهای سمت دیگر شهر بالا رفتند و وارد آن شدند. مدافعان و اهالی شهر سرسختانه می جنگیدند،  اما سرانجام تسلیم لطفعلی خان شدند. [60]

آقا محمد خان با شنیدن این خبر بسختی نگران شد، زیرا حریف  رادگربار در حال قدرت یابی  می دید و بیم آن داشت که مجدداً  بر شیراز  مسلط شود؛ از این رو، بی درنگ با سپاهی گران و تجهیزاتی  کامل کرمان را محاصره  کرد.لطفعلی خان چهار ماه تمام در براب رقشون عظیم قاجار مقاومت کرد.  در این مدت نیمی از اهالی کرمان تلف شدند و یک بار هم خیانت یک دروازه بان موجب گشت که قسمتی از لشکریان قاجار وارد شهر شوند که بسرعت  به عقب رانده شدند.وقتی خیانت تکرار شد لطفعلی خان دریافت که جلوگیری از آن دیگر میسر نیست؛  بنابراین، به هر ترتیب  جنگ را تا شب هنگام ادامه داد و در تاریکی شب به اتفاق سه تن ازهمراهان خود به  سپاه دشمن زد و به سوی بم گریخت که ابتدا مورد استقبال حاکم بم قرار گرفت. حاکم از حال برادر خود، جهانگیر خان، که در سلک همراهان خان زند بود جویا شد. لطفعلی خان گفت که به اتفاق از دروازه بیرون آمدیم و تا چند ساعت د یگر خواهد رسید؛  ولی چون چند روز از واقعه گذشت و خبری از جهانگیر خان نشد،  حاکم بم در روز چهارشنبه پنجم ربیع الثانی سال 1209 به لطفعلی خان که اینک تنها و بی یاور مانده بود حمله کرد وبعد از زخمی و اسیر کردن وی، این خبر را به اطلاع  آقا محمد خان رسانید. خان قاجار به محض اطلاع بلادرنگ محمد ولی خان قاجار  را با 1500 سوار مامور آوردن لطفعلی خان از بم کرد. لطفعلی خان همراه  محمد ولی خان رهسپار  کرمان شد و همین  که به نزدیک آقا محمد خان رسید،  به دستور وی او را کور و راهی تهران کردند. سپس حاکم تهران، میرزا  محمد خان، به امر خان قاجار لطفعلی خان را کشت. جسد وی در بقعه امام زاده زید دفن شد وبدین سان آخرین فرد از جانشینان کم خرد و نالایق  کریم خان جای به زورمندی کینه توز و محیل و پرتدبیر سپرد. [61]

روابط خارجی  ایران در دوره زندیه

در سوابق بحث دیدیم که ارتباط ایران  با کشورهای اروپایی و همچنین کشورهای همسایه از طریق  روابط سیاسی  و بازرگانی از عصر صفوی قوت گرفت.  هر یک از دول اروپایی سعی می کردند با علایق مشترکی مانند تجارت با ایران یا تضعیف  دولت عثمانی و با  اتحاد با ایران باب روابط را بگشایند. در این میان انگلستان با تأسیس شرکت انگلیسی مسکوی  و  ورود  نماینده آن دولت، آنتونی جنکینسون، [62] به ایران در سال 968 ق فتح باب  کرد و سپس با تأسیس شرکت انگلیسی هند شرقی و ورود  نماینده آن، ادوارد کاناک [63] به ایران در سال 1026 ق و دایر کردن نمایندگی در بندر جاسک و شهرهای شیراز و اصفهان وارد مرحله جدیدی شد.

وینیش [64] یکی از تجار هلندی  بود که در سال 1032 ق با فعالیت نماینده خود،  هوبرت، موفق  شد با شاه عباس اول  به توافق برسد و در بندر عباس دفتر نمایندگی خود را بگشاید.

فرانسویان دیرتر از دیگر رقبا پا به عرصه سیاست و اقتصاد ایران گذاشتند و با اعزام چند نماینده سرانجام در سال 1077 ق دفتر تجارتی خود را در بندر عباس دایر کردند.

روابط ایران  با کشورهای همسایه مانند روسیه و عثمانی بیشتر  دارای جنبه های  سیاسی و نظامی بود تا بازرگانی  و نقطه عطف این روابط سیاسی در برخوردهای متقابلی  بود که درمناطق مرزی بویژه نواحی غرب و شمال غربی به وجود می آمد.

با سقوط دولت صفوی  به وسیله افغانها،  روسیه تاری و دولت عثمانی فرصت یافتند از منازعات داخلی و عدم ثبات سیاسی کشور استفاده کنند و نواحی شمالی و غربی ایران را تسخیر کنند؛ به نحوی که در بخش اول ذکر شد بیشتر جنگهای نادر شاه افشار  در این نواحی روی داده است.

سرانجام نادر توانست از طرفی با انعقاد  قراردادهای  متعددی  با روسها توافقهای به عمل آمده بین عوامل تزاری و عثمانیها را خنثی کند[65]و از طرف دیگر ترکها  را نیز در نبردهای متعددی که  قریب بیست سال به درازا انجامید شکست دهد  و عهدنامه زهاب را که به سال 1049 ق بین دو دولت منعقد شده بود به قوت خود نگاه دارد.

روابط ایران با عثمانی

در عهد زندیه روابط ایران و عثمانی بیشتر  جنبه سیاسی داشت،  هر چند نمی  توان روابط بازرگانی را نادیده گرفت.  مرزهای طولانی بین دو کشور، اختلاف  سیاسی بر سر اشتغال مناطق مرزی و گاه  جانبداری  یکی از دو کشور از برخی اعراب مرزنشین، وجود اماکن مقدس شیعیان در خاک عثمانی  و علاقه ایرانیان  به زیارت این اماکن و سرانجام گشادن راه تجارتی ایران به بازارهای  جهانی از طریق عثمانی، به طور کلی موضوعات اصلی در روابط دو دولت ایران  و عثمانی بود. زمانی به دلیل  بروز بحران در یکی از بخشها و زمانی به علت تشدید تشنجی دیگر روابط دو کشور تحت شعاع قرار می گرفت. [66]

یاد آور شدیم که در سال 1178 ق موقعی که کریم خان  برای سرکوب یاعراب بنی کعب به نواحی مرزی در غرب ایران رفته بود، از عمر پاشا،  والی بغداد، پیامی مبنی  بر ارسال کمک به ایران دریافت  داشت. اما با اینکه کریم خان با اعراب بنی کعب وارد جنگ شد از جانب والی بغداد کمکی به او نرسید. [67] همچنین در سال 1179 ق وقتی که وکیل مصمم شد اعراب عمان را سرکوب کند، از والی بغداد درخواست کرد به سپاه ایران اجازه دهد از طریق خشکی عازم آن دیار شود؛  اما این بار  هم عمر پاشا نه تنها  به تقاضای وکیل توجهی نکرد، بلکه  برای کمک به اعراب  عمان اقداماتی انجام داد.

سرانجام  در سال 1182 ق در جریان  سر کوبی میر مهنا که وکیل  قصد داشت او را دستگیر کند و او به بصره فرار کرد،  بدون اطلاع وکیل،  به دستور والی بغداد و یا به وسیله او میر مهنا به قتل رسید. این امر باعث اعتراض شدید کریم خان شد، به طوری که ادعای خسارت نمود.  در هر حال،  نارضاییها به حدی رسید که ایران تصمیم به تسخیر بصره گرفت.

در ایامی که سپاه ایران بصره را به محاصره درآورده بود، سلطان عثمانی اعتراضات و درخواستهای قبلی کریم خان را بیشتر مورد توجه  قرار داد. بدین ترتیب  که محمد وهبی را با نامه  ای که در آن به دوستی دو کشور اشاره شده بود به دربار ایران فرستاد. وی مامور بود مساله  بصره را با کریم خان مورد بحث قرار دهد تا با طولانی کردن مذاکرات فرصت بیشتری به دست آورد؛ چه احتمالاً با مرگ وکیل  که ساخورده و بیمار بود خود به خود مسأله  بصره حل می شد. سفارت محمد وهبی بی آنکه به نتیجه  مورد نظر دولت عثمانی  برسد به پایان آمد و وی به کشور خود بازگشت. [68]

در سال 1189 ق عمر پاشا، به دست حافظ مصطفی به قتل  رسید و شخص اخیر والی بغداد شد. چندی  بعد شیخ درویش، کلانتر بصره، از جانب حاکم بصره به نزد صادق خان که شهر را محاصره کرده بود رفت  و پس از انجام دادن برخی مذاکرات سپاه ایران وارد بصره شد. [69]

دولت عثمانی  هنگامی که با دولت روسیه وارد جنگ شد سفیری را با نامه ای  محبت آمیز به دربار کریم خان فرستاد. سلطان عثمانی میخواست مطمئن شود  که ایران به سپاه  روسیه اجازه نخواهد داد ا ز طریق شهرهای  بادکوبه و رشت، از جبهه جدیدی دولت عثمانی را تهدید کند.

کریم خان بلادرنگ به فتحعلی خان قبه ای نامه ای  نوشت  و دستورهایی مبنی بر حافظت از سواحل  ایران در غرب دریای مازندران  و شهرهای آن  نواحی صادر کرد. چنین برخوردهایی باعث گردید روابط دو کشور جز در چند مورد از آرامش نسبی برخوردار شود. در زمان علی مراد خان هم از طرف سلطان عثمانی سفیری برای تبریک جلوس وی بر تخت سلطنت فرستاده شد.[70] از آن پس تا انقضای پادشاهی حکمرانان این سلسله و تثبیت قاجارها واقعه مهمی  در روابط بین دو کشور اتفاق نیفتاد.

روابط ایران با روسیه

پس از آنکه در زمان نادرشاه افشار روسها مناطق مازندران و گیلان  و دیگر نواحی شمالی  ایران را تخلیه کردند،  به علت آشفتگی  اوضاع داخلی روسیه  پس از مرگ پطر تا روی کار آمدن کاترین دوم، برخورد نظامی شایان توجهی با ایران نداشتند و چیزی که معلوم است این است که در زمان زندیه هم ایرانیان با قدرت در برابر تجاوزات مرزی روسها ایستادگی می کردند. گلستانه درباره  درگیری ایران  و روس می نویسد که در هنگام  محاصره بصره به کریمخان خبر رسید که « پادشاه خورشید کلاه روس»  قصد دارد چهل هزار سوار را با کشتی به دربند فرستد تا از راه خشکی به خاک عثمانی روانه شوند. کریم خان به فتحعلی خان، حکمران  قبه، فرمان داد از پیاده شدن قشون روس جلوگیری  کند و اگر روسها برخواسته خود اصرار ورزیدند  با آنها وارد جنگ شود و چنانچه به کمک احتیاج داشت به  وکیل اطلاع  دهد. فتحعلی خان به فرمان کریم خان با روسها به مقابله پرداخت و با تقسیم بموقع ده هزار تفنگچی  لزگی  که در اختیار داشت،  شبانه از چند جهت به قشون روسیه حمله کرد و شکست سختی بر آنان وارد ساخت. [71]

در سال 1180 ق هیاتی به ریاست مستر اسکیپ با هدایای بسیار از روسیه  به ایران آمد.  این هیأت یک ماه در دربار کریم خان اقامت کرده،  سپس به روسیه باز گشت. همچنین در سال 1192ق سفیر دیگری از جانب  روسیه به حضور کریم خان رسید و به  وی پیشنهاد داد بر ضد دولت عثمانی با هم متحد  شوند. دراین زمان چون وکیل از قتل علی محمد خان  زند در بصره سخت متاثر و آشفته بود، پیشنهاد روسها را پذیرفت ؛  اما به دلیل مرگ کریم خان این اتحاد سیاسی و نظامی به مر حله اجرا در نیامد.[72]

در سال 1199 ق  پوتمکین[73] ژنرال روسی، در اصفهان به حضور  علی مراد خان زند رسید و تقاضای  دولت روسیه را مبنی بر انحصار تجارت در گیلان و مازندران و اجازه احداث  یک باب ساختمان در شهر در بند به اطلاع خان زند  رساند.  علی  مراد خان به علت جنگهای داخلی و آشتفگی اوضاع با این درخواست موافقت کرد.  در هیمن زمان  دولت فرانسه نیز نمایده ای  به نام فریر دو سووبوف[74] به منظور جلوگیری از گسترش تجارت روسها  در ایران  به دربار فرستاد و با علی  مردا خان  به مذاکره پرداخت.[75]

از روابط ایران و روسیه بعد از علی مراد خان اطلاع چندانی در دست نیست،  اما هرج و مرج اوضاع داخلی در زمان جعفر خان چنان بالا گرفت که میرزا محمد کلانتر در مقام مقایسه اوضاع ایران  با روسیه از وضعیت  نابسامان این دوره ایران خبر میدهد و آرزو می کند« کاش  مثل اروس، زنی به هم می رسید و صاحبکار بود». [76]

روابط ایران با هندوستان

به طور کلی ایرانیان از گذشته های دور با هندیها روابط نزدیکی داشتند. در عصر صفویه و افشاریه بسیاری از ایرانیان  به دلایل مختلف سیاسی و اجتماعی هندوستان را برای زندگی انتخاب کردند. روابط ایران و هندوستان در عهد زندیه ، بویژه در زمان کریم خان، بسیار دوستانه بود و بیشتر  جنبه بازرگانی و تجاری داشت. دراین زمان چندین بار هیاتهای سیاسی به دو کشور سفر کردند. در سال 1184 ق نماینده رسمی هند، حیدر علی خان بهادر، در شیراز به حضور کریم خان رسید و هدایای بسیاری از جمله چند زنجیر فیل و پلنگ و ببر به او تقدیم کرد. هنگام مراجعت سفیر هند، کریم خان نیز میرزا ابراهیم خراسانی را از جانب هندوستان به ایران آمد.  در زمان علی مراد خان هم دولت هندوستان سفیری برای تبریک جلوس وی بر تخت سلطنت به ایران فرستاد. [77]

چنین بر می آید  که در اواخر حکومت لطفعلی خان، میرزا محمد حسین فراهانی ( وفا) ، وزیر وی درصدد ارسال کتابخانه گرانبهای خود به هند  بر آمد و از سرهار فوردجونز که در سال 1179 ق به دعوت وی برای خرید  جواهرات معروف دریای نور  وتاج ماه به ایران سفر کرده بود تقاضا کرد، کتابخانه اش  را برای صیانت متون ارزنده ای  که گرد آورده بود به هندوستان انتقال دهد.[78]

عامل دیگری که در روابط دو کشور تأثیر داشت، وجود ملوانان و سربازان هندی ای بود  که در خدمت شرکت هند شرقی بودند.  دولت ایران برای تشویق بازرگانان هندی به تجارت با ایران، کاروانسرایی مخصوص آنان در شیراز احداث کرده بود.[79] هر چند شرکت انگلیسی هند شرقی سعی می کرد تجارت ایران وهند را خود به دست گیرد،  ارتباط دو  کشور کمابیش  ادامه داشت و کالاهایی مانند ادویه، ابریشم  خام، پارچه ابریشمی، مروارید، چینی، شکر، پشم بزکرمانی و میوه های خشک بین آن دو ردوبدل  می شد.[80]

روابط ایران با انگلستان ( شرکت انگلیسی هند شرقی)

در عصر نادرشاه فعالیت تجاری  انگلیسیها در ایران دارای  نوسانات متعددی بود و فعالیت اصلی آنان از طریق نمایندگان شرکت مسکوی صورت می پذیرفت، به طوری که از فروش کالا در نواحی شمالایران بهره قابل توجهی عاید آنان می شد، اما تجارت انگلیسیها در نواحی جنوبی در مقایسه با نواحی شمالی  با موفقیت همراه نبود. پس از مرگ نادرشاه به دلیل نابسامانی  داخلی و تأثیرات آن بر تجارت دیگر کشورهای خارجی، فعالیت انگلیسیها گسترش یافت؛ [81] اما پس از مستقر شدن فرانسویان در بخشی از سواحل و جزایر اقیانوس هند و در پی جنگهای هفتساله انگلستان و فرانسه کشتیهای فرانسوی مشکلاتی برای کشتیهای تجاری انگلستان در خلیج فارس ایجاد کردند؛ برای مثال، در تابستان سال 1173 ق چهار فروند کشتی فرانسوی با پرچم هلند به مرکز تجاری انگلستان در بندر عباس  حمله برد وآنجا  را ویران کرد و خسارت بسیاری به شرکت انگلیسی هند شرقی وارد ساخت. [82] علاوه بر این، انگلیسیها  در داخل ایران با مشکلاتی مواجه بودند؛  از جمله اینکه  به علت تعدیات نصیرخان لاری ،  حاکم لارستان، که حوزه قدرت وی به بندرعباس  هم می رسید، نسبت به ماموران و مرکز تجاری شرکت انگلیسی هند شرقی در  بندر عباس، روسای شرکت در سالهای 1174 تا 1175 ق مقر خود را از بندر عباس به بصره انتقال دادند .  در سال 1177ق /1763 م انگلیسیها تصمیم گرفتند  فعالیت تجاری خود را در ایران از سر گیرند. در همین زمان، باب عالی نیز  به شرکت انگلیسی  هند شرقی اجازه داد در بصره کنسولگری  احداث کند. [83] به همین منظور هیاتی  بازرگانی به همراه دو نماینده به نامهای ویلیام آندروپرایس و توماس درن فورد مامور مذاکره با کریم خان شدند. این هیأت، پیش از دیدادر با کریم خان، با شیخ سعدون، حاکم بوشهر، قرار دادی را به شرح ذیل امضا کردند:

ماده اول. شرکت انگلیسی می تواند از هر نقطه بوشهر یا هر بندر دیگری  که در خلیج فارس انتخاب نماید مقدار زمینی را که برای ساختمان یک نمایندگی تجارتی لازم باشد تصرف کند. آنها می توانند هر قدر که مایلند توپ  در این مرکز کار بگذارند، ولی توپها نباید از شش پوندی ( حدود سه کیلو) بیشتر باشد. بعلاوه آنها می توانند که درهر نقطه از کشور ایران که  مایل باشند نمایندگی  بازرگانی تأسیس نمایند.

ماده دوم: بر مال التجاره هایی که در بوشهر  یا جاهایی دیگر صادر یا وارد می شود نباید حقوق گمرکی بسته شود.

ماده سوم: هیچ ملت اروپایی دیگر، اجازه وارد کردن امتعه پشمی را ندارد.

ماده  چهارم: قروض بازرگانان انگلیسی و دیگران بایستی پرداخت شود.

ماده پنجم: انگلیسیها حق خرید و فروش کالهای خود را دارند.

ماده ششم: هیچ گونه حقوق بازرگانی پنهانی و مخفیانه نبایستی  پرداخت شود.

ماده هفتم: اجناس آب افتاده نبایستی به ایران وارد شود.

ماده هشتم: آزادی مذهبی به انگلیسیها اعطا می شود.

ماده نهم: سربازان یا ملاحان فراری باید تسلیم شوند.

ماده دهم: دلالها، مستخدمین و دیگران که در نمایندگی کار می کنند از پرداخت  مالیات یا عوارض گمرکی معافند.

ماده یازدهم:  انگلیسیها در هر کجا  که هستند بایستی زمینی برای قبرستان آنها اختصاص داده شود و اگر آنها زمینی را برای باغ بخواهند اگر آن زمین از اراضی خالصه و متعلق به شاه باشد مجاناً به آنها داده می شود و اگر متعلق به افراد باشد بداهتاً بایستی  بهای آن پرداخت گردد.

ماده دوازدهم: خانه ای که قبلاً در شیراز به شرکت انگلیسی تعلق داشت من اکنون آن را با باغ  و آب ومتعلقات آن به ایشان واگذار می کنم. [84]

از آنجا که کریم خان مایل بود تجارت بریتانیا دوباره رونق یابد؛ به همین دلیل، در محرم سال 1177  قرار داد مزبور  را  تصویب کرد. سرپرسی سایکس معتقد است که این قرار داد« کاملاً شرایط مساعدی را در بر داشت».[85]

آرنولد ویلسون راجع به قرار داد مذکور می نویسد:« کریم خان چون کمال دوستی را با انگلیس داشت،  به موجب آن فرمان به انگلیسیها اجازه داد که آزادانه در ایران به تجارت بپردازند و صادرات و واردات اجناس پشمی را به خود انحصار دهند و مقرر گردانید که هر کس بخواهد این گونه اجناس را وارد کند،  انگلیسیها حق داشته باشند آن اجناس را توقیف کنند. بعلاوه در فرمان قید شده بود  مادامی که تجارتخانه انگلیسیها در بوشهر دایر است،  هیچ یک از سایر ملل اروپایی اجازه نداشته باشند در آنجا  سکونت  اختیار کنند». [86]

با انعقاد این قرار داد نمایندگی انگلستان در بوشهر از صورت نمایندگی یک شرکت تجاری به صورت یک مرکز  سیاسی در آمد که به مرور بر شیخ نشینهای سواحل  عربی خلیج فارس نیز سایه می انداخت. [87]

در بهار سال 1181 ق انگلیسیها به منظور تأسیس  دفاتر نمایندگی در شهرهای مختلف هیأتی را به دربار ایران اعزام داشتند.  وکیل که از فعالیت آنان چندان راضی نبود از پذیرفتن نماینده شان سرباز  زد و به هیات انگلیسی  که طالب  مذاکره با پادشاه ایران بودند پیغام داد پادشاه ایران، شاه اسماعیل سوم، در آباده است و آنان  میتوانند با وی مذاکره  کنند. اما سرانجام بر اثر اصرار  وزرا و مشاوران، کریم خان هیأت  مذکور را به حضور پذیرفت. نماینده انگلستان با وعده ها و هدایای بسیار از هندوستان و انگلستان تقاضای گسترش  تجارت انگلستان را در ایران داشت، ولی کریم خان که نسبت به سیاست آنان بدبین بود و هدفشان  را تسلط بر ایران میدانست بصراحت اظهار داشت که انگلستان نمی تواند ایران را مانند هندوستان با مکر و تزویر به چنگ آورد.  سر انجام پس از پنج ماه انتظار، به آنان اطلاع داده شد که هر چه زودتر خاک ایران را ترک کنند. [88]

وقتی دیگر که کریم خان برای سرکوبی میر مهنای بندرریگی  و جلوگیری  از فعالیتهای خود سرانه وی به نیروی دریایی نیاز داشت، انلگیسیها  که پیوسته کوشش می کردند به هر قیمت، نظر مساعد خان زند را جلب کنند، پیشنهاد کردند در بیرون راندان او از جزیره  خارک با نیروهای ایران همکاری کنند.  خان زند با این امر موفقیت کرد طبق قرار دادی که در آوریل سال 1168م / 1181 ق بین کریم خان و نماینده شرکت انگلیسی هند شرقی منعقد گردید، [89] دولت انگلستان در صورت راندن میرمهنا از جزیره خارک انحصار تجارت را در آن  جزیره به دست می آورد و در مقابل تعهد می کرد که:

1-    نیروی دریایی  خود را برای راندن میر مهنا، راهزن جزیره خارک، در اختیار قوای دولتی ایران بگذارد.

2-    هر مقدار پارچه برای تهیه ملبوس سپاهیان کریم خان لازم شود، به دولت ایران بفروشد.

3-    مبادلات تجاری  بر اساس پایاپای باشد و پارچه های مورد نظر با ابریشم گیلان و پشم کاشان معاوضه شود.[90]

بر اساس  این موافقتنامه ،  ناوگان انگلیسی  در ژوئیه سال 1768 / 1181 ق جزیره خارک را محاصره  کرد، ولی به دلیل عدم تمایل جدی به درگیری حریف میر مهنا نشد و در آغاز  ماه اوت از محاصره دست کشید. کریم خان  از سستی انگلیسیها سخت ناراحت و خشمگین شد و در ژانویه سال بعد به زکی خان دستور داد جزیره خارک را تصرف کند. زکی خان بدون تلاش زیاد میر مهنا  را از جزیره خارک بیرون کرد و به بصره فراری داد؛  در نتیجه دیگر موجبی برای اجرای مفاد موافقتنامه مزبور  وجود نداشت.[91]

کریم خان در فوریه سال 1769/ 1182 ق دستور داد نمایندگی تجاری انگلستان در بوشهر را تعطیل و تمام اتبع انگلیسی  را از ایران اخراج کنند. پس از آن انگلیسیها فعالیتهای بازرگانی  خود را در بصره بیشتر کردند. [92] با این حال، مایوس نشدند و در سال 1774م / 1187 ق مجدداً هیأتی را به شیراز فرستاده، از در آشتی در آمدند. این تلاش هم با شکست مواجه شد؛  زیرا خان زن آن هیأت را از خاک ایران  اخراج کرد و حتی کشتی تایگر را که متعلق به کمپانی هند شرقی بود مصادره  و کارکنان آن را زندانی  کرد. [93]

یک سال بعد، همزمان با فتح بصره نماینده شرکت انگلیسی هند شرقی، رابرت گاردن، موفق شد با کریم خان مذاکره کند و از وی اجازه  فعالیت مجدد دفتر تجارت بوشهر را بگیرد. درباره آزادی مأموران انگلیسی نیز مذاکراتی صورت پذیرفت؛ چه، هنگامی که صادق خان بصره را تسخیر کرد  سپاه ایران را از هرگونه تعرض به اموال انگلیسیها بر حذر داشت. [94]

پس از مرگ کریم خان، جعفر خان به موجب فرمان سال 1202ق/1788 م به نماینده انگلیسی مقیم بصره  برای تجارت برای تجارت  در سراسر ایران امتیازاتی داد که بمراتب بیشتر از امتیازات اعطایی کریم خان بود.  جعفر خان به تمام حکام و فرماندهان شهرها و به تمام سرداران و مأموران جمع آوری  حقوق گمرکی حکم کرد:  با تمام عمال انگلیسی که برای تجارت به مملکت ما وارد و مشغول تجارت می شوند نهایت همراهی ومساعدت را مبذول دارید و در خصوص  کالاهای وارد یا صادر شده آنان رعایت لازم را بکنید  وبه هیچ اسم و رسمی  از ایشان مالیات و حق راهداری  یا وجه  دیگری مطالبه ننامیید.  وقتی مال التجاره  خود را به فروش رسانیدند، در انتقال وجوه آن مخ تارند. ورود  هر نوع و هر اندازه  از امتعه انگلیسی و فروش آن در هر جای ایران آزاد است . [95]

به طور واضح آخرین حکمران دودمان زند، لطفعلی خان، بر اثر کثرت گرفتاریهایی  که داشت فرصت نکرد  تا به سیاست  خارجی بپردازد؛ اما در این زمان نماینده شرکت هند شرقی با وی دیدار و مذاکره کرد. بر اساس آنچچه سرهارفورد جونز در کتاب خود آورده روابط  او با لطفعلی خان گرم و صمیمی بوده است. [96]

روابط ایران با فرانسه ( شرکت فرانسوی هند شرقی)

گفتیم که فرانسویان پس از دیگر کشورهای اروپایی  به فکر برقرار روابط تجاری با ایران افتادند.  شرکت فرانسوی هند شرقی در سال 1075ق/ 1664 م تأسیس شد.

می دانیم که در دوره صفوی هیأتهای مختلفی برای گسترش روابط به ایران آمدند ودر زمان شاه سلطان حسین هیأتی برای بستن معاهده تجاری  به دربار لویی چهاردهم اعزام شد؛  اما این معاهده به دلیل سقوط دولت صفوی به وسیله  افعانها اجرا نشد. [97]

در دوره افشاریه چندین هیأت از طرف دولت فرانسه از جمله هیأتی تجاری به سرپرستی ژان اوتر وارد ایرن شدند که در عمل در توسعه امور تجاری موفقیت چندانی به دست نیاوردند.

در زمان زندیه پادشاه فرانسه لویی پانزدهم، برای ایجاد اتحاد بین ایران وعثمانی در مقابل سیاست تجاوزکارانه  روسیه و اتریش تلاشهای می کرد؛  برای مثال، هیأتی به ریاست کشیشی به نام سیبون به عثمانی اعزام داشت که پسا زا نجام دادن مذاکراتی با مقامات عثمانی روانه ایران شد. سیبون در همدان  به اسلام گروید. سپس به طرف اصفهان حرکت کرد. ورود  او به اصفهان با جنگهای داخلی مصادف بود. وی در این شهر به حضور علی مرادن خان بختیاری رسید. اما از نتایج مذاکرات ومأموریت وی اطلاع دقیقی در دست نیست. آخرین نامه ای که او به فرانسه  ارسال کرده است مربوط  به سال 1170ق/1757 م است و از آن تاریخ به بعد دیگر خبری از او و هیأت همراهش د دست نیست و احتمالاً در اغتشاشات  داخلی ایران به قتل رسیده است. [98]

طی جنگهای هفتساله انگلستان و فرانسه، ناوگان فرانسه مرکز  تجاری انگلیس در بندرس عباس را مورد حمله قرار داد. در نهایت، این جنگها به شکست فرانوسیها منجر شد و بر اساس پیمان« پاریس»، کانادا  وتمام متصرفات فرانسه در هندوستان به استثنای پنج بندر در اختیار  شرکت انگلیسی هند شرقی قرا رگرفت. از این تارخی به بعد  روابط تجارتی فرانسه در خلیج فارس به کنسول آن کشور در بصره محول شد. در اوت سال 1768/1181 ق پیرو، کنسول فرانسه در بصره،   برای گشودن باب تجارت با ایران پیشقدم شد ونماینده ای به شیراز فرستاد.  او به کریم خان پیشنهاد کرد منسوجات فرانسوی را با ابریشم گیلان و پشم کرمان مبادله کنند. وکیل از این پیشنهاد استقبال کرد،  ولی چون خاطرش از حوادثی که در خارک  می گذشت مشوش بود شرط امضای قرار داد را سرکوبی میر مهنا با کمک ناوگان فرانسوی قرار داد. فرانسویها  در قبول این شرط تردید کردند و حاضر به قبول مسئولیت نشدند و بدین نحو امضای قرار داد معوق ماند. [99]

پس از اینکه دولت فرانسه، سیور روسو[100] را به جای پیرو  به بصره فرستاد؛ در سال 1191ق/1777 م کریم خان درباره ارسال پارچه  از وی توضیح  خواست که چون از پاریس اطلاع روشنی  نرسیده  بود او از پاسخ دادن به وکیل خودداری کرد. خان زند نیز با سفر وی به شیراز  موافقت نکرد. بعد از وفات کریم خان سیور روسو توانست از ابوالفتح خان فرمانهایی  مبنی برامتیازات تجاری و حق قضاوت کنسولی و نیز واگذاری جزیره خارک به فرانسویها بگیرد. او حتی به دولت فرانسه پیشنهاد کرد روابط سیاسی و بازرگانی خود را با ایران توسعه بخشد و با تقویت نیروی نظامی ایران قدرت جدیدی در مقابل روسیه به وجود آورد. [101]

آخرین سفیر فرانسه پس از تشدید اختلافات فرانسه با روسیه و اتریش از جانب لویی شانزدهم،  در سال 1783/ و 1187 ق به ایران اعزام شد.  هیأت مزبور تحت ریاست کنت فریر دو سووبوف مأمور انجام تحقیقی درباره اوضاع ایران بود. این هیأت د رمارس 1784 به اصفهان  رسید و کنت فریر دو سوبوف مدتی با علی مرادخان زند مشغول مذاکره درباره اتحاد بین دو کشور شدف اما فوت علی مراد خان و هرج و مرجی که در سالهای آخر عمر سلسله  زندیه به وجود آمد، بویژه وقوع انقلاب  کبیر فرانسه، باعث شد که این اقدامات به نتیجه نرسد و فرانسویان تا مدتی  از صحنه سیاست بین المللی  خارج بمانند. [102]

روابط ایران با هلند( شرکت هلندی هند شرقی)

شرکت هلندی هند شرقی اولین بار در سال 1032 ق/ 1623 م در بندر عباس  استقرار یافت. [103] هلندیها در عصر افشاریه  دفاتر نمایندگی  خود را در بوشهر، اصفهان، کرمان، و بصره تأسیس کردند و تجارت  خود را رونق بخشیدند. آنان  در سال 1165ق/1752 م به دلیل اوضاع  نابسامان ایران مراکز خود را در ایران تعطیل کردند؛ اما دفتر نمایندگی  آنان در بصره همچنان فعال بود و مرکز تجاری شان  در منطقه  خلیج  فارس محسوب می شد. [104] تا اینکه در سال 1166 ق حاکم بصره، بارون کنیپ هاوزن هلندی را به اتهام روابط نامشروع با زنی مسلمان یا به علت تحریکات وحسادت دیگر رقبای اروپایی وی توقیف و زندانی  کرد. همکاران او نیز تحت نظر قرار گرفتند.  آنان با پرداخت جریمه ای  سنگین سرانجام از زندان آزاد شدند، ولی  حاکم بصره آنان را از بصره اخراج کرد. بارون هلندی به بندرریگ  عزیمت نمود و با کسب اجازه  از میر ناصر تجارتخانه ای در جزیره خارک تأسیس کرد. وی به زودی موفق شد نظر مساعد روسای خود را در باتاویا ( جاکارتا)  درباره موقعیت جزیره خارک و منافع آینده آن برای هلند جلب کند.  آنان برای پس گرفتن اموال شرکت از حاکم بصره و دفاع  از جزیره خارک چند  فروند کشتی در اخیتار او  قرار  دادند. هلندیها از پایگاه خود در خارک از حرکت کشتیها به سمت بصره جلوگیری می کردند و بدین وسیله می توانستند  اموال مصادره شده و نیز خسارات وارد شده به شرکت را از حاکم بصره بگیرند. [105]

با قدرت یافتن میر مهنا  در نواحی خلیج فارس، میان وی و شرکت هلندی هند شرقی اختلاف افتاد. هنگامی که کریم خان مصمم شد میرمهنا را سرکوب کند وبندر ریگ را محاصره کرد، میرمه  نا به جزیره خارکو پناه برد و بهعلت مشکلاتی که این جزیره  داشت به فکر تسخیر جزیره خارک افتاد.  میر مهنا پس از آنکه در سال 1180 ق قوای ایرانی و انگلیسی ای را که مامور دستگیری  وی بودند دفع کرد و نیروهای مشترک حاکم بوشهر و هلندیها را هم عقیم گذاشت قلعه هلندیها را در جزیره خارک محاصره کرد. [106] به طوری که هلندیها با « خاک مذلت بر سر و آب حسرت در دیده و آتش غم در دل از قغله بیرون شتافته،  سر به دایره انقیاد نهادند».[107] با این اقدام میر مهنا، هلندیها برای همیشه از خلیج فارس اخراج شدند.

[1]- روزنامه ؛ ص 72
[2]- هدایتیف هادی؛ تاریخ زندیه؛ ص 35-36.
[3]- فارسنامه ناصری ؛ ج1،ص619
[4]- مالکم، سر جان، تاریخ ایران؛ ج2، ص 290
[5]- تاریخ گیتی گشا؛ ص 75.
[6]- همان؛ ص 619، و مالکم ، سرجان؛ تاریخ ایران؛ ج2، ص 291.
[7]- همانجاو و سایکس، سرپرسی؛ تاریخ ایران؛ ج2، ص408
[8]- فارسنامه ناصری؛ ج2، ص 620
[9]- روزنامه؛ ص 74 . وی مدت حکومت ابوالفتح خان را دوماه و نه روز نوشته است.
[10]- روزنامه ؛ ص 72.
[11]شیرازی، علی رضا؛ تاریخ زندیه، با مقدمه ارنست بئیر؛ ص 38.
[12]- همان؛ ص 39.
[13]- همانجا
[14]شک- روزنامه ، ص 72-73.
[15] فارسنامه ناصری؛ ج 2، ص 621 و تاریخ روضه الصفای ناصری ؛ج 9 ، ص 134.
[16] فارسنامه ناصری ؛ ج 2 622 – 623.
[17]فارسنامه ناصری ؛ ج 2 ، ص 625
[18]روزنامه ؛ ص 72 – 73. و رستم التواریخ ؛ ص 435 – 439 .
[19]- سایکس، سرپرسی؛ تاریخ ایران؛ ج2، 409-410.
[20]-تاریخ گیتی گشا؛ ص 81-82.
[21]- همان؛ ص 83 . و گلشن مراد؛ ص 684 . و روزنامه ، ص 86.
[22]- فارسنامه ناصری؛ ج 2 ص 628 . و تاریخ روضه الصفای ناصری؛ ج 9، ص 182-183.
[23]- گلشن مراد؛ ص 692.
[24]- سایکس، سرپرسی؛ تاریخ ایران؛ ج2 ، ص 410-411.
[25]- گلشن مراد؛ ص 696-700.
[26]- تاریخ روضه الصفای ناصری؛ ج9، ص 199-201و رستم التواریخ ؛ ص 450.
[27]- تاریخ روشه الصفای ناصری؛ 9، ص 212-213
[28]- تارخی گتی گشا، ص 299.
[29]- رستم التواریخ، ص 450.
[30]- گلشن مراد؛  ص 712-714.
[31]- همان؛ ص 731.
[32]- رستم التواریخ ؛ ص 451. و مجمل التواریخ پس از نادر با …؛ ص 351 به بعد . غفاری کاشانی تعداد امرای شرکت کننده در قتل جعفر خان را پنج نفر ذکر کرده  است( گلشن مراد؛ ص758).
[33]- گلشن مراد؛ ص758 ـ 759.
[34]- همان ؛ ص 759.
[35]- تاریخ گیتی گشا؛ ص 315
[36]- گلشن مراد؛ ص 760.
[37]- تاریخ روضه الصفای ناصری؛ ج، ص221-222.
[38]- لغت نامه دهخدا؛ ذیل« لطفعلی خان زند».
[39]- گلشن مراد؛ ص 744.
[40]- فارسنامه ناصری؛ ج1، ص 638. و روزنامه ؛ ص94.
[41]- شیرازی؛ علی ر ضا؛ تاریخ زندیه ؛ ص70
[42]- تاریخ روضه الصفای ناصری؛ ص 221. و فارسنامه ناصری؛ ج 1 ، ص 641.
[43]- شاملویی، حبیب الله ؛ تاریخ  ایران از ماد تا پهلوی؛  ص 748.
[44]- تاریخ روضه الصفای ناصری؛ ج9 ، ص 222.
[45]- همان؛ ص 224-225
[46]- جونز، سرهارد فورد؛ آخرین روزای لطفعلی خان زند؛ ترجمه هما ناطق وجان گرنی؛ ص10
[47]- تاریخ گیتی گشا؛ ص 95.
[48]- سایکس ، سرپرسی؛ تاریخ ایران؛ ج2 ص 413.
[49]- تاریخ گیتی گشا؛ ص 96.
[50]- آخرین  روزهای لطفعلی خان زند؛ ص 34.
[51]-  از نادر تا کود تای رضا خان میر پنج ؛ ص 194.
[52]- همان؛ ص 35.
[53]- مالکم، سرجان؛ تاریخ ایران، ج2، ص 303-304.
[54]- همان؛ ص 304
[55]- فارسنامه ناصری؛ ج1، ص651
[56]- همان؛ ص 652-653،  و روضه الصفای ناصری؛ ج9، ص 245-346.
[57]- تاریخ گیتی گشا؛ ص 102-103
[58]- تاریخ روضه الصفای ناصری؛ ج9، ص250
[59]- همان؛ ص 252. وفارسنامه ناصری؛  ج1، ص 656.
[60]- تاریخ گیتی گشا؛ ص 106.
[61]-همان، ص109-110.
[62]- Anthony Jenkins on
[63]- Edward Connock
[64]- Vinich
[65]- تاریخ روابط خارجی ایران  از ابتدای دوره  صفویه تا پایان جنگ دوم جهانی؛ ص 140-157. و پری ، جان ، کریم خان زند؛ ص350-351.
[66]- تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران در عصر زندیه ؛ ص192.
[67]- تاریخ گیتی گشا؛ ص 26.
[68]- رستم التواریخ ؛ ص 402.
[69]- همانجا
[70]- همان؛ ص 326.
[71]- مجمل التواریخ پس از نادر؛ ص 439-440
[72]- تاریخ روابط خارجی ایران از … ؛ ص179.
[73]- Potemkin
[74]-Ferrieres ds Sauveboeuf
[75]-هدایتی ، هادی، تاریخ زندیه ؛ ص 248.
[76]-روزنامه ؛ ص 81.
[77]- رستم التواریخ ،ص 441.
[78]- آخرین روزهای لطفعلی خان زند؛ ص 40-41
[79]- نیبور کارستن؛ سفرنامه ، ص157
[80]- تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران در عصر زندیه؛ ص 195-196.
[81]- ویلسون، آرنولد، خلیج فارس؛ ترجمه محمد سعیدی؛ ص 210-211.
[82]- تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران در عصر زندیه؛ ص 204.
[83]- همانجا
[84]- سایکس ، سرپرسی ، تاریخ ایران؛ ج2، ص404.
[85]- همان؛ ص 406.
[86]- خلیج فارس؛ ص 148.
[87]- کریم خان زند و خلیج فارس؛ص7.
[88]- رستم التواریخ ؛ ص 382-383
[89]- تاریخ روابط خارجی ایران  از …؛ ص 185.
[90]- تاریخ  سیاسی  و اجتماعی ایران در عصر زندیه ؛ ص 203.
[91]- همان؛ ص 185.
[92]- همانجا
[93]- هدایتی، هادی؛ تاریخ زندیه؛ ص 235.
[94]- خلیج فارس، ص 215.
[95]- تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن 19م ؛ ج 1، ص 5 تا 10
[96]- آخرین روزهای لطفعلی خان زند؛ ص 58.
[97]- شوستر، سبیلا والسر؛ اران صفوی از دیدگاه سفر نامه های اروپاییان ؛ ترجمه غلامرضا و ررهرام؛ ص 110. و هوبرت، موریس؛ سفرنامه محمد رضا بیگ سفیر ایران در دربار لویی چهاردهم؛ ترجمه عبدالحسین وجدانی؛ به کوشش همایون شهیدی، ص139-141.
[98]- هدایتی، هادی، تاریخ زندیه ؛ ص 239.
[99]- همان؛ ص 241-242. و تاریخ روابط خارجی ایران از …، ص 182 .
[100]- Sieur Rousseau
[101]- هدایتی، هادی؛ تاریخ زندیه ؛ ص 245.
[102]-تاریخ روابط خارجی ایران از …؛ ص 183.
[103]- ایران صفوی از دیدگاه  سفرنامه های اروپاییان ، ص109-110
[104]- خلیج فارس؛ ص 210،و نیبور ، کارستن؛ سفرنامه ، ص 170.
[105]- تاریخ روابط خارجی ایران از…؛ ص 180
[106]- نیبور ، کارستن؛ سفر نامه؛ ص 172-173.
[107]- گیتی گشای زندیه؛ ص 164








تبلیغات